با سلام و درود به روان پاك امام امت، بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و رهبر بزرگترين نهضت معنوي، ديني و اسلامي در قرن حاضر كه به طور قطع بركات رهبري، بركات عمر و تلاشهاي ايشان محدود به دوران ما نخواهد بود بلكه بركت تلاش و جهاد بزرگ ايشان دائم در جهان اسلام و بشريت ثمر خواهد داشت. و با سلام و درود به ارواح پاك شهداي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي و سلام و درود به رهبر معظم انقلاب اسلامي.
هفتة دفاع مقدس كه براي يادآوري تلاشهاي عظيمي كه صورت گرفت برپا ميشود، در حقيقت هفتهاي است براي بزرگداشت شهدا، جانبازان و تمام كساني كه در اين جهاد بزرگ شركت كردهاند و همچنين براي بزرگداشت ملت عزيز و بزرگ ماست. مهمتر از آن، اين هفته، هفتة بزرگداشت ارزشهاست؛ يعني همان چيزي كه سرنوشت ملت ما را عوض كرد و ما را از خواري و خفت و سرافكندگي و گرد و غبارهايي كه در طول تاريخ بر رخ ما نشسته، نجات داد و ما را وارد فضا و هواي تازهاي كرد. اهميت بزرگداشت اين هفته در آن است كه يك ملت ميثاق ميبندد كه آن ارزشها و دستاوردها را حفظ كند.
چون در اينجا تعريفي از دولت سابق شد، بايد عرض كنم كه افتخار بنده است كه در خدمت شما عزيزان باشم. بهواقع تلاش دولت سابق در مقابل عظمت مردم و كساني كه خون خود را در اين جنگ نثار كردند و گاه حتي در مقابل عظمت روح يك بسيجي يا شهيد گمنام هم هيچ نيست. خود شما نيز اين مسائل را ديدهايد. اگر بزرگترين هدف تمام اين تلاشها و جهادها را عرضة انسانهاي نمونه و نزديك به انسان كامل تلقي كنيم، بهطور قطع بزرگترين دستاوردها، همان انسانها هستند كه همة نظام و مردم ما مديون آنهايند.
مطلبي را كه من منظم كردهام تا براي شما خواهران و برادران مطرح كنم، اشارهاي است به بعضي از دستاوردهاي جنگ. ان شاءالله توفيق آن را بيابم كه نشان دهم اين دستاوردها تا چه حد براي آتية انقلاب ما و حتي جريانات سياسي و اقتصادي فعلي كشور اهميت دارد.
شما خواهران و برادران ميدانيد كه وقتي ما به كتابهاي تاريخي رجوع ميكنيم گاه ميبينيم كه بخش اعظم آنها را تاريخ جنگها به خود اختصاص داده است و تاريخ همة ملتهاي جهان نيز به همين صورت است. شايد قلّه و اوج تمام فعاليتها، حركتها، اتفاقها و رخدادهاي مهم همين جنگها باشند كه برخورد انديشهها، منافع و تمدنهاي ملتهاي گوناگون را متبلور ميكند و اين جنگها بر تاريخ بشر آثار درازمدت و ماندني گذاشته و ميگذارند.
ما جنگهاي جهاني را بهياد داريم. در جهان اسلام، بويژه صدراسلام نيز جنگهاي متعددي را درنظر داريم. وقتي به تاريخ اسلام مينگريم، بلافاصله اين نقاط را نقاطي در اوج و برجسته مييابيم كه امروز هم ميتوانيم آثار آن را لمس كنيم. ما امروز از جنگهاي صدر اسلام ] به لحاظ فكري [ جدا نشدهايم بلكه از آنها و ارزشهاي پنهان و نتايج آنها تغذيه ميكنيم.
ما از جريان عاشورا و نيز جنگهاي صدر اسلام در مقابل جهانِ پر از ظلم و درشتخوييِ حاكم بر انسانها در آن زمان، جدا نشدهايم؛ همانطور كه از جنگهاي صليبي هم جدا نشدهايم. اين مسائل زنده هستند و بر تاريخ جهان اسلام و بشريت اثر ميگذارند.
خاطرهاي دارم از سفري كه در دوران مسئوليت خود به سوريه داشتم. در آنجا وقتي بر سر مزار صلاحالدين ايوبي حاضر شديم، نقل ميكردند كه زماني كه فرانسويها در قرن گذشته سوريه را تصرف كردند، وقتي كه ژنرال فاتح فرانسوي وارد دمشق شد، مستقيم بر سر آن قبر رفت، شمشيرش را بيرون كشيد، و با چكمهها و شمشير محكم بر آن قبر كوبيد و گفت: «بالاخره ما پا روي قبر تو گذاشتيم.»
