نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » نگاه ويژه

سطوری مستور در پس طنز «مرد هزار چهره»؛

مرد هزار چهره، فرزند جامعه ای هزار چهره

18 فروردين 1387 ساعت 13:00

مرجع : وبلاگ ایپکچی

مجرمين يقه سفيد هیچگاه خلاف قانون حرکت نمی کنند، بلکه قانون را به ذائقه خود و نياز خود مي نويسند و لذا نه تنها در پيشگاه هيچ محکمه ای در مقام متهم حاضر نمی شوند، بلکه مخالفين خود را همواره به عنوان متهم به محاکمه می رسانند.

مرد هزارچهره، فرزند جامعه ای هزار چهره است. اين همان سطر مستوری است که در پس طنز «مرد هزار چهره» بايد ديده شود. طنز، همواره به عنوان ابزاری رسا در انتقال مفاهيم به کار آمده است، آنچنان که بسياری از حرفهای «مگو» نيز به مدد کارايي اين سبک، گفته شده. حقيقت گاه به مثابه دارويي تلخ است که برای «تلخی زدايي» و خوردنی شدن، ضرورت دارد در شيرينی طنز رقيق شود.
 
در اين يادداشت غرض تحليل يک مجموعه تلوزيونی نيست – که در اين باب به حد اشباع گفته اند و نوشته اند – بلکه قصد شناخت جامعه ای است که مرد هزار چهره از آن می گوید. و برای نيل به اين هدف هيچ راهی نزديک تر از بازخوانی دفاعيات شصتچی در پایان مجموعه نیست. 

نمیدانم نويسنده فيلمنامه از طرح چنين دفاعی، دقيقا چه هدفی را دنبال می کرده است و لذا قصد گفتن از زبان او در کار نيست، بلکه از زبان خود می گويم که اين «دفاع» ترسيم کاملی است از یک جامعه «هزارچهره»:

«چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟
من …بی‌دفاعم.
من شریف تربیت شدم.
من شریف بزرگ شدم.
نه کسی من رو می‌شناخت نه کسی بنده رو می‌دید…
نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگه
 

مسعود شصتچی، فرزند جامعه ای است که اگر «شريف باشد» و اگر «ثروت مند نباشد» نه کسی او را می شناسد و نه کسی او را می بيند. درنگی در مفهوم مخالف اين دفاع، راه رشد چنين جامعه ای را نشان می دهد. يا بايد ثروت داشت و يا بايد ترک شرافت کرد

در جامعه شصتچی، علم، توانمندی، مهارت های واقعی، صداقت و سلامت نفس، هیچگاه نمی تواند تضمينی برای رشد و تعالی باشد. اما ثروتمندان و ناشريفان همواره ديده می شوند. بی ترديد در اذهان خام، مصداق «ناشريفان» مجرمين عادی و اوباش خيابانی هستند. 

اما در نزد اذهان پخته، به وضوح عيان است که نانجيبان و ناشريفان همان گروهی هستند که به نام «مجرمين يقه سفيد» معروف هستند. مجرمينی که هیچگاه جرائم کوچک انجام نمی دهند و شان اجتماعی و ظاهر ساخته شده از ايشان در پناه پروپاگانداها، همواره ايشان را در ذهن جامعه، موجه نشان می دهد. 

مجرمين يقه سفيد هیچگاه خلاف قانون حرکت نمی کنند، بلکه قانون را به ذائقه خود و نياز خود مي نويسند و لذا نه تنها در پيشگاه هيچ محکمه ای در مقام متهم حاضر نمی شوند، بلکه مخالفين خود را همواره به عنوان متهم به محاکمه می رسانند

در چنين جامعه ای، انسانهایی که در مدد توانايي ها و شرافت خويش قصد صعود و تعالی را دارند، دير يا زود به اين نتيجه می رسند که «اشتباهی» بوده اند. گويي با زبانی حرف می زنند که هیچ کس واژگان آن را نمی فهمد. اينجاست که می گويند:

و من به همه احترام می‌گذاشتم
و من به همه احترام می‌گذاشتم
و بعضی وقت‌ها یادم رفت کجام
و همه‌ی این‌هایی که می‌گن، مال من نیست
حق من نیست و من اشتباهی‌ام
من از اولش هم اشتباهی بودم
بله من یادم رفت که این‌ها مال من نیست
و من اشتباهی‌ام
 

در جامعه هزارچهره، مقدس ترين رکن برای کسانی که ديده می شوند و يا به مدد ثروت و ترک شرافت، خود را بر ديدگان مردمان فرو می کنند، چيزی نيست جز «جيب». جیب عصاره قدرت و ثروت است. جيب نماد خود خواهی است تا هر آنچيزی که می تواند برای همه باشد را در آن ذخيره کنيم، آنگاه تنها و تنها برای ما خواهد بود. در چنين جامعه ای ، ارزش يعنی: «برای ما بودن»، «از ما بودن»، «با ما بودن» و لذا مرد هزار چهره برای تبری از اين جامعه چاره ای ندارد جز آنکه خدا را شاهد بگيرد:

اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیز رو برای خودم بر نداشتم
من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم
من از سهم کسی نزدم
من فقط اشتباهی بودم
خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم
خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم
من فقط اشتباهی بودم.
 

نقطه مقابل اين هزار چهره «بی دفاع»، هزارچهره گان مدعی صف می کشند. ايشان کسانی هستند که همه چیز را برای خود می خواهند و هر چيز را در جيب خود می گذارند. از سهم ديگران می زنند. ایشان کسانی هستند که ممکن است روزی به اين نتيجه برسند که «همه اشتباهی اند» اما هیچگاه باورشان نمی آید که خود اشتباه می کنند. اينان همانانی هستند که خدا شاهد است بر انکه خراب می کنند و اذیت می کنند. و در برابر اينان:

چه دفاعی از خودم بکنم؟
من بی دفاعم…
 

حسام ایپکچی


.