امروز سه شنبه 12 آذر 1387
Tuesday 2 December 2008
داخلی  »  يادداشت  »  مذاکره با عموسام

تهاجم همه جانبه عليه ايران تحت لواي مذاكرات؛

بايد تعادل آيت‌الله خامنه‌اي به هم بريزد!

مرجع : عدالتخانه 13 مرداد 1387 ساعت 17:17
بايد ترتيبي داد كه تعادل آيت‌الله خامنه‌اي به هم بريزد، آن گونه كه اين اتفاق در سال 1997 رخ داد و آقاي خاتمي به طور غير منتظره، گوش به‌زنگ يك طغيان نارضايتي مردمي، رئيس جمهور شد. آنچه كه ما اكنون به آن نياز داريم تكرار رواني واقعه 1997 است.
بايد تعادل آيت‌الله خامنه‌اي به هم بريزد!

عدالتخانه - گروه تحلیل بین الملل
ترجمه: امیر دانش


مقدمه مترجم: متن زير ترجمه مقاله‌اي است به قلم رائول مارك گرچت كه در تاريخ 20 فوريه 2008 به عنوان سرمقاله در روزنامه نيويورك تايمز منتشر گرديد. گرچت بين سال‌هاي 1985 الي 1994 به عنوان كارشناس امور خاورميانه در سازمان جاسوسي ايالات متحده خدمت كرده، در سال 2001 مديريت "ابتكار عمل در خاورميانه" به عنوان بخشي از پروژه "قرن جديد آمريكا" را به عهده داشته و هم اكنون علاوه بر سردبيري مجله ويكلي استاندارد براي نشرياتي چون آتلانتيك مانتلي، وال‌استريت جورنال و نيويورك تايمز مقاله‌‌هاي كليدي مي‌نويسد. گرچت هم چنين نويسنده كتاب "سفر يك جاسوس به ايران انقلابي" (1997) مي‌باشد و نظرات وي در مورد مسائل خاور ميانه خط مشي استراتژيك هيئت حاكمه ايالات متحده را تشريح مي‌كند. با اين كه 5 ماه از تاريخ نگارش مقاله گرچت در نيويورك تايمز مي‌گذرد، وقايع اخير در رابطه با مذاكرات ايران با گروه 5+1 و حضور نماينده آمريكا در آخرين دور اين مذاكرات و بحث بازگشائي دفتر حافظ منافع آمريكا در ايران، اينها و اولتيماتوم‌هاي پي‌درپي عليه ايران به وضوح نشان مي‌دهد كه دولت سلطه‌طلب آمريكا تا حد بسيار زياد از خطوط ترسيم شده در اين مقاله پيروي مي‌كند. 

پراگ – 20 فوريه 

برای آنهائی که مثل من فکر می‌کنند روحانیون در ایران هرگز نمی‌بایست زرادخانه‌ای از تسلیحات اتمی را در اختیار داشته باشند، مسیر اقدامات ایالات متحده می‌بایست روشن باشد: دولت بوش باید گفتگوی مستقیم و بدون شرط ما بین واشنگتن و تهران را ترغیب کند. به لحاظ استراتژیک، سیاسی و اخلاقی، چنین جلساتی به ما کمک خواهد کرد که روشن‌تر فکر کنیم. باز‌های سیاست خارجی به چنین گفتگوهائی می بایست به عنوان تدارک اساسی برای حملات احتمالی نظامی علیه تجهیزات اتمی روحانیون ایران نگاه کنند. 

در میان نخبگان ایران این تفاهم وجود دارد که موضع سرسختانه در مورد مساله هسته‌ای ثمربخش بوده است: غنی‌سازی اورانیوم که بیشترین نیاز بخش صنعتی توسعه سلاح هسته‌ای را شامل مي‌شود، به سرعت پیشرفت کرده است. هم چنین، برآورد غيرمنتظره و خشنودكننده "سازمان‌هاي امنیت ملی" دولت بوش در ماه نوامبر مبنی بر این که "تهران

دولت بوش باید گفتگوی مستقیم و بدون شرط ما بین واشنگتن و تهران را ترغیب کند. به لحاظ استراتژیک، سیاسی و اخلاقی، چنین جلساتی به ما کمک خواهد کرد که روشن‌تر فکر کنیم. باز‌های سیاست خارجی به چنین گفتگوهائی می بایست به عنوان تدارک اساسی برای حملات احتمالی نظامی علیه تجهیزات اتمی روحانیون ایران نگاه کنند.
در پائیز 2003 برنامه تسلیحات اتمی خود را متوقف کرده است" به قاطعیت غرب برای اعمال تحریم‌های اقتصادی فلج کننده لطمه زد، چه رسد به تهدید آمریکا برای استفاده از زور علیه تهران. 

