امروز سه شنبه 12 آذر 1387
Tuesday 2 December 2008
داخلی  »  مصاحبه  »  مذاکره با عموسام

در گفتگو با الشرق الاوسط عنوان شد:

علاقه عمیق ابتکار به رابطه ایران و آمریکا

1 مهر 1387 ساعت 16:59
امروز می‌توان رابطه مناسبی را با آمریکا برقرار کرد و ضرورتی ندارد که با آمریکا در حال تنش باشیم. این موضعگیری در درجه اول به سود ملت ایران است و پیامدهای مثبتی بر منطقه خواهد داشت بطوریکه شرایط در لبنان، عراق و فلسطین بهبود می‌یابد.
علاقه عمیق ابتکار به رابطه ایران و آمریکا

اشاره: معصومه ابتكار اولین زن ایرانی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1997 به عنوان معاون رییس‌جمهور انتخاب شد. وی نقشی بارز در ماجرای اشغال سفارت آمریکا در سال 1979 ایفا کرده و مترجم گروگان‌های آمریکایی بود. ابتکار امروز یکی از مهم‌ترین چهره‌های اصلاح‌طلب ایران و از تندترین منتقدان دولت احمدی‌نژاد است. وی در آمریکا رشد کرده و سپس دکترای خود را در ایران گرفت. معصومه ابتکار پست‌های مختلفی را بر عهده داشت: رییس هیئت تحریریه مجله انگلیسی، وزیر محیط زیست، معاون رییس‌جمهور و اکنون نیز عضو شورای شهر تهران است.

شما سخنگوی دانشجویان ایرانی بودید که سفارت آمریکا را در سال 1979 اشغال کردند. این اتفاق چگونه رخ داد؟

من در آن زمان نوزده سال سن داشته و دانشجوی سال دوم دانشگاه بودم. در خانواده‌ای بسیار متدین و بافرهنگ رشد کردم و بخشی از دوران کودکی خود را نیز در آمریکا سپری کردم. هنگامی که جنبش دانشجویی شروع شد من با هیجان بسیاری در آن شرکت کردم و چند روز پس از اشغال سفارت آمریکا از من خواسته شد تا به خاطر تسلط بر زبان انگلیسی به گروه بپیوندم تا کار ترجمه بین گروگان‌ها و دانشجویان را بر عهده گیرم.

چگونه تصمیم به گروگان‌گیری گرفتید؟

در بازگشت به آن روزها به خصوص هشت ماه پس از انقلاب اسلامی در ایران باید بگویم که همه شور و هیجان زیادی داشتند. طبیعی بود که دانشجویان نقشی اساسی در این میان داشته باشند. آنها تشنه مشارکت در روند امور بودند. آن روزها طرح‌های دیگری نیز وجود داشت که با دیدگاه جوانان در تعارض بود. کشور هنوز در مرحله انتقالی بسر می‌برد و زیربناها و موسسات هنوز شکل خاصی به خود نگرفته بودند. ما حتی سیستم امنیتی مناسبی نیز نداشتیم. همه چیز در آن روزها انقلابی بود. دانشجویان از سرنوشت انقلاب ترسیده و احساس کردند انقلاب در تهدید است به خصوص اینکه آمریکا نظام جدید در ایران را برسمیت نشناخته بود. ما بحث‌ها و صحبت‌های زیادی داشتیم و این سوال مطرح بود که باید چه کنیم و چه اتفاقی برای انقلاب افتاده است. گروه‌های مختلفی از دانشجویان جمع شده و گفتیم که باید دست به اقدام بزرگی بزنیم که تبلیغات مخالف انقلاب را خنثی سازیم. ما هیچ راهی جز گروگان‌ گرفتن نداشتیم. این موضوع در واقع تفکر اصلی و پیش‌زمینه اندیشه دانشجویان در آن روزها بود. آنها پر از نشاط و زندگی بوده و بسیار ایده‌آل فکر می‌کردند و گمان می‌کردند که امکان تحقق ایده‌آل‌هایشان را دارند ولی در عین حال درک می‌کردند که در مقطع زمانی تاریخ‌سازی قرار دارند و باید حرکتی از خود نشان بدهند.

