امروز سه شنبه 12 آذر 1387
Tuesday 2 December 2008
داخلی  »  يادداشت  »  نگاه ويژه

عامل بی توجهی به مستضعفان

امیر حسین ترکش دوز

مرجع : عدالتخانه 6 شهريور 1386 ساعت 2:49
وقتی خبرهایی مانند آمار تعداد افراد زیر خط فقر مطلق – آن هم به میزانی این چنین قابل توجه - منتشر می شود و نخبگان سیاسی و رسانه ها در قبال آن سکوت می کنند، شاهد یکی از ظاهرترین علامت های یک "جدائی" هستیم؛ جدائی میان بدنه اجتماعی با جامعه سیاسی در ایران. سیاست ورزی در ایران امروز به "بازی محدود میان سیاستمداران" تبدیل شده است و ارتباط چندانی با مسائل و مشکلات اجتماعی و به خصوص مشکلات لایه های پایین اجتماع ندارد. لذا است که مشکلات مردم با مشکلات سیاست مداران متفاوت شده است .
عامل بی توجهی به مستضعفان
عدالتخانه - گروه تحلیل سیاسی
امیر حسین ترکش دوز
وقتی خبرهایی مانند آمار تعداد افراد زیر خط فقر مطلق – آن هم به میزانی این چنین قابل توجه - منتشر می شود و نخبگان سیاسی و رسانه ها در قبال آن سکوت می کنند، شاهد یکی از ظاهرترین علامت های یک "جدائی" هستیم؛ جدائی میان بدنه اجتماعی با جامعه سیاسی در ایران. سیاست ورزی در ایران امروز به "بازی محدود میان سیاستمداران" تبدیل شده است و ارتباط چندانی با مسائل و مشکلات اجتماعی و به خصوص مشکلات لایه های پایین اجتماع ندارد. لذا است که مشکلات مردم با مشکلات سیاست مداران متفاوت شده است. 


چرا سیاسیون، نخبگان و رسانه ها سکوت کردند
البته این جدائی کما بیش برای همه جناح ها و گروه هامطرح است. حتی جناح "اصلاح طلب" و اپوزوسیون متجدد هم که خود را در ارتباط با طبقه متوسط می شمرند، ارتباط نهادینه و قابل اتکائی با این طبقه ندارند.
"توده اجتماعی" هم از فعل و انفعالاتی که در گروه های سیاسی در جریان است بی خبرند. این قطعی ارتباط و بی خبری دو طرفه است. با این حال در میان گروه های سیاسی تنها جناح "اصولگرا" است که هنوز ارتباط خود را با بدنه اجتماعی -اگر چه ناکامل- حفظ کرده است؛ اگر چه این ارتباط به خاطر منتسب بودن جناح مزبور به اسلام و انقلاب است. اقبال مردمی به این جناح در انتخابات های اخیر از آن رو صورت گرفت که مردم آنها را برای زنده کردن اسلام، انقلاب و عدالت شایسته تصور کردند. به عبارت دیگر، این گروه در این زمینه از سرمایه انقلاب و دین استفاده می کنند، با این همه آنها هم ارتباط نهادینه شده ای با توده های مردم ندارند. البته باید توجه داشت که منظور از "ارتباط نهادینه شده با توده های مردم" یک ارتباط "دو طرفه، مستمر و سازماندهی" شده است و به سخنرانی و ترتیب دادن همایش های هر از چندی محدود نمی شود.
فقدان "ارتباط دو طرفه، مستمر و نهادینه شده" سبب می شود که مشکلات جناح ها و گروه های سیاسی، مشکلاتی غیر از مشکلات حقیقی و ملموس مردم گردد. امروز سیاست ورزی برای گروه های سیاسی تا بدین حد تنزل یافته است که هر چهار سال یک بار نیروی خود را متمرکز کرده و برای دستیابی به قدرت در دور بعدی دور خیز کنند، لذا است که مشکلات بنیادی و عاجل مردم برای آنها در حاشیه قرار می گیرد.
درباره رسانه هانیز باید گفت که در جامعه ما، مانند جوامع سرمایه داری چندان رسانه مستقل و تاثیرگذاری وجود ندارد. در حقیقت رسانه های ما یا "عمق استراتژیک" دولت اند و یا گروه های قدرتمند سیاسی مخالف آن! با این وصف نباید توقع
درباره رسانه هانیز باید گفت که در جامعه ما، مانند جوامع سرمایه داری چندان رسانه مستقل و تاثیرگذاری وجود ندارد. در حقیقت رسانه های ما یا "عمق استراتژیک" دولت اند و یا گروه های قدرتمند سیاسی مخالف آن! با این وصف نباید توقع داشت این رسانه ها نیز عملکردی غیر از گروه های سیاسی و حلقه های قدرت داشته باشند
داشت این رسانه ها نیز عملکردی غیر از گروه های سیاسی و حلقه های قدرت داشته باشند.
نکته دیگری نیز که نباید از آن غفلت کرد تغییرات گفتاری و دیدگاهی است که در جامعه ما رخ داده است و همین باعث می شود مسائل قابل توجه برای نخبگان و رسانه های ما متفاوت از سال های نخست بعد از پیروزی انقلاب باشد. در چنین شرایطی حتی اگر در مورد فقر سخنی به میان آید، بر اساس نسخه های نهادها و موسسه های جهانی به آن نگریسته می شود و اگر قرار است در مورد آن راه حلی ارائه شود، لایه هائی از سیاست مداران و روشنفکران ما در عوض رجوع به اندیشه های خودی و راه حل های تجربه شده در این مرز و بوم، به ایده های جهانی شده ای همچون "نهادگرایی" مراجعه می کنند.
علاوه بر این، یکی از خصوصیات طرز تلقی شبه علمی متعارف درباره فقر این است که فقرا در این طرز تلقی، همواره فرودست و شایسته ترحم به شمار می آیند. طبقه ای که باید به آنها لطف کرد و کمک نمود تا زنده بمانند و ... در صورتی که چنین طرز تفکری در منطق امام(ره) کاملا مردود بود. امام برای مستضعفین جایگاه اجتماعی و سیاسی بالایی قائل بود تا آنجا که آنها را ولی نعمتان انقلاب به حساب می آورد. ما نیز می باید به همین جهت بر نقش موثر مستضعفان در تصمیم گیری های کشور تاکید کنیم. 