ما نميخواهيم بگوييم كه همة انسانها جنگ طلب هستند، ولي نميتوانيم بر اين جنگها و اتفاقاتي كه در طول تاريخ بشريت ميافتد، چشم ببنديم و نبينيم كه اينها آثار درازمدت دارند.
تاريخ كشور و ملت ما نيز چنين است. من مسائل بعد از اسلام را بهطور جداگانه ميگويم. اماقبل از اسلام را درنظر بياوريد! زماني كه به تاريخ ملت خودمان برميگرديم، اگر تحقيقات گستردهاي نداشته باشيم و تنها بخواهيم مطالب برجستهاي را از ذهن بگذرانيم كه همة ملت در ذهن دارند، خواهيم ديد كه اكثر اين اطلاعات در مورد جنگهاست (نظير جنگهاي ايران با يونان و جنگهاي ايران با اقوام اطراف اين فلات و تمدن بزرگ). اين خود تغييرات زيادي را ميبينيم، بازهم اهميت خود را حفظ ميكنند. براي مثال، شاهنامه كه بخشي از هويت ملي، اخلاق و فضيلتهاي ملت ما را در طول تاريخ در خود جمع كردهاست، متأثر از تاريخ قبل از اسلام است. البته اين تنها كتاب در اين زمينه نيست، بلكه برجستهترين آنهاست كه با اسطورهها، تصاوير و گزينشي از اين حوادث ميكوشد بسياري از مسائل، فضيلتها، اخلاقها و تنشهاي گوناگون را در خود جاي بدهد و ميبينيم كه حتي بر تاريخ بعد از اسلام هم مؤثر واقع ميشود.
بهيقين جنگهاي مسلمانها و آمدن اسلام به كشور ما يكي از نقاط بسيار حساس تاريخ ايران و شايد حساسترين نبردهايي است كه ما از سرگذراندهايم. البته در آن مقطع و موقعيت، ملت ما با اسلام جنگي نداشت، بلكه با آغوش باز به استقبال آن رفت و ما ميدانيم كه اين حركت يك انعطاف قطعي و تغيير جهت قاطع در تاريخ ملت ما ايجاد كرد كه هنوز هم تحت تأثير آن هستيم. بعد از آن هم جنگهاي ديگري اعم از جنگهاي دوران مغول و دوران صفوي رخ داد و حتي در صحنههاي سياسي امروز ميتوانيم آثار باقيمانده از جنگهاي 200 ـ 300 سال اخير را احساس كنيم.
من به ياد دارم در ملاقاتهايي كه با مسئولان تركيه داشتيم، مرتب بحث به جريانات دوران صفوي و نادرشاه ميكشيد. موقعي كه به موزة «توپ كاپي» رفتيم، نخستوزير تركيه ما را مستقيم به سراغ آثار و نشانههاي باقيمانده از اين جنگها برد. احساس ميكردم كه در ذهن او جنگ چالدران و جنگهاي ديگر اهميت زيادي دارد كه حتي بر نوع نگرش آنها نسبت به ملت و كشور ما اثر دارد.
ما اهميت جنگهاي ايران و روسيه را لمس كردهايم. در 200 سال گذشته، در روحية ملت ما و نحوة برخورد ما با غرب و مسائل تمدن جديد يا احساس انفعال ما در برابر جهان خارج اين آثار را لمس كردهايم و تأثير و غبار آن شكستها تا جنگ اخير (دفاع مقدس) ادامه داشت. اين واقعيت به شدت در تاريخ ما، تاريخ انديشه و اقتصاد و سياست ما اثر گذاشت كه اين مبحث نيازمند تحليل است.
از آن زمان، سخنان و تحليلهاي گوناگوني
اين جنگ، جنگ عقيدتي و جنگ ارزشها بود و در يك كلام، جنگ جبهة نور عليه جبهة ظلمت بود ـ اين از فرمايشهاي مهم حضرت امام خميني (ره) است. اين جنگ، جنگي مربوط به تاريخ ملت و كشور ما بود و در نتيجه، دستاوردهاي آن به گونهاي نيست كه آثار خود را به سادگي و به زودي از دست بدهد
باقي مانده است كه اگر بررسي شود و ما آثار آن را در 200 سال گذشته ارزيابي كنيم، خواهيم ديد كه لحظهاي از آثار اين جنگها فارغ نشدهايم. در حقيقت از دستدادن پهنههاي وسيعي از ايران در دوران ناصرالدينشاه و ديگر شاهان قاجار، متأثر از انفعالي است كه ما در آن جنگها بدان دچار شديم.