آن روزها را چگونه گذراندید؟

ما نیز به نوبه خود گروگان بودیم. در ابتدا شش ماه در داخل سفارت آمریکا بودیم و حتی برای رفتن به خانه هم از سفارت خارج نشدیم. پس از آن کار را دوره‌ای کردیم. پیش از آزادی گروگان‌ها شخصا با آنها صحبت کردم و یک دکتر نیز آنها را معاینه کرد. برخی از آنها زمانی را با دانشجویان گذرانده بودند ولی مجالی برای دوستی وجود نداشت. واقعیت این بود که هنگامی که ما وارد سفارت آمریکا شدیم هیچ سلاحی نداشتیم. تنها یک زن در میان ما یک قیچی بزرگ مخصوص بریدن زنجیر با خود داشت که در را با آن باز کرد. باقی دانشجویان در یک تصمیم جدی از حمل سلاح منع شده بودند. در آن دوره هیچکس زخمی نشد. مریض‌ها و زن‌ها مستقیما به آمریکا فرستاده شدند. تحرک ما صد در صد مسالمت‌جویانه بود. حتی یکی از گروگان‌ها در دفتر خاطرات خود نوشته بود که گویی در هتل زندگی می‌کردیم با این تفاوت که آزاد نبودیم. پس از آن به ما سلاح داده شد و فقط یک بار برای شلیک تیرهوایی از آن استفاده کردیم چرا که برخی گروگان‌ها قصد فرار داشتند و ما خواستیم آنها را بترسانیم.

چرا به «خواهر ماری» یا «ماری پر سر و صدا» مشهور شده بودید؟

در اولین مصاحبه خود پس از ماجرای سفارت آمریکا یک خبرنگار آمریکایی نام مرا پرسید و من به خاطر اینکه ترسیده بودم و فکر می‌کردم باید هویت خود را مخفی نگاه دارم گفتم نامم مریم است چرا که گمان می‌کردم این نام مسیحی ـ مسلمان است. خبرنگار به من گفت مریم یعنی ماری و بدین ترتیب بود که من به این نام مشهور شدم. اما در مورد «ماری پر سر و صدا» اطلاعی ندارم. مارک برودن چندی قبل کتابی با عنوان «در مهمانی آیت‌الله» نوشت و مرا «پر سر و صدا» توصیف کرد ولی صدای من در کل آرام است و به یاد ندارم در زندگی بر سر کسی فریاد کشیده باشم.

نام شما نیلوفر است. چرا آن را به معصومه تغییر دادید؟

این یک اشتباه دیگر است. من نامم را تغییر ندادم بلکه مانند بسیاری از ایرانی‌ها یک نام رسمی در سجلات دارم و نام دیگری که خانواده مرا با آن می‌خوانند. در شناسنامه معصومه هستم ولی مادرم به خاطر علاقه به نام نیلوفر مرا به این نام می‌خواند. این نامیست که دوستانم در دانشگاه نیز مرا با آن می‌خواندند.

شما در آن روزها بسیار فعال و بانشاط بودید. امروز به حرکت دانشجویی در آن روزها چگونه نگاه می‌کنید؟ آیا هنوز چنین راهکاری را برای دستیابی به اهداف خود مجاز می‌دانید؟

تمامی جوانان جهان در تمامی زمان‌ها همواره به دنبال عدالت و مساوات و آینده‌ای بهتر هستند. با این حال زمانی رسید که دانشجویان با مشکلات بزرگی روبرو شدند و از فعالیت منع شده و از حاکمان خود در مورد سرنوشت کشورشان سوال کردند. این چالشی است که اکنون نیز با کاسته شدن از آزادی بیان با آن مواجه هستیم. به نظر من استراتژی‌ها تغییری نکرده بلکه این تاکتیک است که تغییر کرده است. امروز دیگر سیطره بر سفارت‌خانه‌ها فایده‌ای ندارد. در آن زمان ما دولت و دستگاه‌های امنیتی و قانونی نداشتیم ولی امروز مجلس و دولت و دستگاه‌های امنیتی داریم که می‌توانند در این زمینه فعالیت کنند. آنچه که ما انجام دادیم رخدادی ویژه در شرایطی خاص بود. اگر امروز دانشجو بودم، طبیعی است که فعال بودم و منتقد سیاست‌های دولت کنونی بودم و از آن می‌خواستم تا فضای آزادتری را ایجاد کند. اهداف انقلاب را بررسی می‌کردم و اینکه در چه اموری از اهداف خود دور شده یا راه را گم کرده‌ایم.

اگر زمان به عقب باز گردد آیا همان روش را تکرار می‌کنید؟

در آن زمان مانند تمامی انقلابی‌ها احساس یاس و ناامیدی می‌کردیم. ما ترسیدیم که چیزی از دست بدهیم. امروز گمان می‌کنم که امام خمینی در تدارک امور بسیار سریع عمل کرد. وی بلافاصله خواستار همه‌پرسی و سپس تصویب قانون اساسی و همه‌پرسی مجدد شد. تمام این امور در حالی رخ داد که گروگان‌های آمریکایی هنوز در ایران بودند. در ابتدا گمان می‌کردیم که موضوع سفارت آمریکا بیش از سه یا چهار روز به طول نخواهد انجامید ولی این موضوع 444 روز طول کشید. اگر این ماجرا به سرعت خاتمه یافته بود نتایج بهتری می‌گرفتیم.

در مورد معامله‌ای که میان انقلاب ایران و رونالد ریگان رخ داد چه می‌گویید؟

ما سخنان زیادی در این مورد شنیدیم بر این مبنا که طرفین سعی کردند از موضوع گروگان‌ها استفاده کنند تا هم انقلابیون در ایران کار خود را پیش ببرند و هم جمهوری‌خواهان در آمریکا پیروز شوند؛ ولی ما هرگز دلیل قانع‌کننده‌ای برای این مدعا پیدا نکردیم. در مورد ایرانی‌ها باید گفت که مشکلی وجود نداشت. نظام دست خود را در آن زمان به طرف همه دراز کرده بود و خواستار برسمیت شناختن انقلاب در مقابل آزادسازی گروگان‌ها بود. اما در مورد جمهوری‌خواهان بحرانی واقعی جریان داشت. آنها نمی‌توانستند با نظامی مذاکره کنند که به رسمیت نشناخته بودند. بدین ترتیب گروگان‌ها مدت بیشتری در ایران ماندند.

آیا شباهتی در واقعیت سیاسی گذشته و اکنون می‌بینید؟

این یک مشکل واقعی است ولی طبیعتا شباهت‌هایی نیز وجود دارد. معتقدم بهبود روابط به گونه‌ای که منافع هر دو ملت ایران و آمریکا حفظ شود به سود هر دو کشور است. مشکل اینجاست که روش روشنی برای ایجاد رابطه وجود ندارد. در ایران ما اطلاعات بیشتری از آمریکا داریم تا آنها از ما. آمریکایی‌ها تصویر اشتباهی از ما دارند چرا که مدتهاست نماینده سیاسی در ایران نداشته‌ و فشارهای رسانه‌ای نیز دارند. آنها هنوز نتوانسته‌اند انقلاب ایران را هضم کنند. در اینجاست که این حس به وجود می‌آید که آنها با تمامی دولت‌های حاکم بر ایران اعم از محافظه‌کار یا اصلاح‌طلب مشکل داشتند و این باعث شد تا فرصت‌های خوب زیادی را از دست بدهیم.

علائمی وجود دارد که آمریکا قصد دارد سفارت خود در تهران را بازگشایی کند. آیا احمدی‌نژاد به عنوان یک رییس‌جمهور محافظه‌کار موفق به تحقق هدفی می‌شود که اصلاح‌طلبان از تحقق آن عاجز ماندند؟

این موضوع به شکل جزئی به سیاست داخلی و اشتباهاتی مربوط است که آمریکایی‌ها با روسای جمهور اصلاح‌طلب مرتکب شدند. آنها تلاش کردند تا به جهان خارج ارتباط برقرار کنند ولی حتی اروپا نیز آنها را جدی تلقی نکرد. تنها کسی که از ایران عذرخواهی کرد مادلین آلبرایت وزیر خارجه سابق آمریکا بود که این موضوع باعث شد تا ما روحیه بیشتری بگیریم ولی هیچگاه این اقدامات به مرحله عمل نرسید. به قدرت رسیدن جورج بوش در شرایطی که ایران تلاش می‌کرد روابط گسترده‌ و مناسبی با جهان ایجاد کند و قرار دادن ایران در محور شرارت فضای مناسبی را ایجاد کرد تا محافظه کاران در ایران به حکومت برسند.

آیا معتقدید که شما با تناقض رفتار کرده‌اید؟ در ابتدا در گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی شرکت داشتید و سپس از طرفداران رابطه با آمریکا شدید.

در آن زمان به نظر می‌رسید اقدامی که انجام دادیم تنها اقدام ممکن بود. مشکل از آنجایی شروع شد که مدت حضور گروگان‌ها در ایران افزایش یافت و این امر برخلاف خواسته‌های دانشجویان بود. امروز می‌توان رابطه مناسبی را با آمریکا برقرار کرد و ضرورتی ندارد که با آمریکا در حال تنش باشیم. این موضعگیری در درجه اول به سود ملت ایران است و پیامدهای مثبتی بر منطقه خواهد داشت بطوریکه شرایط در لبنان، عراق و فلسطین بهبود می‌یابد. رابطه با آمریکا باید از نکات ریز سیاسی فاصله گرفته و امور کلی‌تری را شامل شود که امکان دارد ایران بتواند نقشی اساسی در آن ایفا کند. اموری از قبیل مبارزه با تروریسم یا مبارزه با مواد مخدر یا حتی روند صلح که ایران در همه آنها می‌تواند نقشی مهم داشته باشد. بنا بر این چنین روابطی نباید بر اساس سلطه‌جویی یا تهدید پیگیری شود بلکه باید با فرهنگ گفتگوی همطراز وارد آن شویم.

کمک ایران در توافق صلح از نظر حزب‌الله به عنوان هم‌پیمان اساسی شما در درگیری‌ها چگونه ارزیابی خواهد شد؟

لبنان و ایران روابطی بسیار قدیمی با یکدیگر دارند که به مسایل اجتماعی و دینی و فرهنگی باز می‌گردد. ایران امروز مرجع روحی بسیاری از لبنانی‌ها از جمله حزب‌الله است کما اینکه حزب‌الله نیز اخیرا پیروزی‌های زیادی مانند آزادسازی اسرا به دست آورده است. با این حال حزب‌الله نیز اندک اندک خود را وارد چرخه سیاسی در لبنان می‌کند و نقشی مهم در مسایل انسانی و خدماتی در مناطق زیر نفوذ خود دارد.

با این حال اگر صلح برقرار شود دیگر مقاومتی باقی نخواهد ماند و اگر حزب‌الله وارد چرخه سیاسی شود، دولت لبنان مسئول ارائه تمامی خدماتی خواهد شد که اکنون حزب‌الله آنها را انجام می‌دهد. بدین ترتیب از حزب‌الله چه باقی خواهد ماند؟

این تصمیم به ملت لبنان باز می‌گردد. ما به عنوان یک امر واجب از حزب‌الله حمایت کردیم چرا که معتقد بودیم در آن مرحله نمی‌توان موضوع آزادسازی زمین‌ها و مقاومت در برابر اشغالگر را به فراموشی بسپاریم. اما آینده متعلق به سیاستمداران لبنانی است و ملت لبنان خود برای سرنوشتش تصمیم می‌گیرد.