و اين شاید بهترین خبر برای ایران باشد: "قضاوت های کلیدی" طبقه‌بندي نشده برآورد اطلاعاتي آشکار می سازد که سازمان مركزي اطلاعات و سازمان امنیت ملی از منابع انسانی و فنی در دوائر داخلی برنامه هسته‌ای ایران برخوردار نیستند. ملاها كه از وضعيت سازما‌ن‌هاي اطلاعاتي آمريكا كاملا آگاه هستند و شبكه سازمان مركزي اطلاعات(سيا) را قبلا قيمه قيمه كرده‌اند، قطعا متوجه اين موضوع هستند. مناظره بزرگ آمریکائی در مورد این که در خصوص ظرفیت هسته‌ای ایران چه باید کرد، مناظره‌ای که ممکن است بیش از عراق منجر به شکاف بین آمریکائی‌ها و اروپائی‌ها شود، مي‌تواند قبل از سال آینده با تلافي‌جوئي به صحنه باز گردد. اين جريان به سرعت براي دولت بعدي دردسرساز خواهد شد. 

به نظر می‌رسد که مذاکرات تنها طریقی است که ما می‌توانیم قبل از این که خیلی دیر شود برای مواجه با این تهدید به آن متوسل شویم. طریقی که دولت در حال حاضر در پیش گرفته است، عملا جواب نمي‌دهد. چین و روسیه به دلائل خودخواهانه و بدنهادي از تحریم های سخت حمایت نخواهند کرد. چنين موضعي در مورد آلمانی‌های محصور در تجارت و انگلیسی‌ها كه به شکلی فزاينده به خود مشغولند و نسبت به آمريكا به ديده شك نگاه مي‌كنند نيز صادق است. واشنگتن و پاریس نمی توانند نقش پلیس بد را به تنهائی ایفا کنند. اگر بنا بر این داریم که روحیه پیروزی در تهران و تولید سانتریفیوژها در نطنز را تضعيف کنیم، باید كاري كنيم كه قاطعیت تمامی اين نیروها بازسازي شود و با یک سونامی تحریم‌ها به ایران ضربه بزنیم. 

با این وجود، پاسخ بیشترین تعداد از بازهاي آمریکائی به این وضعیت آشفته چه بوده است؟ دعا. آنها اساسا منتظر این هستند که رژیم روحانیت مرتکب عملی احمقانه شود تا آنها بتوانند این آگاهی را در میان مردم آمریکا دامن بزنند که ملاها نباید بمب داشته باشند. صحیح، روحانیون ایرانی اغلب کار‌هاي غلط را در زمان صحیح انجام داده اند، از کمک به بمب گذاران برج‌های الخبر در عربستان سعودی در سال 1996 و سفارتخانه‌های ما در آفریقا در سال 1998 گرفته تا گروگان‌گیری ملوان‌های نیروی دریائی انگلستان در سال گذشته. این امکان وجود دارد که تهران که می‌خواهد در عراق و افغانستان صدمات بزرگي به ما بزند، مجددا از یک حمله تروریستی که باعث کشته شدن تعداد کافی‌ از آمریکائیان خواهد شد، حمایت کند و در اين صورت حملات نظامی پيشگيرانه علیه تجهیزات اتمی ایران، اجباري خواهد شد.
لکن ایرانیان از این امر آگاه هستند. آنها می دانند که در آخرین مقطع از بسط قدرت هسته‌اي قرار گرفته‌اند: آنها احتمالا به اندازه کافی خونسردانه عمل خواهند کرد تا حمله پیشگیرانه را برای ایالات متحده دشوار کنند. 

بنابراین، بهترین دلیل برای
اگر كاخ سفيد با انرژي بيشتري سعي كند به يك راه حل ديپلماتيك در خصوص تهديد هسته‌اي دست يابد، اگر نشان دهد كه خواست خود را به گوش ايرانيان "عملگرا" و "معتدل" رسانده و باز هم پاسخي را كه مي‌خواسته دريافت نكرده است، آن وقت راه حل نظامي احتمالا براي عده بيشتري از آمريكائيان قانع‌كننده خواهد بود.
ارائه پیشنهاد آغاز مذاکرات به تهران این است که رژیم به احتمال قریب به یقین به هر پیشنهاد جهت عادی سازی روابط دست رد خواهد زد. در اواخر دهه 1990، رئیس جمهور بیل کلینتون تقریبا به رئیس جمهور اصلاح طلب ایران، محمد خاتمی، التماس کرد که به گفتگو بنشینند. ملاها که می‌دانستند آقای کلینتون نقش تهران در بمب‌گذاری برج‌های الخبر را کم اهمیت جلوه می‌دهد، این پیشنهاد را رد کردند. از آن به بعد، سیاست‌های داخلی ایران سخت‌تر شده است. در ماه ژانویه، آیت الله علی خامنه ای، مقام مافوق روحانی ایران، این ایده کاملا محبوب در میان مردم عادي ايران که جمهوری اسلامی می‌بایست با شیطان زنده مجددا رابطه برقرار کند را رد کرد. 

