حسین فتاح پور
آوینی که بود؟ آیا سید مرتضی آوینی شخصیتی استثنایی در حوزههای مختلف فرهنگی و هنری در زمانه ماست؟ چنین میگویند و از مقایسه کارهایی که کرد، فیلم هایی که ساخت و چیزهایی که نوشت با نمونههای مشابه به نتیجهای در همین حدود توان رسید. ایجاد نوعی مستندسازی که پیش از او سابقه نداشت و میزانی از تشخیص و دانایی که با تسلط او بر مفاهیم فرهنگی درمیآمیخت و متون جدی و از قضا به شدت خواندنی او را سامان میداد و این که به شدت و از عمق جان مسلمان بود -اگر چه عدهای تلاش کردند غیر از این بگویند- نمونهای از یک چهره با سواد فرهنگی ارائه داد که خوب یا بد، به هیچرو نمیتوان او را نادیده گرفت.
آوینی چه کرد؟ روزگاری گمان میکردم اینکه دوستان و علاقمندان سید مرتضی آوینی مجموعه متنوعی را تشکیل میدهند، تنها به خاطر سعه وجودی اوست و اینکه آدم های مختلف را تحمل میکند و حتی آنها که زیستنش و کار کردن او را تاب نمیآوردند، زیر سایه حمایت خود میگرفت و ... امّا علاوه بر خصلت های اخلاقی آوینی، ویژگی های دیگری از او اسباب این تنوع و تکثر شدهاست. احاطه آوینی بر موضوع های مختلفی که گاهی هر یک از آنها تمام عمر جماعتی را به خود مشغول میکند، صحت غیر قابل
در دوستان مدعی آوینی کسانی یافت میشوند که خواندن «سوره» زمان او را بر خود حرام میدانستند و با افتخار این حرف را به زبان میآورند. آدم هایی که هر یک خود را نزدیکترین یار همراه سید مرتضی آوینی معرفی میکنند و در ماه های آخر زندگیش، کاری با او کردند که با دشمنان خود نمیکنند
انکار بسیاری از کارهایش و قوت عجیب محصولاتی که از فکر و هنر او نتیجه میشد و اضافه کنید نوع خاص مرگ او -که شهادت بود- کمک کرد تا جماعت متنوعتری خود را به او منتسب کنند.
آوینی ظاهراً بعد از شهادتش شهرت بیشتری یافته و همه آنچه مثلاً در سوره سالهای 68 تا 72 با تیراژ اندکی منتشر میشد، مجال حضور و ظهور در عرصههای گستردهتری را یافت و آدم هایی به جمع هواداران او پیوستند که کوچکتر بودن خود را نسبت به او انکار نمیکردند و لااقل با تکبر کمتری حاضر شدند فیلم های آوینی را ببینند و نوشتههایش را بخوانند. این کار اصلی آوینی است. اگر نه، در دوستان مدعی آوینی کسانی یافت میشوند که خواندن «سوره» زمان او را بر خود حرام میدانستند و با افتخار این حرف را به زبان میآورند. آدم هایی که هر یک خود را نزدیکترین یار همراه سید مرتضی آوینی معرفی میکنند و در ماه های آخر زندگیش، کاری با او کردند که با دشمنان خود نمیکنند.
عدهای از این افراد برای او نقشه میکشیدند و سعی میکردند سردبیر شهید سوره را -البته پیش از شهادت- تنبیه کنند و به دین مورد نظرشان باز گردانند. دینی که به شدت سیاستزده است و چنانکه از رفتار این دسته برمیآید، لااقل نسبتی با تقوای فردی حداقلی و حتی انصاف اسلامی ندارد. شاید شنیده باشید که آوینی را با کلی ارفاق مسلمان میدانستند و در فضایی که چشم بر سابقه خود در سال های پیش از انقلاب میبستند. رفتوآمد سید مرتضی به دانشکده هنرهای زیبای پیش از انقلاب و حضورش در محافل هنری روشنفکری را با شدت به رخش میکشیدند و ابایی از بردن آبروی او و گفتن حرفهای ناروایی که واقعیت نداشت، به خود راه نمیدادند. این عده البته بلافاصله پس از شهادت آوینی به دوستان او تبدیل شدند و سعی کردند -هر یک در حوزهای- از او تقلید کنند و از او خاطره بگویند و .... این ماجرا چند سال طول
عدهای از این افراد برای او نقشه میکشیدند و سعی میکردند سردبیر شهید سوره را -البته پیش از شهادت- تنبیه کنند و به دین مورد نظرشان باز گردانند. دینی که به شدت سیاستزده است و چنانکه از رفتار این دسته برمیآید، لااقل نسبتی با تقوای فردی حداقلی و حتی انصاف اسلامی ندارد
کشید و ظهور نسل جوانتری که به دنبال حقیقت میگشت و بخشهایی از آن را در آثار آوینی جسته بود، در این دکانها را -نه کاملاً- تخته کرد.