شما اولین زنی بودید که در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی به عنوان معاون رییس‌جمهور انتخاب شدید و اکنون در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد عضو شورای شهر تهران هستید. کار و فعالیت در دو دوره بسیار متناقض را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

منصب اولی که در اختیار داشتم انتصابی بود ولی دومی انتخابی است. مردم مرا به عنوان نماینده خود در شورای شهر تهران انتخاب کردند که البته این مجلس به خاطر غیبت اصلاح‌طلبان از پارلمان بسیار سیاست‌زده شده است. ما تنها نمایندگان مردم هستیم و برای اجرای تصمیمات سیاسی یا حتی اجتماعی خود با مشکلاتی جدی مواجه هستیم. در دوره آقای خاتمی وی مرا به عنوان عضوی از گروه کاری خود انتخاب کرد که البته برای من افتخار بزرگی بود. خاتمی نمونه بارز یک سیاستمدار مسلمان و پیشرو است. او دقیقا می‌داند که چه می‌خواهد و به خوبی معنای برخورداری مردم از حقوق شهروندی و دموکراتیک خود را می‌داند.

شما دبیر تحریریه یک مجله انگلیسی زبان نیز بودید. آیا این راهی بود که جهان را مخاطب قرار دهید؟

من در آن زمان بسیار جوان و پرانرژی بودم و امور زیادی برای در میان گذاشتن با جهان داشتم. ما از نقش رسانه‌ها و اینکه رسانه‌ها می‌توانند چهره‌ای واقعی از جامعه نشان داده و حاکمیت را نقد کنند آگاه بودیم. امروز به دلیل عدم وجود آزادی بیان، اساس و پایه اصول فرو ریخته است. آزادی هرگز به معنای آشوب نبوده بلکه مرزها و قوانینی دارد. تفاوت اصلی در مرزها و خط قرمزها و قوانین است. ضروری است که امروز از نمونه‌های غربی درس گرفته و اشتباهات را تکرار نکنیم بلکه با واقعیت‌ها موجود در جامعه خود تعامل داشته باشیم.

هنگامی که به افغانستان سفر کردید از جنبش طالبان به خاطر فشاری که برای چادر سر کردن بر مردم وارد می‌آورد انتقاد کردید ولی خود چادر به سر دارید.

من زن مسلمان و پیشرویی هستم و با قلع و قمع زنان به هر دلیلی مخالفم. من به دنبال مساوات در حقوق و برابری با مردان هستم چرا که ایمان دارم خدای متعال ما را برابر آفریده است. باید بدانیم فرق اصلی در نقش‌ها و نه در امور انسانی است. همواره گفتم که اگر زنان زمام امور را در دست بگیرند وضعیت کشورهای ما بسیار تفاوت می‌کرد، چرا که مردان ثابت کرده‌اند به دنبال کسب پیروزی‌های نظامی و جنگی هستند ولی زنان به دنبال صلح هستند زیرا این مردها و پسران آنها هستند که باید به جنگ بروند. به نظر من ما اکنون نیازمند روحیه زنانه در سیاست هستیم. متاسفانه شاهد حضور زنانی در عرصه سیاست هستیم که به مردان شبیه هستند گمان می‌کنند چنین روش‌هایی برای رقابت بهتر است. ما نیازمند زنانی با روحیه زنانه هستیم تا به دنبال صلح بگردند.

امروز خود را در کجا می‌بینید؟

من امروز یک منتقد صریح دولت کنونی و اشتباهاتی هستم که این دولت در حق ملت ایران و در سیاست خارجی خود مرتکب می‌شود. چنین سیاست‌هایی ما را به عقب باز می‌گرداند.

کد مطلب : 2363
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :
نظرات و پيشنهادات
1387-07-04 20:01

نيلوفر خانم, اگر علاقه عمیقي به رابطه ایران و آمریکا داريد و فكر ميكنيد كه بهترين هديه براي ايرانيان , داشتن رابطه با آمريكا ميباشد, پس خودتان را براي رفتن به زندان و آب خنك خوردن براي بقيه عمرتان آماده كنيد چون مسئوليت اين ضرر سي ساله بر روي دوش شما و ياراتان است و بايد تاوانش را با زندان رفتن و مصادره اموالتان, پس بدهيد. ملت به شما و امثال شما اجازه نميدهد كه از دو طرف دهانتان صحبت كنيد و براي بيت المال نقشه بكشيد. اگر اشتباه بوده, تاوانش را بدهيد و اگر درست بوده, دهانتان را بنديد و بدانيد كه نفشه هاي شما و ستاري فر براي بازگرداندن نفت ايران به انگليس و .. نقش بر آب شده است.