اين مسئله تنها مربوط به يك قلمرو جغرافيايي نميشود، بلكه از نظر انديشه و تفكر و نوع نگرش ما به جهان آثار خود را گذاشته است. در حقيقت اگر در چند صد سال گذشته با ظلم يا حكومتهاي ضعيف و منفعل و مرعوب در مقابل قدرتهاي گوناگون روبهرو هستيم و اثر آن را در فرهنگ عامه و عموم ملت، سياست و حكومت لمس ميكنيم، بايد بدانيم كه بخشي از آن به اين سرچشمهها برميگردد و اين جنگها آثار فوقالعادهاي داشتهاند.
انقلاب اسلامي يك پديده و رخداد بزرگ در تاريخ كشور ما و ملتهاي مسلمان بود و بايد دفاع مقدس را يكي از فرازهاي بلند اين انقلاب تلقي كنيم. درست همان طور كه جنگهاي ديگر فراموش نشدند و پهنة تأثيرات آنها قرنها و گاهي هزارهها ادامه يافته است، اين جنگ هم به طور قطع چنين تأثيري خواهد داشت و چنين نيست كه اگر يك سال براي خاطرههاي جنگ تشريفات زيادي قائل شويم و سال ديگر به فكر آن نباشيم، آثار دفاع مقدس كاهش پيدا كند. به طور قطع اين جنگ آثار درازمدت و ماندني خواهد داشت.
اين جنگ، جنگ عقيدتي و جنگ ارزشها بود و در يك كلام، جنگ جبهة نور عليه جبهة ظلمت بود ـ اين از فرمايشهاي مهم حضرت امام خميني (ره) است. اين جنگ، جنگي مربوط به تاريخ ملت و كشور ما بود و در نتيجه، دستاوردهاي آن به گونهاي نيست كه آثار خود را به سادگي و به زودي از دست بدهد. بلكه اين آثار بسيار درازمدت خواهد بود. اين جنگ تنها به كشور ما مربوط نميشد، بلكه مربوط به تمام جهان اسلام بود و اگر وقت كنيم، نمونههايي از گفتههاي حضرت امام(ره) را خواهم آورد كه نشان ميدهد آثار اين جنگ تا چه اندازه در سرنوشت جهان اسلام نيز مؤثر واقع شد.
البته ما در فاصلة كوتاهي از اين جنگ هستيم و تنها ميتوانيم بخشي از اين دستاوردها و تأثيرات را ببينيم. ولي لازم است كه از اين دستاوردها تحليلي داشته باشيم و آثار خوب و بد اين جنگ را ارزيابي كنيم. بايد بتوانيم دستاوردهاي عظيم و خوب آن را حفظ كنيم و آن را ملاك محكمي براي سنجش اوضاع خود قرار دهيم و از آن به عنوان وسيلهاي براي نقد خود در هر مقطعي استفاده كنيم.
قبل از اينكه وارد اين بحث شوم، بايد مطلبي را خدمت خواهران و برادران عرض كنم كه ملت ما ملت جنگطلبي نبود و ما دنبال اين جنگ نبوديم. اين جنگ بر ما تحميل شد، ولي در عين حال اجتنابناپذير بود. چون انقلابي بزرگ صورت گرفته و منافع بسياري را در خطر قرار داده بود. بسياري از آرزوها و خواستهاي قدرتهاي بزرگ در منطقه را مورد تهديد قرار داده يا از بين برده بود. دفاع مقدس در توازن وحشت موجود در جهان خلل ايجاد كرد و طبيعي است كه اوجگيري انقلاب به نفع قدرتهاي حاكم بر جهان نبود.
در خليج فارس مادة حياتي نفت وجود داشت كه تمام اقتصاد غرب از آن تغذيه ميشد و آيندة غرب به جريان آرام اين نفت به سمت صنعت و بازارهاي آنها بستگي داشت. مسئلة اسرائيل و نفوذ قدرتهاي بزرگ در منطقه مطرح بود و طبيعي بود كه اين انقلاب خطري براي حاكميتهاي دستآموز و نوكرهاي قدرتهاي بزرگ در منطقه باشد؛ حكومتهايي كه هيچ نوع رابطة ارزشي اسلامي و ملي با ملتهاي خود نداشتند و همة آنها بر پاية تهديد و ارعاب و خودفروشي در منطقه تشكيل شده بودند. طبيعي بود كه موجي عليه اين انقلاب احساس شود و شاهد باشيم كه مقاومت شديدي برضد آن سامان يابد. اگر اين جنگ را صدام شروع نميكرد، بالاخره توسط قدرت و نوكر ديگري اين جنگ را عليه ما به راه ميانداختند.