آوینی از جان ما چه میخواست؟ این ادعا عدهای را آزار خواهد داد که سید مرتضی آوینی -لااقل- به بخش هایی از حقیقت دست یافته بود و هر کس به چیزی در این حد دست یابد، ناگزیر از تقدیم روشنایی به سایر آدم هایی خواهد بود که در قسمت های تاریکتری از این عالم زندگی میکنند. دغدغه آوینی در کارهایی که از او به جا مانده، نشان دادن سره از ناسره است و البته که این کار را از موضع راهنمایی به مقصد رسیده انجام میدهد. آیا همین طور است؟
تلاش برای نزدیک شدن به آن چه آوینی در جست و جوی آن بود -اگر با تلازمی عملی همراه باشد- کار دست آدم میدهد و مخاطب صادق آثار او را به محرومیت از بخش مهم چرب و شیرین زندگی میکشاند. اگر بخواهید حرف های او را بشنوید، باور کنید و به ردای عمل به آن درآیید، به قدر نسبتی که با حقیقت آثار او برقرار کردهاید، به دردسر میافتید. مگر این که شما هم مثل دیگران ادای او را درآورید.
ما از جان آوینی چه میخواهیم؟ بعد از گذشت 6-7 سال از شهادت سید مرتضی آوینی، نه این که تعریف و تمجیدها از او زیاد شده بود، عدهای سعی کردند مثلاً «خلاف آمد عادت» عمل کنند و از او بد بگویند. ناگهان مد شد که در گفتگوها و سخنرانیها و خاطرهگوییها -امان از این خاطره گوییها- بگویند آوینی چندان هم آدم مهمی نبود و ما بیشتر از او میفهمیدیم و فلان جا و بهمان جا اشتباه کرد و دوباره مثل سال های 70و71 به او بد و بیراه بگویند و حسادت خود را نسبت به جامعیت نگاه او، ورود عجیب و با قوت او به حوزههای مختلف و حتی کسانی که نظر او را جلب میکردند، خالصانه! بروز دهند.
در سال های بعد از شهادت آوینی بسیاری از دوستان! مختلف او سعی کردند در حوزهای از کارهای مختلف
تلاش برای نزدیک شدن به آن چه آوینی در جست و جوی آن بود -اگر با تلازمی عملی همراه باشد- کار دست آدم میدهد و مخاطب صادق آثار او را به محرومیت از بخش مهم چرب و شیرین زندگی میکشاند. اگر بخواهید حرف های او را بشنوید، باور کنید و به ردای عمل به آن درآیید، به قدر نسبتی که با حقیقت آثار او برقرار کردهاید، به دردسر میافتید. مگر این که شما هم مثل دیگران ادای او را درآورید.
سید مرتضی از او تقلید کنند و بعضی از اینها حتی میگفتند آوینی دیگر نیست و جای رشد بیش از این ندارد و ما هستیم و در سال های بعد چنین میکنیم و چنان و .... در ساخت فیلم های مستند، در نوشتن مقالههایی به آن سبک و سیاق، در سخن گفتن از منظری حسرت برانگیز، -در نوشتن و خواندن نریشن فیلم- و این اواخر در حکمت.
