زمین خواری در سیرجان در گفتگو با جانبازی که شکنجه شد؛
هيچ كس جرات ندارد با آنها در بيفتد!
3 دي 1386 ساعت 4:56
مرجع : روزنامه حزب الله
برخي مسئولان خود با زمينخواران همكاسه شدهاند، يكي از مسئولان كه اوايل رياست جمهوري آقاي احمدينژاد هنوز تغيير نكرده بود در يك مورد يك كارخانه ساده را با قيمت نزديك به 4 ميليارد تومان فروخت، برويد بررسي كنيد . كه آيا بيشترين سهام كارخانه سيمان براي دو عضو شوراي شهر سيرجان هست يا نيست؟!
برخی مسئولان ومخصوصا زمین خواران سیرجان اصرار عجیبی داشتند او را جانباز ی دلسوز معرفی کنند که از سر احساس و بدون اتکا به مدارک محکمه پسند دست به اعتراض علیه مفاسد زمین خواری زده است .
هرچند با بررسی خبرنگار ما بعد ها عکس این واقعیت اثبات شد اما برای افزایش اطلاعات خوانندگان عزیز و برخی مسئولان پیگیر لازم به یاد آوری است که گفت وگوی حاضر قبل از سفر خبرنگار حزب الله به سیرجان صورت گرفته است. لازم است پیشاپیش از ساحت محترم کلیه مسئولان دلسوز نظام مقدس جمهوری اسلامی وخدمتگزاران صادق در کلیه نهادهای امنیتی از باب انتشار صریح این مصاحبه پوزش بخواهیم اما شدت حادثه وگوش های سنگین برخی مقامات مسئول چاره ای جز انتشار بی کم و کاست این مصاحبه برایمان نگذاشت. اسناد و تصاویر این ماجرای غم انگیز در دفتر روزنامه موجود است، و از آن جمله حكم محكوميت ضارب اين جانباز كه در دادگاه كرمان محكوم به پرداخت ديه و جريمه نقدي شده است.
*****
اتهامات من نزديك به 10 ، 20 عنوان بود، چون دو مسئول شهر به «توافقاتي» رسيده بودند پرونده من را به استان همجوار احاله كردند و من براي محاكمه عازم بندرعباس شدم.
لطفا روشنتر صحبت كنيد. از كدام محاكمه و كدام توافقات سخن ميگوييد؟ اصل ماجرا چه بود؟
داستان من از دستگير شدنم شروع شد . قبل از آن معمولا نسبت به معضلات شهر بيتوجه نبودم و هر جا لازم بود تذكر ميدادم. در يكي از موارد با بنز عراقي قديميام در يكي از اين زمينها تحصن كردم.
زمين بزرگي بود در مركز شهر و موقعيت تجاري عالي كه رئيس «يكي از مراكز دولتي» آن را به بيگانگان به بهايي كمتر از مقدار واقعي فروخته بود و بدون اينكه حق و حساب بيتالمال را بدهد شروع كردند به احداث پاساژ و من اعتراض كردم كه چرا فروش اين پروژه عظيم بدون مزايده بود و چرا اهالي شهر در اجراي اين طرح سهيم نشدند؟!
اما چون كسي گوشش بدهكار نبود چارهاي جز اعتراض به اين مشكل نداشتم. به اين دليل كه آن شب من با بنزين مسئولان را تهديد كردم مشكلات بعديام هم شروع شد.
اعتراض شما چه بود؟
عمده اعتراضات من به دليل تخلفات مسئولان است. در يك مورد زمين بولوار مالكاشتر را با تك امضاي آقاي «خ» فروختند به 800 ميليون تومان. در يك مورد ديگر زميني در بولوار قاآني بود كه در تملك آقاي «م» بود. قرار بود اين زمين به «ش» كه يكي از پولدارترينهاي جنوب شرق كشور است، واگذار شود.