شبکه های ارتباط مردمی، حلقه مفقوده حضور فعال مستضعفین در شناخت مشکلات خود و حل آن

در اینجا می توان نگاهی هم به یک تجربه خارجی داشت، اگر چه باید توجه کرد که هیچ نمونه ای مطلق نیست و عیوب خاص خود را هم دارد. کشور کوبا پس از فروپاشی شوروی با یک بحران اقتصادی روبرو شد. این کشور تنها منبع در آمدی اش از طریق صادرات شکر به شوروی بود. بنابراین با فروپاشی شوروی بزرگترین مشتری شکر کوبا نیز از دست رفت. در این میان فیدل کاسترو رهبر کوبا، تدبیری اندیشید که از این طریق توانست بحران سیاسی - اجتماعی در کشور خود را تا حدودی کنترل کند. وی در این زمینه اقدام به راه اندازی مجالس کارگری در کارخانه ها کرد و از طریق این شبکه، ارتباطات وسیعی با کارگران کوبایی برقرار نمود؛ از این طریق، هم ارتباط مردمی با حاکمیت برقرار بود و هم نظرات و مشکلات مردمی بی واسطه به حاکمیت کوبا می رسید و از طرف دیگر مردم به صورت مستقیم با مشکلاتی که دولت با آن دست به گریبان بود، آشنا شده و مشکلات موجود را مشکلات خود می دانستند و در برابر ناملایمات مقاومت می کردند. البته در این زمینه تجاربی که در کشور خودمان داشته ایم بسیار غنی تر از تجربه امثال کوبا است. ما پیش از این ها در ایران شبکه های مردمی را در سالهای انقلاب و جنگ تجربه کرده ایم و در حال حاضر با تشکیل، بازسازی و تقویت انجمن های مردمی (اعم از بسیج، تشکل های مذهبی عمومی و تخصصی) می توانیم نقش فراموش شده گروه های مردمی در دوران جنگ تحمیلی را احیا نمائیم. از سوی دیگر این گروه های مردمی و شبکه حاصل از آنها نقش نظارتی نیرومندی هم می توانند بر عملکرد دولت از حیث اقامه عدل و مبارزه با فقر داشته باشند. در حال حاضر و در مقایسه با سازمان های رسمی، هیچ چشمی بیناتر و تیزبین تر از چشم مردم در زمینه نظارت وجود ندارد. البته به رغم همه محاسنی که در باره شکل گیری "شبکه گروه های اسلامی انقلابی و مردمی" گفته شد، طراحی و انجام چنین پروژه ای نیازمند شهامت قابل
سوال مهمی که اخیرا برخی از دلسوزان و سابقون انقلاب طرح کرده اند این است که "چه اتفاقی افتاده که تا به این حد حساسیت ما نسبت به مسائل این چنینی کم شده است و نسبت به چنین خبرهایی واکنش نشان نمی دهیم؟"
توجهی است. چرا که همیشه زیر ذره بین مردم بودن کار دشواری است و حضور جدی و موثر مردم در جامعه از طرف شبکه قدرت خوش داشته نخواهد داشت. علاوه براینکه دولت باید برای پیگیری و حفظ این شبکه تلاش های جدی تری را برای اقامه عدل و قسط در جامعه آنهم به صورت مستمر دارا باشد.