یکی از لطایف روزگار ما، ادعای آموزش حکمت توسط بعضی مجموعههای فرهنگی است و صرف نظر از این که آیا حکمت آموختنی است یا نه و در این کلاس ها مباحث دسته 3و4 عرفان نظری -درست و غلط- به اسم حکمت آموزش داده میشود. در نظر بگیرید جماعتی را که قرار است بعد از گذراندن یک یا چند دوره حکمتآمیز در نزد فلان استاد به حکیمانی فرزانه تبدیل شوند و ... و ظاهراً منشأ تشکیل چنین جلساتی خوابی! است که از حضرت آوینی دیدهاند و از او شنیدهاند که کلاس حکمت اصلیترین وظیفه شماست و سید به آنها اشارهای کرده و .... باور که میکنید. نه؟
حکمت چیست؟ به ما آموخته بودند «حکمت گم شده مؤمن است» و «من اخلص لله اربعین صباحاً جرت ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه» و تعالیمی از این دست که از بزرگان دین به ما رسیده، نشان میدهد حکمت را تنها در میان انسان های خالص اهل ایمان میتوان جست و به قول خود آوینی «حکمت جز در نزد اهل مشاهده نیست». حل این مشکل برای مدعیان جدید آموزش حکمت به عموم مردم! چندان دشوار نیست. سید مرتضی آوینی در مقاله «کدام عرفان» از وجه دیگری با موجودات مدعی عرفان در مقطع سال های 68-69 برخورد کرده و از «روزگار وارونگی» سخن گفته است. روزگاری که معنای کلمات واژگون میشوند و چه بامزه که به قامت مفهومی متضاد و مغایر با خود درمیآیند و در این باره علاوه بر لفظ عرفان، علم و آزادی و عقل و سیاست را هم شاهد مثال آورده است.
آوینی در این مقاله -لابد خواندهاید- میگوید شیطان درباره هر موضوعی که به معرفت و روحانیت مربوط است، معادل دروغینی میسازد و از این مسیر، دنیای وارونهای پدید میآورد که با همه اجزای نظام حق تناظر معکوس دارد. به قول او عرفان حقیقی
آدم های مقدسی که خدا را هم به زحمت به مسلمانی قبول میکنند و مراتب تقوا و ایمان مردم را از رنگ رخسارشان و -حتی مبتذلتر- از رأیی که در فلان انتخابات دادهاند، تشخیص میدهند و به دیگران اعلام میکنند. امّا در مواجهه با ابتداییترین امور نفسانی، خشم و نخوردن اموال متصل به بیتالمال و حتی سخیفتر از اینها به شدت درمیمانند
با وصول به حق و فنای در او تحقق مییابد و عرفان دروغین با تقرب به شیطان و اهل این نسخه از عرفان! خود را به سحر و فتنه شیطان میسپارند و سرآخر با اثبات نفس و استهلاک در پایینترین مراتب نفس که نفس اماره است، سر به خاک میبرند. در تناظر معکوسی که آوینی از آن سخن میگوید، جایگاه حکمت مصنوعی جدید کجاست؟ اگر حکمت حاصل ایمان خالص و مشاهده -لااقل- وجوهی از حقیقت است -که هست- این حکمت جعلی باید حاصل بیتقوایی و ریاکاری حرفهای جماعتی باشد که بیشرمانه برای هر هدفی -کوچک یا بزرگ- به خوابی که از امام زمان -علیهالسلام- دیدهاند یا ندیدهاند، آویزان میشوند و حتی از محضر ایشان نقل قولهایی برای سخیفترین اهوای نفسانی خود دست و پا میکنند. حکمت، دانستن حقیقت اشیا و اتفاقات عالم است، چنان که هستند و این جز در نسبت مستقیم و نزدیک با منشاً و مبدأ حقیقت -که حضرت خداوند است- حاصل نمیآید.