در يك مورد ديگر زمين مقابل مدرسه اصناف را كه نزديك به 400 درخت داشت، قلع و قمعكردند . ظاهراً نيروي انتظامي براي متفرق كردن شهروندان از گاز اشكآور هم استفاده كرده بود. موارد مشابه اينها هم زياد است.
ماجراي دستگيريتان دقيقا به همين دليلها بود؟
اينها و اعتراضات من به فساد اخلاقي برخيها. من به فساد اخلاقي يكي از مسئولان شهر و فرزندش معترض بودم. فسادهاي مالي هم وجود داشت، از جمله يكي از مسئولان شهر در پروژه واگذاري زمين در بولوار مالكاشتر چه استفاده اقتصادي كه نكرد و در اتوبوسراني ، معدن گلگهر و هيچكس از او نپرسيد از كجا آوردهاي؟
اينها هم در درگيريها نقش داشت.
22 بهمن ماه سال 84 و با توجه به حساس بودن بحث انرژيهستهاي و توهين شديد غرب به پيامبر اعظم (ص) به صورت كفنپوش در حال راهپيمايي با مردم سيرجان بوديم. چند نفر از نيروهاي اداره اطلاعات شهر هم در كنار من حضور داشتند. حتي معاون فرماندار و رئيس بنياد شهيد هم همراه ما بود.
رسيديم به فلكه شهرداري و در يك لحظه چند نفر مسلح را ديدم كه به من حمله كردند و اسپري به چشمهايم زدند و انداختند پشت وانت، من بيهوش شدم و وقتي چشم باز كردم در يك زير زمين بودم.
ظاهرا شما از چشم چپ و ريهها مشكل داريد، شدت جانبازي شما چقدر است؟ آنها ميدانستند شما جانباز هستيد؟
من هر روز نزديك به 15 قرص مختلف مصرف ميكنم و حداقل چند ساعت بايد زير اكسيژن باشم ، در آنجا با اينكه مي دانستند من نفستنگي دارم با اسپري بيهوشم كردند.
دقيقا اتهام شما چه بود؟
اخلال در نظم عمومي ، دخالت دركار ارگان هاي دولتي، اعتراض و توهين به مقامات دولتي.
مثلا درباره يك قطعه زمين 250 هكتاري ( 2 ميليون و 500هزار متر) كه يكي از زمين خواران زمان شاه تصاحب كرده است به شدت به مسئولان شهر اعتراض داشتم ولي يكي از مسئولان شهر ظاهرا با صاحب زمينها خيلي رابطه بدي نداشت.
در سيرجان خيليها اعتراض دارند اما كسي جرئت شيخ جهان شاهي را ندارد، در سيرجان زمين خوارها كسي را نميزنند، حيثيت او را خدشهدار ميكنند، اول ترور شخصيت ميكنند و بعد باقي ماجراها.
ظاهرا برخورد ناشايستي هم در دوران بازداشت با شما شده است، درست است؟
در حالي كه دستهايم با دستبند بسته بود ، گفتند پابند هم بزنيد، به محض اينكه آقاي «الف» آمد به من حمله كرد و با لگد زد توي سينهام. خوردم زمين و او خيلي لگد زد ، آنقدر كه گونهام شكست. تمام بدنم كبود شد و پروتز چشم مصنوعيام شكست.
حدود 12 تا 13 نفر آنجا بودند؛ دو تا از سربازهاي اهل بندرعباس پاهايم را گرفتند، خود آقاي «الف» و با اينكه ميدانست پاي راست من 6بار عمل شده ، تركش داخلش است ، 90 بخيه دارد و در حاليكه به او ميگفتم كار شما غيرقانوني است با اين حال با تعليمي بر كف پاهايم ميزد، در حال اين اعمال شنيع از هوش رفتم؛ يكي از آنها به نام «ح» آب سرد روي صورتم ريخت و اين از هوش رفتن و به هوش آمدن نزديك به هفتبار تكرار شد.
ظاهرا همان روز مادرم سكته كرده بود. از صبح چيزي نخورده بودم با يك سرنگ به زور غذا را در حلق من ميريختند.
شب با همان دستبند و پابندها مرا گذاشتند صندوق عقب يك ماشين و بردند حومه شهر باران ميآمد و من را زير پل آب بستند، چون چشمها و دهانم بسته بود فقط صداي رد شدن اتومبيلها از روي پل را ميشنيدم.
نزديك صبح كاملا بيهوش شده بودم، دكتر گفته بود نبايد يك نسيم سرد به شما بخورد اما من را داخل آب انداخته بودند. گرگ و ميش هوا چند نفر آمدند و من را دوباره داخل صندوق عقب انداختند و بردند داخل يك اتاق در همان زيرزمين.
آقاي «الف» همانجا هم آمد و بعد از فحاشي چند مشت و لگد زد و رفت . خانوادهام پس از 33 ساعت جستوجو و دلهره فهميده بودند من كجا هستم. برادرم كپسول اكسيژن من را آورده بود اما آنجا به من ندادند . بعدا كه قرار شد براي مسائل پزشكي ما را ببرند درمانگاه، رئيس دادگستري گفته بود قرار بازداشت موقت صادر كنند و بفرستند بندرعباس.
در بندرعباس قاضي پرونده بعد از اينكه كلي به ماموران همراه من بدو بيراه گفته بود، دستور داد سريعا در بيمارستان بستري بشوم.
اوضاع در زندان چگونه بود؟
در زندان نزديك به بيست روز با دو مامور مسلح روي تخت بيمارستان بودم. چون در زندان به دليل دود زياد سيگار و آلودگي هوا حالم بد شد و پزشك معتقد بود
قرار گرفتن من در فضاي بسته احتمال مرگ وجود دارد.
فكر ميكنيد چرا غالب مسئولان و شهروندان هيچ اعتراضي به مسائلي مانند زمينخواري ندارند؟ آنها ماجراي شما را حتما شنيدهاند؟!
برخي مسئولان خود با زمينخواران همكاسه شدهاند، يكي از مسئولان كه اوايل رياست جمهوري آقاي احمدينژاد هنوز تغيير نكرده بود در يك مورد يك كارخانه ساده را با قيمت نزديك به 4 ميليارد تومان فروخت، برويد بررسي كنيد . كه آيا بيشترين سهام كارخانه سيمان براي دو عضو شوراي شهر سيرجان هست يا نيست؟!
آقاي «الف» كه شما را شكنجه كرد، كجا است؟
دو ماه بعد از عيد سال 85 قرار بود بازنشسته شود ولي بعدا يك سال ابقاء شد و الان منتظر خدمت است تا بازنشستگياش بيايد.
ارتباط اين قضايا با ماجراي حجتالاسلام جهان شاهي چيست؟
من كه شكايت كردم سلسله مراتب قانوني طي شد و سرانجام ديوانعالي كشور دستور بررسي مجدد پرونده در شعبه چهارم بازپرسي دادسراي عمومي كرمان را صادر كرد. رئيس اين شعبه همان آقاي طهماسبي است كه حكم حبس شيخ جهان شاهي را صادر كرده است. او در روز محاكمه «الف» وقتي شدت پروندهسازي عليه من را ديد گفت كه حتما براي آن شيخ بيچاره (جهان شاهي) هم همينطور پروندهسازي شده است. سرانجام وقتي قرار براي «الف» صادر شد كمي آرام شدم و اندكي از ناراحتيهايم براي جهان شاهي كمتر شد، شيخ ما همان كاري را كرد كه امام علي(ع) ميگويد.
الان چرا مسئولان فعلي دست به كار نميشوند؟
بسياري از آنان جرئت درافتادن با زمين خواران را ندارند؛ يكي از آنان به همسرم گفته بود كه «مظفري» چه جرئتي دارد كه با اينها درگير ميشود.