اگر ملاها نخواهند مذاکره کنند، ایرادی ندارد: ارائه پيشنهاد جهت مذاكرات چيزي است كه قبل از اين كه رئيس جمهور بعدي بتواند از نيروي هوائي و دريائي عليه ايران استفاده كند، مي بايست در نظر گرفته شود. براي اين كه تهديد استفاده از زور عليه ايران دوباره از اعتبار برخوردار شود، اين نياز وجود دارد كه بين تعداد بيشتري از دموكراتها و جمهوريخواهان اين تفاهم به وجود آيد كه ايران مجهز به سلاح هسته‌اي غير قابل تحمل است. اگر كاخ سفيد با انرژي بيشتري سعي كند به يك راه حل ديپلماتيك در خصوص تهديد هسته‌اي دست يابد، اگر نشان دهد كه خواست خود را به گوش ايرانيان "عملگرا" و "معتدل" رسانده و باز هم پاسخي را كه مي‌خواسته دريافت نكرده است، آن وقت راه حل نظامي احتمالا براي عده بيشتري از آمريكائيان قانع‌كننده خواهد بود

ممكن است منتقدين هر گونه مذاكرات اين گونه پاسخ دهند كه بعيد نيست ايرانيان از اين روش برخورد استقبال كنند، لكن استقبال آنها صرفا به گفتگو در سطح پائين محدود خواهد بود و شامل مذاكرات در واشنگتن و تهران نخواهد شد. در اين صورت ملاها مي‌توانند ايالات متحده را در مذاكرات بي‌معني و وقت‌گير درگير كنند، و اين در حالي است كه رژيم ايران غني‌سازي اورانيوم را تكميل خواهد كرد، شعاع برد و دقت موشك‌هاي باليستيك خود را افزايش خواهد داد و طراحي كلاهك‌هاي هسته‌اي‌اش را جلو خواهد برد. 

خب كه چی؟ به غير از مذاكرات مستقيم اين همان چيزي است كه كم و بيش هم اكنون دارد اتفاق مي‌افتد. آيا رئيس جمهور مك كين مذاكرات بيهوده را تحمل خواهد كرد؟ احتمالا خير. باراك اوباما يا هيلاري كلينتون چطور؟ شايد. آقاي اوباما و خانم كلينتون ممكن است ترجيح دهند شاهد هسته‌اي شدن حكومت ملاها باشند تا اين كه بخواهند از حملات بازدارنده استفاده كنند. اما اگر اين مسيري است كه آنها در پيش خواهند گرفت، مخالفين‌شان كار زيادي در اين مورد نمي‌توانند انجام دهند. تنها چيزي كه احتمالا مي‌تواند نظر آنها را تغيير دهد مذاكرات در خصوص مسائل بزرگي خواهد بود كه دو كشور را از هم جدا نگهداشته است. ملاقات با رهبران ايران احتمالا بهترين راه براي تبديل كبوترها به بازها است. 

مدت مديدي است
بايد ترتيبي داد كه تعادل آيت‌الله خامنه‌اي به هم بريزد، آن گونه كه اين اتفاق در سال 1997 رخ داد و آقاي خاتمي به طور غير منتظره، گوش به‌زنگ يك طغيان نارضايتي مردمي، رئيس جمهور شد. آنچه كه ما اكنون به آن نياز داريم تكرار رواني واقعه 1997 است
كه ايالات متحده از به‌راه انداختن جنگ عقايد عليه ايران در مورد پيشنهادي كه از هر چيز ديگر بيشتر از آن وحشت دارند قصور كرده است: بازگشائي سفارت آمريكا. واشنگتن بزرگترين منبر ترسناك در دنيا را در اختيار دارد و با اين حال ما با دشمني از روحانيون مواجه هستيم كه دائما عليه تهاجم ارزش‌هاي آمريكائي در شريان جامعه ايران طعنه مي‌زند. در بين نخبگان حاكم در ايران تفاوت‌هاي عميق اجتماعي، فرهنگي و سياسي وجود دارد، چه رسد به تفاوت‌هاي اين طبقه با مردم عادي در ايران. برخي از اين تفاوت‌ها ممكن است تأثير اساسي بر پيشرفت برنامه تسليحات هسته‌اي ايران داشته باشد. راه اين كه اين تفاوت‌ها به طور فزاينده تشديد شود اين است كه قدرت نرم و سخت آمريكا به‌كار گرفته شود. 

بايد ترتيبي داد كه تعادل آيت‌الله خامنه‌اي به هم بريزد، آن گونه كه اين اتفاق در سال 1997 رخ داد و آقاي خاتمي به طور غير منتظره، گوش به‌زنگ يك طغيان نارضايتي مردمي، رئيس جمهور شد. آنچه كه ما اكنون به آن نياز داريم تكرار رواني واقعه 1997 است: وارد كردن يك شوك به سيستم روحانيت كه ايران را مجددا به بحث‌هاي جدي باز كند. 

در برخورد با ملاها، هميشه عاقلانه است كه خط يكي از شجاع‌ترين روحانيون مخالف، وزير كشور سابق، عبداله نوري دنبال شود. وي در سال 1999، رژيم را به خاطر ترس ارگانيك از ايالات متحده به تمسخر گرفت. او گفت آيا انقلاب آن قدر ضعيف است كه نمي‌تواند در مقابل برقراري روابط مجدد با ايالات متحده دوام بياورد؟ 

اگر كونداليزا رايس، رژيم ايران را اين گونه به چالش بكشد، در تهران حالت ميخكوب ايجاد مي‌شود. ميليون‌ها ايراني از طريق تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي اين صحبت‌ها را خواهند شنيد: اسلام يك دين بزرگ است، ايالات متحده با تمامي ملت‌هاي مسلمان به غير از جمهوري اسلامي رابطه دارد، ما با هوگو چاوز روابط ديپلماتيك داريم و ديپلمات‌هاي آمريكائي در كوبا حضور دارند. چرا جمهوري اسلامي از ما اين همه هراس دارد؟ آيا رژيم تا اين اندازه شكننده است؟ رئيس جمهور خاتمي به دفعات اظهار داشت كه خواستار "گفتگوي تمدن‌ها" مي‌باشد. ايالات متحده مي‌بايست بالاخره بگويد، "باشد، بيائيد شروع كنيم." 

اگر دولت بوش از اين گونه ادبيات ديپلماتيك در مقابل روحانيون حاكم بهره بگيرد، دنياي آنها را به هم خواهد ريخت. خير، اين قطعا بدين معني نيست كه ايران غني سازي اورانيوم را متوقف خواهد كرد، و يا اين كه آن را به تعليق در خواهد آورد. لكن، يك برخورد جديد مطمئنا ايالات متحده را در حالت تهاجمي و ايران را در حالت دفاعي قرار خواهد داد. حداقل، ما بدون شك به لحاظ سياسي و اخلاقي از موقعيت بهتر برخوردار خواهيم شد. از آن جايگاه براي دولت بعدي آسان‌تر خواهد بود كه اگر ناگزير باشد مأموريت ملاها براي دسترسي به بمب را از طريق نظامي متوقف كند.

.

کد مطلب : 2166
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :
نظرات و پيشنهادات
1387-05-17 10:45

اتفاقا در مطالب خودشون شايد به نظر ما و بر اساس دانسته هاي ديني ما پارادوكس وجود داشته باشد و الا هيچ تناقضي را نميتوانيد به آنها اثبات كنيد زيرا همه آنچه نوشته اند بر اساس آن چيزي است كه الآن در حال عمل كردن به آن هستند. وقتي آنان حق را به مردم مي دهند ديگر شما نميتوانيد بگوييد در اين رفتار تناقض وجود دارد. مردم انتخاب كردند كه بايد فلسطينيان كشته شوند. مردم خواسته اند كه در عراق كشتار صورت گيرد. مردم خواسته اند كه به افغانستان حمله شود زيرا حيات اين مردم در خطر است. مردم خود فلسطين را انتخاب كردند. حالا شما بفرماييد كه نخير دست قدرتمندان اين كار را كرده است و با هزار دليل بخواهيد اين مطلب را ثابت نماييد. آنها ميگويند وقتي مردم به آنجا رفته اند يعني انتخاب كرده اند. وقتي در آنجا كار ميكنند و خواهان امنيت هستند يعني مقابله با فلسطينيان را انتخاب كرده اند. پس بايد در نظر داشت در آنچه كه آنان گفته اند تناقض وجود ندارد بلكه علت اينكه ما به تناقض ميرسيم برداشتي است كه ما با عقبه ذهني خويش از اين اعلاميه داريم و الا بنا بر مفاهيم و اصولي كه خود آنان دارند هيچ تناقضي وجود ندارد. اتفاقا آنچه كه باعث شده تا امپراتوري آنان با تنش و تشنج روبرو شود بيان جهان بيني ديني از سوي ماست و الا ما فرقي در اصول با هم نخواهيم داشت و با هم به تفاهم كامل خواهيم رسيد. و آنها ميخواهند كه اينگونه عمل كرده شود.

1387-05-16 20:35

دوست عزيز من از كتاب مقدس خودشون اين مطالب رو نقل نمودم و نتيجه گيري كردم بنا بر اصول حقوق بشر خودشون بايد جوابگوي اين پارادوكس و تناقض باشند بنده فقط نقل قول نمودم بهشون اخطار نمودم ما اگر بخواهيم جهان بيني ديني را كنار بگذاريم حرف هاي داريم بزنيم كه در عرض يك هفته امپراتوري تبليغاتيشان فرو بپاشد.

1387-05-16 17:11

بايد دقت داشت كه در بيان مطالب تاريخي در مورد پيامبران الهي بيان هر موضوعي در مورد آنان اگر موجب خدشه دار شدن عصمت آنان باشد در واقع زير سوال بردن پيامبران خداست. آنچه كه شما در مورد حضرت موسي عليه السلام بيان داشتيد در واقع نسبت ظلمي است كه به آن پيامبر خدا داده ايد و اين خلاف آن چيزي است كه در اعتقادات ما نسبت به پيامبران وجود دارد مي باشد و غير قابل قبول است. زيرا در اين گفته شما اين پيامبر عظيم الشان الهي با يك فرمانرواي مستبد هيچ فرقي ندارد و اين دقيقا بر عكس آن چيزي است كه در باره پيامبران وجود دارد. اگر پيامبري بنا بر عقليات نه بنابر نقليات بخواهيم بررسي كنيم بايد بدور از هر گونه خطا و اشتباهي در اعمال و رفتار و كردار باشد تا قابل اعتماد باشد. شما دقت كنيد وقتي كسي را ميخواهيد انتخاب نماييد سعي ميكنيد كسي را كه منتخب شماست اول از همه راستگو و درستكردار باشد و اگر آن شخص در حق ديگران ظلم كرده باشد از انتخاب او خود داري ميشود و يا آنكه ايرادي آشكار به او وارد باشد او را از منتخبان خويش دور ميكنيم. حال بايد در نظر داشت كه پيامبر را خداي عالم براي راهنماي و ارشاد و هدايت خلق به سوي بشر مي فرستد و او به انتخاب خويش او را برگزيده مي سازد و براي آن پيامبر شخصيتي است كه غير قابل دسترسي براي ديگران است و آن شخصيت نه اكتسابي است و نه غريزي بلكه وجود خصوصيات در آن شخصيت فضلي است از سوي پروردگار عالم و اوست كه آن را به بهترين شكل انتخاب كرده است و او راستگو و درستكار و پاك طينت و به دور از هر خطايي بايد باشد. اگر در اين انتخاب كه از سوي خداي عالم است كمترين انحرافي وجود داشته باشد بنا بر عقل سليم نميتواند صحت انتقال پيام الهي را در بر داشته باشد. پس لازمه وجود پيامبر پاك بودن و عصمت اوست و علاوه بر آن عاري از هر گونه ظلم و تعدي است. پس اين مطلبي كه از سوي شما بيان شده بنا بر اعتقادات به هيچ عنوان نميتواند صحت داشته باشد زيرا اگر صحت داشته باشد حضرت موسي نبوده بلكه كسي ديگر بايد عامل به اين عمل بوده باشد. و الا بر خداي عالم بايد ايراد گرفت كه چرا فردي كه چنين بوده را براي هدايت بشر انتخاب كرده است و اين از محاليات عقلي است و ناداني و غفلت اصلا در خداي عالم محال است كه او داناي مطلق و عالم به همه چيز است و اوست كه خالق همه موجودات و عالم به ذات همه موجودات مي باشد. پس اين كلام شما در واقع دروغي است كه بر پيامبر خدا بسته اند همانگونه كه بر همه انبياء و اولياء الهي بسيار دروغ نسبت داده اند. كما اينكه يكي را پسر خدا معرفي كرده اند. اما در مورد بني اسرائيل بايد دانست كه اين قوم از اقوام نيك بوده اند ولي اين نيكي در قوم هيچ دليلي نيست بر اينكه همه آنان از بندگان خاص خدا بوده اند بلكه رفتاري كه اين قوم با پيامبر عظيم الشان الهي داشتند نشان گر آن است كه انحراف و كج روي در بين آنان بسيار بوده است كه مايه ناراحتي و مشقت پيامبر خدا هم بوده اند. شايد باور كردن اين موضوع كمي سخت باشد كه اين قوم در رفتار خود گاهي در يك روز چهل پيامبر را ميكشته اند. اما قوم يهود با بني اسرائيل بسيار متفاوت است زيرا پيامبر خدا ابلاغ دستور الهي را براي بندگان خدا داشت و بسياري به غير از قوم و قبيله خويش هم ايمان مي آوردند و اما از قوم او نبودند كما اينكه در مورد پيامبر اسلام نيز مشاهده مينماييم. پس حساب قوم يهود با بني اسرائيل جداست. اما از اينكه بخواهيم كشور اسرئيل را با بني اسرائيل مقايسه نماييم باز دچار اشتباه مضاعفي شده ايم زيرا اصلا اين دو به هم هيچ ارتباطي ندارند و هيچگونه سنخيتي بين آنان نيست بلكه فقط نامي است كه اين رانده شدگان از كشورهاي ديگر براي اين كشور انتخاب كرده اند و اين هيچ نزديكي بين بني اسرائيل و اين مردمي كه الآن در آن كشور ساكن هستند ندارد. ملاحظات ديني بايد در بيان مطالبي كه پيامبران نسبت داده ميشود رعايت شود. چون با واقعيت تنافر دارد و نميتوان هم گفت كسي زيباست هم زشت است. جمع بين دو متضاد امكان عقلي ندارد زيرا نميتوان هم ظالم بود هم برگزيده خداوند متعال و اين عقلا محال است و امكان وجود داشتن چنين چيزي اصلا ميسر نيست. در بيان نكات تاريخي بيان حقايقي كه بر اصول عقلي استوار باشد با دقت نظر قابل تامل است اما پذيرفتن هر موضوعي بايد دليل منطقي را به دنبال داشته باشد و نميتوان هر موضوعي را به راحتي پذيرفت به اين دليل كه اين مطلب را ديگران بيان كرده اند اما ميتوان رد كرد زيرا اگر مطلب بيان شده بر اساس اصول عقلي پذيرفته شده تطبيق نداشته باشد. اما نابود شدن دو تمدن درخشان مصر و بابل را بايد به دقت بررسي كرد كه چه دلايلي وجود داشته كه آنان از بين رفته اند. البته شايد آنان از بين نرفته باشند بلكه استحاله شده و تبديل به تمدني ديگر شده باشند كما اينكه اين موضوع بسيار به عقل نزديك تر است. عيبي كه در وجود ما خود نمايي ميكنه جدا كردن هويت ديني از ديدگاههايمان است. اگر ما ديدگاههايمان را خالي از هويت ديني قرار دهيم ديگر مشكلي به كسي نخواهيم داشت زيرا ديگران هم همان چيزي را بازگو ميكنند كه ما به آن انديشيده ايم و به ان هم عامليم پس كنار گذاردن تفكر ديني از زندگي در تمام شئونات در واقع همرنگ شدن با كساني است كه اصلا به تفكر ديني اهميتي نميدهند. ديدگاه ما با تفكر دينيمان بايد عجين شده باشد و هيچ دوگانگي در آن وجود نداشته باشد زيرا اگر دوگانگي در تفكر ديني و مسائل ديگر وجود داشته باشد پس ما دين را جداي از همه مسائل در نظر گرفته ايم در حالي كه اينگونه نيست دين هماني است كه در همه امور زندگي جاري است و در همه جا حضور دارد اما ما از بيان اين موضوع واهمه داريم. شايد باور كردن دين براي زمان ما كمي سخت شده باشد زيرا دين را به عنوان نوعي وظايف عبادي براي خويش در نظر ميگيرم كه به صورت تكاليف روزانه بايد به انجام آن مبادرت ورزيم در حالي كه دين بر تمام اجزاء زندگي ما احاطه دارد و وقتي كه آن را پذيرفتيم در همه امور آن جاري خواهد شد. ديگر فقط نماز ما عبادت نيست بلكه حركت ما ازدواج ما و خوابيدن و خوردن ما نيز براي بندگي خداخواهد بود گفتن و نوشتن و همه چيز در اين حيطه خو اهد بود حتي فكر كردن ما هم در اين حيطه واقع خواهد شد پس امكان جدا كردن ملاحظات ديني از اركان زندگي كه يكي از آن اركان اظهار نظر ميباشد ميسر نخواهد بود. مباني حقوق بشر كه شما بيان كرده ايد با دين خدا هيچ ارتباطي ندارد اگر همه آنچه كه در اعلاميه حقوق بشر هم آمده است همان چيزي باشد كه در مفاهيم ديني ما باشد باز ما ملزم به ان نيستيم زيرا دين ما اجازه اين مورد را به ما نخواهد داد بلكه بايد آن پذيرش ما بر اساس اصول ديني ما باشد. بله در دنياي امروز به علت شرايط خاص در اين گونه موارد دين را كنار زده و براي تعامل با ديگران حركتهايي انجام ميپذيرد اما اين حركتها و پذيرشها هيچ ربطي به دين خدا ندارد بلكه نوعي قرارداهايي است كه بين انسانها بسته شده و اصلا ارتباطي به دين خداندارد بلكه اگر عهدي كرده باشيم بنا بر تعهد بايد پايبند به اين تعهدات نيز باشيم.

1387-05-15 16:23

دوست عزيز همان مباني حقوق بشر ساخته بشر هم اشغال فلسطين توسط اسراييل رو محكوم مي نمايد منتها مشكل از جايي شروع مي شود كه ما به لحاظ ملاحظه هاي ديني مراعات بني اسراييل را مي نماييم. زمان ورود حضرت يوسف به مصر بنا به تاييد باستان شناسان مصادف با سلطه يك قوم غير مصري به نام هيكسوس بوده كه با ظلم و جور بر بومي ها حكومت مي نمودند بني اسراييل به مصر وارد شدند و خدمتگذار هيكسوس هاي متجاوز شدند تا زماني كه مصري ها دوباره صاحب قدرت شدند و به عنوان انتقام بني اسراييل را به بردگي گرفتند آيا چيزي به جز ملاحظات ديني مانع افشاي اين حقيقت بني اسراييل در ايران شده؟ حضرت موسي بني به روايات غير اسلامي پس از خروج از مصر براي حذف يك قوم كه مانع ورود بني اسراييل به كنعان بودند دستور داد همه مردان و كودكان و زنان غير باكره آن قوم كشته و زنان باكره بين سربازان يهود تقسيم شوند . دوست عزيز آيا چيزي به جز ملاحظات ديني مانع بيان اين نكات تاريخي در كشور ما شده؟ شما ملاحظات ديني رو كنار بگذاريد و تاريخ يهود رو بر اساس روايات غير اسلامي بيان كنيد دولت اسراييل در عرض يك هفته راهي جهنم مي شود. Numbers 31 says Moses instructed the Israelite soldiers to kill every Midianite woman, boy _and the non-virgin girl, although virgin girls were shared amongst the soldiers.[80] The Israelites killed Balaam, _and the five kings of Midian: Evi, Rekem, Zur, Hur, _and Reba.[81] http://en.wikipedia._org/wiki/Moses شما ملاحضات ديني رو كنار بگذاريد و از خود سوال كنيد چرا دو تمدن درخشان مصر و بابل توسط بني اسراييل به شكل بربر ها تصوير شده مگر هنر قوم اسراييل چه بوده؟

1387-05-15 13:30

دوست عزيزم بايد با واقعيات حركت كرد و اونا رو با چشم باز ديد نه اينكه از اون چيزي كه خوشمون مياد تعريف كنيم يا از اون چيزي كه بدمون مياد يواشكي بگذريم. اينجا تو اين مقاله صحبت از سياستهاي خارجي امريكا و چگونگي رفتار اونا با ايران بوده و موفقيتي كه تو اين زمينه براي سياست ايران وجود داشته. يادمون نره كه بحث اقتصادي تو اين مملكت در واقع وارد شدن به حريم يه عده خاصيست كه اگر كسي بخواد تو اون حريم وارد بشه حذف فيزيكي اون هم محال نيست. بايد در نظر داشت كه تو اين مدت سي سال كه از انقلاب گذشته مهمترين كار فرهنگي كه صورت گرفته چي بوده؟ آيا تو بحث فرهنگ چه چيزي رو براي جوان و نوجوان سي سال پيش مطرح شد از رسانه هاي عمومي؟ يا تو بحث اقتصاد روشي كه انجام شد مربوط به كدام گزينه ها بود؟ اقتصاد آزاد مورد نظر بود يا اقتصاد صرف دولتي بر اساس اصول سوسياليزم؟ يا اقتصاد آزاد بر اساس اصول كاپيتاليسم؟ يا اقتصاد اسلامي بر اساس و مباني صحيح اسلام؟ اون چيزي كه تو اين مملكت بود بنا بر مقتضيات زمان جنگ اقتصاد بسته دولتي و بعد از اون هم به اسم آزاد كردن اقتصاد، از حيطه همان افراد دولتي خارج نشد و در اختيار خاندان هاي همان افراد و يا خود افراد وارد شده به دولت قرار گرفت و هر موقع بحث خصوص سازي رو مطرح كردند در واقع بحث در اختيار گرفتن امكانات بيشتر از اين مجموعه بوده نه بحث آزاد كردن اقتصاد و مشاركت دادن مردم در امور اقتصادي!! اگر الآن بحث اصل 44 رو بعضي از اقايون تو سر و صداهاي خودشون دارن به خاطر اينه كه تا حدودي جلوي بخور و بخور و تجاوز به حقوق مردم گرفته شده و به قول بعضيها و قص علي هذا. اما در مورد احمدي نژاد و رفسنجاني، بايد دقت كرد كه احمدي نژاد شايد لحنش كمي براي سياسيون امروزي كه فقط در لاس سدن سياسي كارشون خلاصه شده بود تلخ باشه ولي براي ديگراني كه در خارج از اين كشور هستند لحني بسيار دقيق و محكمه كه اگر شما دقت كرده باشيد نه بر اساس تبليغات داخل كشور، بلكه بر اساس تحليلها و آنچه كه خود اهالي خارج بيان شده متوجه ميشيد كه اين لحن و نوع برخورد جاي خودش رو باز كرده و تونسته راه رو براي ما در عين سختي هموار تر كنه. بايد دقت كرد كه در دوران گذشته كه به دوران اصلاحات معروف شد يا دوران سازندگي، اون چيزي كه وجود داشت فقط يك سري حرفهايي بود كه سعي شده بود گونه اي ديگر عمل بشه. آنچه كه در دوران اصلاحات كه دوران نزديك تري به ماست قابل مشاهده بود، پذيرش اصل گفتمان تمدنها كه شاخص ترين موضوع بود كه اصطلاحا از سوي جناب خاتمي عنوان شده بود. در حالي كه اين موضوع قبلا توسط سياستمداران امريكا طراحي شده و استراتژي حركت براي اون تبيين شده بود. شما اگر دقت كنيد تو بحث تمدن اگر ما بخواهيم با غرب وارد گفتگو بشيم چگونه بايد بحث رو شروع كنيم. اونا از لحاظ ظاهر مدنيت كه به منصه ظهور رسيده بسيار جلو تر از ما هستند بر اساس مباني كه خودشون دارن. زيرا قواعد مدنيتي كه اونا معتقدند اصلا با اون چيزي كه در مباني ماست تفاوت ماهوي داره و غير قابل جمع شدنه. پس اصل گفتگو تمدنها چيزيي بيشتر از يك شعار ساخته شده توسط خود امريكاييها نبود و خود جناب خاتمي هم به اين موضوع رسيدن كما اينكه از اون موضوع به بجث گفتگوي فرهنگها رو آوردند و تبادلات فرهنگي. اما در بحث گفتگوي فرهنگي نيز بنا بر اساس اصول اصلاحات اگر بخواهد عمل شود ما دستهامان بسيار زودتر از موعد مقرر بالا رفته و به عنوان تسليم همه امور خويش را به آنان واگذار كرده ايم. زيرا مباني فرهنگي گفتگو كنندگان همان مباني است كه از سوي غرب تبيين شده نه آن چيزي كه در اصول و مباني ديني ماست. پس در هر صورت ما به عنوان كساني هستيم كه بايد بپذيريم آنچه را كه آنان ميگويند، اين در گفتمان اهل اصلاحات بود و هست البته سعي كرده اند كه گونه اي ديگر وانمود سازند اما اساس كار ايشان اينگونه است. اما اگر ما بخواهيم در بحث گفتگوي فرهنگها با آنها بر اساس مباني ديني خود وارد شويم بايد اين مباني را براي جهانيان بيان كنيم و ابتدا آنها آشنا به اصول و مباني ما گردند و بدانند كه حرف ما چيست و از چه جايگاهي در حال بيان هستيم. در طول اين سي سال كمترين جايگاه بيان اصول و مباني ديني را در منابر و مواعظ داشت و از همه مهمتر بيان اصل محكم مهدويت اصلا قابل طرح و بحث نبود زيرا بيان اين موضوع را بسيار خطرناك ميدانستند، اين موضوع به انحاء مختلف و رفتارهاي بسيار سخيف آشكار شده بود. در دوران جديد اگر بحث مقاومت و گفتگو همزمان با هم به جلو ميخواهد برود بايد چارچوب مقاومت مشخص باشد زيرا اگر مقاومت بر اساس ساخته شده هاي ذهني بشري باشد قابل تغيير است اما اگر بر اساس اصول الهي ساخته شده باشد تغييري در آن امكان ندارد رخ بدهد همانگونه كه در حركت و دفاع حزب الله ديديم و يا در جنگ هشت ساله خود شاهد بوديم كه بر اساس اصول دين و احكام الهي قرار داشت. در نظام بين الملل لازمه مذاكره و تعامل سازنده بيان ديدگاهها به صورت شفاف عملي است كه اصلا تا به حال امكان وقوع نداشته تا جايي كه اگر در سازمان ملل با بسم الله شروع ميشد يك سري از امكانات از شما صلب ميگرديد و خلاصه براي شما مشكلات داشت. اما اگر ما ميخواهيم مقاومت كنيم و در ضمن اهل مذاكرده هم باشيم بايد اول مباني خود را بيان كنيم و بر اساس آن مباني با ديگران در حالت تساوي به مذاكره بپردازيم. بيان اين روش احتياج به جرات و شهامتي داشت كه خاتمي و رفسنجاني و ديگران از آن بي بهره هستند و توان انجام اين كار را ندارند زيرا مباني آنان همان مباني غرب است اما به شكل اسلام مال شده. احمدي نژاد در تبيين مباني اصلي براي شروع مذاكره بايد اينگونه عمل ميكرد و اگر گونه اي ديگر برخورد داشت بايد از او سوال ميشد ولي از آنجايي كه تبليغات داخل بر عليه اوست همه عمل او بايد مخدوش شود. در بحث اقتصادي بيست و هفت سال به يك روش غلط عمل شده حال اگر بخواهيم روش را عوض كنيم تمام سختيها آشكار خواهد شد و اين آن چيزي است كه الآن در حال رخ دادن است . در واقع ما به عقب برنگشتيم بلكه به ساختن آن مشكلي كه الان آشكار شده مبادرت ورزيده ايم . بيماري كه خود از بيماري خويش با خبر نيست وقتي به پاي عمل ميرود و تيغ بر بدن او قرار ميگيرد بعد از عمل درد را احساس ميكند و .... بايد دقت داشت كه ما يا ايراني هستيم و مسلمان يا اصلا با اسلام بيگانه ايم اگر مسلمانيم و معتقد پس بايد در چارچوب خاصي كه براي ما ترسيم شده است از لحاظ فرهنگي حركت كنيم و اين در واقع اعمال جبري سلايق شخصي نيست بلكه دور شدن ما از مباني فرهنگي اصلي بوده كه الآن آغاز شده است. در طول اين سي سال همه دم از فرهنگ زدند و داد فرهنگ را سردادند ولي عمل و رفتارشان به گونه اي بود كه مردم از آنها روي برگرداندند. امام به روحانيت سفارش كرده كه از محرومان و پابرهنگان خود را دور نسازيد كه شما مدافع آنان هستيد. اما الآن شما اگر نگاه كنيد روحانيت آن مقدار كه به دنبال متمولان جامعه است از حال محرومان خبر ندارد و يا اگر خبر داشته باشد برايشان دعا ميكند!!!! كجاي اين فرهنگ در من جوان و يا شماي جوان موثر است كه گونه اي بگويم و گونه اي ديگر عمل نمايم؟ جوان عاشق امام حسين است ، اين رفتار را در ايام عاشورا و عزاي امام حسين عليه السلام شاهد هستيم. يا هر سر و وضعي و با هر شكل و شمايلي خود را در عزاي او شريك ميكند. در اين ايام كه مصادف با اعياد شعبانيه است دقت كنيم خواهيم ديد كه جوانان با هر شكل و شمايلي به سوي جمكران و يا اماكن مقدسه رهسپارند تا در جايي كه عمل و گفتار يكي است با كسي كه عامل به همان چيزي كه گفته است بوده، راز و نياز كنند و او را واسطه قرار دهند. كار فرهنگي در كشور اسلامي ايران سوق دادن مردم به سوي اسلامي است كه پيامبر و ائمه اطهار بيان كرده اند نه به سوي آن چيزي كه ساخته شده ذهن ماست. اگر اين عمل انجام پذيرد بسياري از مشكلات فرهنگي براي مردم ما قابل حل شدن است. اما از آنجايي كه بيان آن اصول مصادف با زير سوال رفتن بسياري از اعمال ماست نبايد آن اصول بيان شود پس بايد در فرهنگ عقب باشيم و جامعه ما با هزاران مشكل به اسم فرهنگ دست و پنجه نرم نمايد.

123