در سال های اخیر جماعتی پدید آمدهاند که بیهیچ بهرهای از علوم مربوط، در امور مختلفی اجتهاد میکنند و احکامی میدهند که در کیسه هیچ مارگیری نیست. آدم های مقدسی که خدا را هم به زحمت به مسلمانی قبول میکنند و مراتب تقوا و ایمان مردم را از رنگ رخسارشان و -حتی مبتذلتر- از رأیی که در فلان انتخابات دادهاند، تشخیص میدهند و به دیگران اعلام میکنند. امّا در مواجهه با ابتداییترین امور نفسانی، خشم و نخوردن اموال متصل به بیتالمال و حتی سخیفتر از اینها به شدت درمیمانند. ریاکاری حرفهای در حوزههای دین، فرهنگ، اجتماع و ... از آن دسته بیماریها نیست که به این سادگی درمان شود و راستی، به نظر شما اگر آوینی تا امروز در میان ما بود و به سن 59 سالگی میرسید، درباره این جماعت چه میگفت؟
دشمنی و تنگنظری بخش عمدهای از روشنفکران دوره آوینی با او چیزی نیست که بشود آن را از چشم کسی پوشاند. امّا در میان این جماعت جدید -که غیر از دین ریاکارانه مخصوص، تازگی ها کلمات
آوینی اهل ظاهرگرایی در دین نبود، امّا به ظاهر شریعت هم مانند مابقی اجزای دین پایبند بود و شاید همین، او را از عمل به بخشنامههای جناحهای سیاسی دور نگه داشت. نام چیزی که سید مرتضی آوینی آن را مراعات میکرد، تقوا بود. با آدمهای مختلف گفتوگو میکرد و از کسانی که ماژیکهای رنگی روی نوشتههای او در سوره و جلد مجلهاش میکشیدند و به بزرگترهای انقلاب نشان میدادند، نمیترسید. واقعاً نمیترسید.
و اقدامات حکمتآمیز هم یاد خلایق میدهند- آدم هایی را میتوان یافت که به قول مهدی همایونفر برای «خانهنشین کردن آوینی» نقشه میکشیدند و جلسههای مخفی برگزار میکردند و درباره مسلمان بودن یا نبودن او حرفهایی میزدند و بعد از شهادتش به شهرهای مختلف میرفتند و از آوینی خاطرههای معنوی تعریف میکردند و ...
یکی از دوستان آوینی در فیلمی که چند سال پیش درباره آوینی ساخته شد، میگفت آوینی انسان اهل فکری بود که مسلمان و مقید هم بود -یا آدم مسلمان و مقیدی بود که فکر میکرد- و این باعث تمایز او از مدعیان تفکر و همینطور از مدعیان ایمان و تعهد مسلمانی و چیزهای دیگری از این دست شد.
آوینی اهل ظاهرگرایی در دین نبود، امّا به ظاهر شریعت هم مانند مابقی اجزای دین پایبند بود و شاید همین، او را از عمل به بخشنامههای جناحهای سیاسی دور نگه داشت. نام چیزی که سید مرتضی آوینی آن را مراعات میکرد، تقوا بود. با آدم های مختلف گفتوگو میکرد و از کسانی که ماژیک های رنگی روی نوشتههای او در سوره و جلد مجلهاش میکشیدند و به بزرگترهای انقلاب نشان میدادند، نمیترسید. واقعاً نمیترسید.
متفکری که اهل عمل و حرکت باشد و هنرمند حزباللهی و مسلمانی که در خلق نظریههای جدید، بسیاری از اهل فلسفه و نظریهپردازی فرهنگی و اجتماعی را شرمنده کند. کتاب «توسعه و مبانی تمدن غرب» از جمله مقالات اولی است که او در سال های پس از انقلاب (64 تا 66) در مجله جهاد نوشت و درباره توسعه اقتصادی و تبعات آن حرفهایی زد که نگاه و تشخیص حکیمانه او را حتی پس از 20 سال به وضوح نشان میدهد. حکمت، حاصل ایمان و خلوص و تلاش برای کشف حقیقت است و به قول خود او «جز اهل مشاهده را به حکمت راهی نیست». حالا میتوانید به فلان مجموعه فرهنگی بروید و برای ترم بهاره آموزش حکمت ثبت نام کنید و اگر از گزینش سطحی حکمای! دورههای پیش عبور کردید، هر هفته، خودتان را به کلاس حکمت برسانید و اگر بعد از یک یا چند دوره، بهرهای از حکمت حقیقی بردید، ما را هم خبر کنید.
فکر میکنید اگر آوینی تا امروز بین ما بود و به سن 59 سالگی میرسید، چگونه با او رفتار میکردیم؟
.