حضرت امام خميني (ره) ـ براي اينكه به عنوان يك ارزش ثبت باشد ـ ضمن اينكه تأكيد ميكردند «ما ايستادهايم و ميجنگيم و ما مرد جنگ هستيم»، در عين حال ميگفتند كه «ما دنبال جنگ نبوديم، اين جنگ يك دفاع مقدس است». اين نكتة بسيار مهمي است كه ما بايد آن را به خاطر داشته باشيم.
من به تحليل وضعيت انقلاب اسلامي در آستانة جنگ نميپردازم؛ چون خود آن يك سخنراني مجزا را ميطلبد و جا دارد كه ما در آينده بدان بپردازيم؛ يعني محققين، دانشمندان و كساني كه ميتوانند، بايد راجع به اين مطلب كار كنند. اهميت فوقالعادهاي دارد كه تمام دلايلي را كه منجر به اين جنگ هشت ساله گرديد بررسي كنند، چون يكي از طولانيترين جنگهاي تاريخ ملت ماست.
فكر ميكنم لازم نباشد كه قضيه را به طور گسترده باز كنيم و بگوييم كه در اين جنگ ما تنها با دولت صدام روبهرو نبوديم بلكه با جهان روبهرو شديم. تجهيزات و امكاناتي كه در اختيار او بود، جوّ سياسياي كه در جهان به نفع او عمل ميكرد و ارزهاي نفتياي كه در اختيار او قرار ميگرفت، همه حاكي از اين مسئله است. بعد از جنگ فاش شد كه همين كشورهاي عربي در ماه يك ميليارد دلار براي جنگ در اختيار صدام ميگذاشتند كه در سال بالغ بر 12 ميليارد دلار ميشد و تازه اين غير از كمكهاي فراوان ديگري است كه به او ميدادند. دست صدام هميشه براي استفاده از تسليحات و اطلاعات جهاني باز بود. يك دوره كه ما از تنگة هرمز نفت صادر ميكرديم (چرا كه جزيرة خارك هميشه در معرض حمله بود و كشتيهاي نفتي به آنجا نميآمدند) هواپيماهاي عراقي به آن منطقه آمدند. اين هواپيماها براي اينكه به آن نقطه برسند از پايگاههاي كشورهاي ديگر مثل عربستان استفاده كردند. همچنين از اطلاعاتي كه ماهوارهها ميتوانستند براي چنين عملياتي در اختيار آنها بگذارند نيز بهره بردند. همچنين جنگ نفتكشها و نمونههاي ديگري كه در جريان آن هستيد. الا´ن هر چه بيشتر از جنگ ميگذرد، اسناد و مدارك بيشتري در دست داريم كه نشان ميدهد اين جنگ تا چه اندازه جنگ گستردهاي بوده است و يك ملت در مقابل همة جهان ايستاده بود كه از اين نظر هم اهميت فوقالعادهاي داشت.
آنچه ميخواهم به طور مختصر خدمت خواهران و برادران عرض كنم تحليل تمام موقعيتها و دستاوردهاي جنگ نيست، بلكه اشارت مختصري به بعضي از اين دستاوردهاست، براي اينكه ان شاءالله بينشي داشته باشيم كه اين دستاوردها همين امروز تا چه اندازه ميتوانند در جريانات امروز كشور ما مؤثر باشند.
قبل از اينكه وارد اين قضيه شوم راجع به دلايل وقوع اين جنگ جملهاي را از حضرت امام خميني (ره) ميخوانم (البته ايشان مطالب زيادي در اين باره داشتهاند ولي آنچه در دسترس من بود اين جمله است كه فكر كردم براي خواهران و برادران مفيد باشد). متن صحبت اين است:
ما امروز مبتلا هستيم به دنيا و قدرتهاي دنيا. در هيچوقت ايران اين قدر ابتلا نداشته است. براي اينكه ايران يك گاو شيرده بوده است و پستانهايش را
در طول جنگ آنهايي كه جنگيدند همين زاغهنشينان، طبقات ضعيف و مستضعف بودند. نه آنكه از كساني كه سفره و جيب پر و امكانات فراوان داشتند كسي در جبهه شركت نكرد، ولي آنها استثنا بودند. اكثر آنها كساني بودند كه كنار نشستند و اگر آدمهاي خوبي بودند حداكثر «نق» زدند و اگر پليدتر بودند، در اين ميان سوءاستفادههاي مالي و اقتصادي هم كردند و از پشت بر ملت و كشور ما خنجر زدند و كارشكني كردند
هم رها كرده بود كه از آن ميدوشيدند. اين آرامش بوده، آن آرامشي كه در زمان سابق بود، اين آرامش بود كه گاو شيردهي پستانهايش را در دست ديگران قرار بدهد و هيچ حرفي نزند. وقتي ايران همة مخازنش را تحويل غير ميدهد، چرا او را آرام نگه دارند؟ آرامش است، اما چه آرامشي؟ آرامشي كه حيواني در برابر انسان دارد. امروز ديگر آن نيست، امروز براي اين است كه اين انسان ميخواهد ارزش انساني خود را به دست بياورد. همه با او مخالف هستند، شرق با او مخالف است، غرب هم با او مخالف است و منطقه هم مخالف. داخل هم آنهايي كه توجه ندارند يا آنهايي كه عناد دارند هم مخالف هستند.
] بعد در اينجا توصيه ميكنند كه [ شما راه خود را پيش بگيريد، وحدت خود را حفظ كنيد و خود را با جامعه و مردم تطبيق بدهيد ] در نهايت به اين جملة بلند ميرسد كه [ امروز هيچ قيد و بندي از هيچ كشوري در گردن شما نيست، هيچ تعهد نداريد به ديگران، امروز كشوري كه غيرمتعهد است ايران است، يك كشور ديگر پيدا نميكنيد كه غيرمتعهد به معناي واقعيش باشد.
البته در اين جملات، هم به دلايل اجتنابناپذير بودن جنگ به طور كلي اشاره شده است و هم دستاورد بزرگي را مطرح ميكند كه آن استقلال و غيرمتعهد بودن در مقابل قدرتهاي بزرگ و نترسيدن از آنهاست كه توجه به اين نكته براي آتية كشور ما حياتي است، چرا كه پيروزي و كاربرد افتخارآميز و عملي اين عدم تعهد را در انقلاب لمس كرديم و در سختترين شرايط اين ملت كه همان جنگ باشد، ديدهايم.
از مسائل و دستاوردهاي مهمي كه ميتوان بر آن تكيه كرد، چند موردي را كه بايد مورد عنايت ملت و دولت ما باشد برميشمارم و توضيح ميدهم. البته بعضي موارد را به دليل اهميت خاصي كه دارند طولانيتر بحث ميكنم.
يكي از اين دستاوردها پي بردن به اين قضيه است كه در مواقع دشواري و سختي و در مواقعي كه مسائل سرنوشتساز براي يك ملت پيش ميآيد و خطر كردن لازم است، چنين نيست كه همة اقشاري كه در اين كشور حضور دارند، به طور يكسان در اين ريسك كردن و خود را به خطر انداختن شركت كنند. ما اين مسئله را لمس كرديم و ديديم و بارها اين مطلب در طول جنگ گفته شد. در كلام حضرت امام(ره) هم ثبت است. خود ما هم لمس كرديم و امروز هم ميتوانيم مشاهده كنيم. گرچه در آينده ممكن است كمي غبار روي اين مسئله بنشيند.
در طول جنگ آنهايي كه جنگيدند همين زاغهنشينان، طبقات ضعيف و مستضعف بودند. نه آنكه از كساني كه سفره و جيب پر و امكانات فراوان داشتند كسي در جبهه شركت نكرد، ولي آنها استثنا بودند. اكثر آنها كساني بودند كه كنار نشستند و اگر آدمهاي خوبي بودند حداكثر «نق» زدند و اگر پليدتر بودند، در اين ميان سوءاستفادههاي مالي و اقتصادي هم كردند و از پشت بر ملت و كشور ما خنجر زدند و كارشكني كردند. كساني كه جبههها را پر كردند و در همين پوسترهايي كه اينجا زده شده ميتوانيم قيافههاي آنان را ببينيم، از محلات جنوب شهر و قشرهاي ضعيف و شهرهاي دور افتاده و امثال اينها بودند كه كشور را در موقع خطر حفظ كردند. آنها پاداش خود را هم گرفتند و رشد عظيمي كردند. همة غبارهاي ذلت و عقبافتادگيهاي تاريخي كه بر آنها تحميل شده بود را پشت سر انداختند و به عنوان نسلي شجاع و انسانهايي آگاه به صحنه آمدند و در حقيقت پايهاي شدند تا تاريخ ما نقطة عطفي را پشت سر بگذارد كه به طور طبيعي برگشت به گذشته را ناممكن ميكند.
انتخابات اخير نمونهاي از اين مسئله را نشان ميدهد. اين آگاهي ملت كه در اين انتخابات با آن روبهرو بوديم، يك آگاهي لحظهاي و چيزي نيست كه بهطور آني به دست آمده باشد. بلكه نتيجة رشد عميق و وسيعي است كه بيشترين مراحل آن در جريان همين جنگ و دفاع مقدس اتفاق افتاده است. طبيعي است كه بلافاصله از اين مسئله نتيجه بگيريم كه اگر كشور ما بخواهد پيش برود و دولت ما بخواهد قوام پيدا كند، اگر بخواهيم در جهان اسلام صاحب رسالت باشيم و اگر بخواهيم پايههاي استقلال اين كشور را استوار نگه داريم، هر دولت، حكومت و سياستي بايد معطوف به منافع اين قشر و تودههاي عظيم ميليوني مستضعف باشد. اين يك اصل است و هيچ بهانة ديگري نميتواند نظر دولتهاي جمهوري اسلامي را از اين مسئله منحرف كند كه اگر منحرف شود، آن دولت منحرف است و به طور قطع چنين است. اگر ما ميخواهيم مستقل باشيم و در جهان دشوار امروز درست حركت كنيم، اگر ميخواهيم عزت و توسعة اقتصادي داشته باشيم و پيشرفت كنيم، اگر ميخواهيم در مصاف انديشهها در جهان قدرتي داشته باشيم و براي خودمان تمدني در خور آينده ايجاد كنيم كه بر جهان اثر بگذاريم، طبيعي است كه اصليترين توجه ما در سياستها بايد همين قشر باشد.
براي اينكه بار ديگر صحبت خود را به كلام مبارك حضرت امام(ره) مستند كنم، راجع به اين قضيه دو سه جملهاي را ميخوانم و به دليل اينكه مسئله روشن است، به سرعت از آن ميگذرم. ايشان ميفرمايند:
اين به بركت زاغهنشينان، اين قشر محروم توده بوده است. آنكه اين همه جوانان را داد، اين قشر محروم است. بيايند و بشمارند، چند نفر از آن مرفهها، چند نفر از آنهايي كه الا´ن نشستهاند بدگويي ميكنند براي جمهوري اسلامي، چند نفر از آنها به جبهه رفتهاند؟ آنها چند شهيد دادهاند؟ مگر يكي كه از آنها منفصل شده باشد. ممكن است كه يك نفر از آن خانة مرفه منفصل شده باشد و حزبالله شده باشد، او برود، اما اين كم است، هر چه شهيد است ميبينيد كه مال اين قشر مظلوم است...
كه اين بحث همين طور ادامه دارد. ما در جنگ در امر كمكهاي پشت جبهه و حفظ روحية جنگي در خود جبههها حضور اين قشر را با قدرت ميديديم چه در روستاها و چه در شهرها؛ كه اين نكتة فوقالعاده مهمي است و ملت ما نبايد اين مسئله را فراموش كند.
نكتة دوم كه بحث آن را بيشتر خدمت دوستان باز ميكنم اين است كه ما قبل از انقلاب بحثي در مورد نحوة برخورد با «تجدد و توسعه» داشتيم كه مسئلة مهمي است. اين بحث از زمان جنگهاي ايران و روسيه شروع شده است. وقتي ما شكستهايي را متحمل شديم اولين سخنان در اين زمينه را از زبان عباس ميرزا ميشنويم. بعد از آن متفكران ديگر ما و كساني كه در سياست دستي داشتند و كساني از روحانيت، روشنفكران و آنهايي كه در حكومت بودهاند و به نوعي با مسائل انديشهاي روبهرو بودند، نسبت به اين مسئله موضع داشتند. در اين زمينه بحث و گفتگوي فراواني شده و افكار و انديشههاي گوناگوني مطرح شده است.
به نظر ميآيد طومار آن حالت تسليم كاملي كه ما قبل از انقلاب در رابطه با غرب داشتيم با انقلاب اسلامي پيچيده شد و ما به يك راه حل قاطع در رابطه با جهان غرب و اين مسئله كه در قبال تجدد و توسعه چگونه عمل كنيم رسيديم.
با ختم جنگ و شروع شدن بحثهاي گوناگون در محيطهاي فكري، صنعتي، اقتصادي و دانشگاهي، ميبينيم كه اين مسئله اهميت زيادي دارد و مسئلة تمام شدهاي نيست. امروز در سطح كشور ما مسائلي را در اين خصوص داريم كه ما بايد چگونه با جهان خارج روبهرو شويم. در اين باره نظريات متفاوتي گفته
تقريباً هيچ كشوري نيست كه يك جنگ طولاني و سرنوشتساز بر آن تحميل بشود و در اين جهت كه آزاديهاي مردم را خلاصه يا كم كند و حتي از بين ببرد، حركت نكند و يا در توليد، اقتصاد، سياست و انتخابات آنها هيچ محدوديتي ايجاد نكند. اما تجربة ما در طول جنگ اين است كه اركان و ساختارهاي اصلي قانون اساسي ما در خصوص حقوق مردم براي حاكميت بر سرنوشت سياسي خودشان حتي براي لحظهاي تعطيل نشد
ميشود. به نظر ميآيد بعد از جنگ كه بلافاصله مسئلة بازسازي كشور مطرح ميشود، الگوهاي توسعه و نحوة برخورد ما با جهان خارج اهميت فوقالعادهاي پيدا ميكند. براي مثال در اوايل سالهاي 69ـ68 مسئلة تبعيت از الگوهايي نظير كرة جنوبي و خاور دور و بعضي از كشورهايي كه رشد سريع داشتند، بدون اينكه شناخت دقيقي از رشد و حركت اين كشورها داشته باشيم، در كشور ما اوج ميگيرد و تلاش وسيعي صورت ميگيرد تا ما بتوانيم براي پيشبرد مسائل اقتصادي و توسعة كشور الگويي به دست بياوريم. لذا توجه به اين الگوها يك مسئله مهم است كه حالا بدون اينكه نقدي بر آنها بكنم از آن ميگذرم و سه چهار موضوع را ميگويم و بعد بحث را جمعبندي خواهم كرد.
يادتان هست كه بحث كره و سنگاپور و ديگر كشورهاي مختلف در خصوص الگوي توسعه براي ما مطرح بود. در همين خصوص راهحلهايي كه بانك جهاني ارائه ميداد هم مطرح بود. البته بعد از گذشت هشت نه سال كه اين توصيهها در سطح جهان عدة زيادي از كشورها را گرفتار كرد، خودشان اعتراف ميكنند كه اشتباه كردهاند اجراي آن توصيهها در بيش از 90 درصد كشورها منجر به فاجعههاي ملي و سرزميني شده است. به هر حال اين توصيهها نيز به عنوان راهحلهايي در كشور ما مطرح بودند.
عدهاي نيز فكر ميكردند كه مشكل ما و شايد اصليترين مسئله، مسئلة ارتباط با اقتصاد جهاني و مدغم شدن در آن است، يعني ميانديشيدند كه اگر ما بتوانيم سرمايههاي خارجي را جذب كنيم و با سيستمهاي پولي و مالي عظيم جهاني مدغم شويم، به بازارهاي جهاني دست يابيم و آنها هم به بازارهاي ما دست پيدا كنند، ميتوانيم پيشرفت كرده و مشكلات خود را حل كنيم و در عمل گفته ميشد: اين مسئله اجتنابناپذير است و بايد اين كار را انجام بدهيم.
عدهاي نيز فكر ميكردند كه رويكرد به تجدّد غربي در عمل، پديدهاي اجتنابناپذير است كه ما مجبوريم عليرغم تمامي عوارض، به آن تن در دهيم. يكي از بحثهاي خيلي حساسي كه امروز هم در جامعة ما مطرح است و تا اندازهاي عمق پيدا كرده و هنوز هم ادامه دارد اين است كه بعضيها «تجّدد غربي» اعم از «مدرنيته» و «مدرنيسم» را به عنوان كلّيتي قرار ميدهند كه اگر كشوري تمام عوارض آن را نپذيرد و تمام دورههاي آن را تجربه نكند، در حقيقت به آن چيزي كه در همان فرهنگ به آن ترّقي گفته ميشود نايل نميآيد. به همين خاطر، قبول اين عوارض و قبول همه جانبة تجّدد غربي را با همة كلّيتي كه دارد به ما توصيه ميكنند. حتي در اين بين كار تا آنجا پيشرفته كه بعضيها «امتناع توسعه در تمدن اسلامي و حكومت ديني» را مطرح ميكنند و ميگويند: «امكان توسعه در يك حكومت ديني وجود ندارد و اين امر ممتنع است!»
خوب، اين هم طرز فكري است و استدلالهايي راجع به آن ميشود كه گاهي شبيه استدلال ماركسيستهاي قبل از انقلاب است كه مطرح ميكردند: «جوامع مختلف دورههاي كذايي خاصي دارند كه همه بايد آن دورهها را بگذرانند تا به يك جامعة بيطبقه كه در آن از ظلم و فشار و استثمار طبقاتي خبري نيست، نايل بشوند». ولي فروپاشي شوروي و بلوك شرق و اروپاي مركزي، باعث فروپاشي اين انديشه در تمامي كشورهاي جهان سوم شد و در كشور ما هم طرفداران اين فكر در عمل به ضعف گراييدند. در مقابل اين طرز فكر، مسئلة تسليم كامل در مقابل «تجدد غربي» جاي پايي پيدا كرده است كه البته نوع استدلال آن نيز بيشباهت به طرز فكر قبلي نيست.
اگر شما الا´ن به كتابفروشيها يا مجامع ابراز انديشه در كشور ما مراجعه كنيد، خواهيد ديد كه بيش از حد راجع به قرون 18 و 19 اروپا بحث ميشود و كتابهاي مربوط به آن ترجمه شده و فلاسفة آن دوره معرفي ميشوند و گفتگوهايي كه در اين زمينه در جهان غرب ادامه دارد، سيلگونه به سمت كشورما روان است. البته نميخواهيم بگوييم روان شدن اين انديشهها بد است و ما نبايد به استقبال آنها برويم، بلكه بحث اين است كه در حال حاضر چنين پديدهاي وجود دارد و ما بايد بدانيم در مقابل اين جريان چگونه برخورد كنيم.
در اينجا جملهاي را از ميرزا ملكم خان ميخوانم كه يكي از انديشمندان دورة قاجار است كه پدري ارمني داشته و خودش هم به احتمال قوي مسيحي است. اين فرد يكي از شخصيتهايي است كه بُت بعضي از متفكران قبل از انقلاب ما بوده و بعد از انقلاب هم ـبخصوص پس از دوران جنگـ كتابهاي زيادي از او چاپ شده و راجع به او بحث و گفتگو ميشود. اينكه اين جمله را انتخاب كردم به اين دليل است كه ببينيد طرز فكري كه مطرح ميكند تا چه اندازه ميتواند در فضاي مذهبي ما هم وجود داشته باشد و در ميان كساني كه در انقلاب سهمي دارند و يا در جامعة انقلابي خودمان حركت ميكنند، ريشه يابد.
وي در كتاب اصول ترقي خود (آن موقع بحث ترقي در غرب مطرح بوده، حال به اينكه ترقي از نظر فلسفي به چيست و چه چيزي ترقي به حساب ميآيد كاري نداريم) جملهاي دارد كه ميگويد:
از براي اينكه آبادي ايران در ارتباط تجارتي، ملزوم و شريك آبادي دنيا شود، بايد جميع بنادر و رودخانهها را به كلي باز كرد.
اين فرد كسي است كه در زمان اعطاي امتيازات به انگليسيها در لندن با آقاميرزا حسينخان سپهسالار، در زمان ناصرالدين شاه كار ميكند و وقتي آن ننگيننامه را امضا ميكنند، حتي رودخانة كارون را هم در نظر دارد و ميگويد:
آنجا را هم بايد به روي كشتيهاي خارجي باز كرد. بايد از تجارت خارجي نترسيد. بايد به عموم خلق دنيا اذن داد و تشويق كرد كه هر قدر بتوانند از خارج مال بياورند و از ايران مال ببرند.
خوب، اين جملاتي است كه خيلي دور از ذهن ما نيست و ما اين استدلالها را ميشنويم و هنوز هم وجود دارد. به نظر ميآيد كه تاريخ 200 سال قبل از انقلاب ما، تاريخ حاكميت اين انديشه بوده و انقلاب اسلامي در اين زمينه انعطافي را ايجاد ميكند و ما از اين طرز فكر كه به صورت رسمي اجرا ميشده، جدا ميشويم.
به طور خيلي خلاصه و گذرا، اگر اين نوع طرز فكر موفق بود، بالطبع انقلاب اسلامي را هم نداشتيم. نه اينكه در تاريخ قبل از انقلاب اين انديشهها وجود نداشته باشند، بلكه انديشههاي ديگري هم در مورد اين مسئله و مسائل قبل، از جمله رابطة ما با خارج وجود داشته كه راجع به گشودگي ما نسبت به جهان بيگانه محتاطتر عمل ميكردند و كلمات و صحبتهاي ديگري مطرح بوده، ولي آن چيزي كه رسميت داشته، اين گونه بحثها بوده است.
به نظر ميآيد اگر به مسائل ذكر شده، يعني «الگوها و ارزشها» يا موضوع «رويكرد به تجدد و تمدن غربي» برگرديم، خواهيم ديد كه در طول اين جنگ مسائل ديگري براي ما اثبات و راهي در اين زمينه به ما ارائه شده كه ما نميتوانيم آن راه را ناديده بگيريم. اگر هم بخواهيم آن راه را كنار بگذاريم، بايد تاريخ جنگ و اوضاع آن زمان و تاريخ قبل از انقلاب را بررسي كنيم و با ديد روشن و نه شعاري و با ديد همه جانبة اقتصادي آن تجربهها را نقد كنيم و بعد از آنها روي برگردانيم و بگوييم: اين راهحلها، راهحلهايي است كه در جهان امروز نميتواند كاربرد داشته باشد.