نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » نگاه ويژه

شعري براي كارگر از شهيد مهدي رجب بيگي؛

جهان دگر شد و حال کارگر ديگر شد

12 ارديبهشت 1387 ساعت 4:58

مرجع : نشريه دانشجويي مستضعفين

خواستم شعري برايت بگويم کارگر، شعري از پر پينه دستت، شعري از پر کينه قلبت، درد و رنجت. شعري از کاخ ستم گر، شعري از کوخ تو رنج بر، شعري از گرماي آتش پاي کوره، شعري از سنگيني زنجير، شعري از تاريکي دخمه، و اندر معدون و خانه. شعري از برخورد با آهن، به جاي گل، تمام صبح و شب هايت، شعري از نابودي ايمانت، شعري از شرمت به پيش خرد فرزندت، به پيش بي گنه همسر، تمناشان لباسي نو.

مهدي رجب بيگي از دانشجويان پيرو خط امام بود كه در سال ۱۳۵۴ وارد دانشكده فني دانشگاه تهران شد. وي دانشجوي ممتاز دانشكده فني و يكي از افراد بسيار فعال در شوراي دانشجويان بود و موضعگيري‏هاي كوبنده‏اش هميشه براي گردانندگان وابسته به رژيم در دانشگاه ايجاد زحمت مي‏كرد.

پس از انقلاب اسلامي نيز در سنگرهاي مختلف به افشاگري عليه گروه‏هاي مختلف ضدانقلاب مي‏پرداخت و در نهايت روز ۵ مهر سال ۵۸ در جريان درگيري با منافقين به شهادت رسيد. مهدي رجب‏بيگي در مقاطع مختلف زندگي پرتلاش خود آثار نوشتاري فراوان را پديد آورد. همچنين وي مدتي مسئول ستون طنز روزنامه جمهوري اسلامي بود.

خواستم شعري برايت بگويم کارگر 

شعري از پر پينه دستت، 

شعري از پر کينه قلبت، 

درد و رنجت. 

شعري از کاخ ستم گر، 

شعري از کوخ تو رنج بر، 

شعري از گرماي آتش پاي کوره، 

شعري از سنگيني زنجير 

شعري از تاريکي دخمه، 

و اندر معدون و خانه. 

شعري از برخورد با آهن، 

به جاي گل، 

تمام صبح و شب هايت، 

شعري از نابودي ايمانت، 

شعري از شرمت به پيش خرد فرزندت، 

به پيش بي گنه همسر، 

تمناشان لباسي نو.

…شعري از احساس مردن زير بار زندگي، 

وآن پتکي که مي کوبي 

نه بر آهن، 

که بر فرق تمام بي شرافت ها، 

که بر انديشه ي ناپاک غارت گر، 

شعري از کارگر ظلم و ستم، 

شعري از کارگر خشم و خروش 

شعري از وحدت با محرومان، 

شعري از خشم فراوان، 

شعري از چالش با مترف ها، 

شعري از … 

اما… 

خبر رسيد… 

خبر رسيد که ظلمت به سوي نابودي است، 

نبرد ما به سوي پيروزي است. 

خبر رسيد که دنيا به کام ما شده است، 

و روز فتح و ظفر بر همه عيان شده است. 

خبر رسيد که دست خدا از آستين امت، 

بريده است دست ستم گران ضد امت. 

خبر رسيد که سرمايه دار بي ايمان، 

بگشت فنا به دست مردان. 

خبر رسيد کاخ مزدوران، 

گشته مسخر دست مستضعفان و محرومان. 

خبر رسيد که غارت گر پر تزوير، 

شدند اسير مردم به يک زنجير. 

خبر رسيد که روز آبادي است. 

و روز جشن و سرور و آزادي است. 

خبر رسيد که ايمان برنده شد بر زور، 

رسيد موسم شادي و جشن و سرور. 

خبر رسيد که روز کارگر برپا شد، 

جهان دگر شد و حال کارگر ديگر شد.

.