امید و نشاط اجتماعی در سال های جنگ بیشتر از دوران توسعه
در این میان هستند کسانی که بازگشت توده های مستضعف به گردونه سیاست و توجه به آنها را در معادلات سیاسی نپسندند و آن را تکرار تجربه سالهای دهه 60 بدانند. اما باید از ایشان پرسید اگر آن سال ها، سال های نامطلوبی بوده است، اجازه دهید ببینیم با وجود بسیاری از مشکلات و بحران ها در جامعه ایران در آن سال ها، همچون جنگ تحمیلی، تولید و توزیع ثروت در کدام یک از مقاطع، از کارنامه قابل قبول تری برخوردار بوده است؟ در آن مقطع یا در دوره های به اصطلاح توسعه اقتصادی پس از آن؟ البته در این زمینه توجه به خصوصیات کیفی آن مقطع راه گشاتر است و لذا می توان پرسید که چرا در آن دوران با سطح بالاتری از امید و نشاط اجتماعی نسبت به دوران های پس از جنگ و سطح پائین تری از نابسامانی ها و بحران های اجتماعی و فرهنگی مواجه بودیم؟ اهمیت این پرسش آنگاه بیش از پیش خواهد شد که توجه کنیم که پدیده فقر یک پدیده چند وجهی است و برای بررسی علل گسترش آن می باید به تمامی مولفه های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در کشور توجه کرد. 

بی توجهی به قانون اساسی

اما چرا این آمار تکان دهنده؟! نه میلیون و دویست هزار نفر! علت اصلی این اتفاق را باید در برخی رویکردها، سیاست ها و تصمیمات دولتی با رویکردهای خاص پس از جنگ دید. سیاست هایی که هدف شان مبارزه با فقر نبوده است و تنها رشد اقتصادی را هدف گیری کرده بودند. دولتمردان در این زمینه در سازماندهی بخش های غیر دولتی (از قبیل انجمن های داوطلب و خیریه) هم برنامه و سیاست مشخصی نداشته اند و به طریق اولی کارنامه قابل قبولی هم نداشته اند.
البته فراموش نکنیم که مشکل بزرگتر از حیث نادیده گرفتن وضعیت محرومین و مستضعفین در برنامه ها و سیاست های دولتی را باید در عدم توجه به مبانی نظام جمهوری اسلامی و قانون پایه آن یعنی قانون اساسی جست، اتفاقی که در طراحی چهار برنامه توسعه و حتی چشم انداز بیست ساله با آن روبرو بوده ایم. 

همه چیز در یک معضل اخلاقی خلاصه می شود

به رغم همه آنچه گفتیم، نباید از تغییرات انگیزشی و تغییرات مربوط به روحیات و خلق و خو به عنوان اصلی ترین عامل بی توجهی گسترده به محرومان و مستضعفان غفلت کرد. سوال مهمی که اخیرا برخی از دلسوزان و سابقون انقلاب طرح کرده اند این است که "چه اتفاقی افتاده که تا به این حد حساسیت ما نسبت به مسائل این چنینی کم شده است و نسبت به چنین خبرهایی واکنش نشان نمی دهیم؟". ظاهرا برخی تغییر و تحولات روحی است که بسیاری را نسبت به پدیدار گسترده ظلم و استضعاف و نابودی مادی و معنوی انسان ها کم توجه یا بی توجه ساخته است. بی تفاوتی نسبت به آمار تکان دهنده خط فقر مطلق جلوه ای از این "بی توجهی کلی" است.
کد مطلب : 446
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :