عدالتخانه - گروه تحلیل سیاسی
بسم ربّ الشّهدا و الصّدّيقين
غلام آن كلماتم كه آتش افروزد "حافظ"
{پاراگراف محذوف}
"گلپور" در مقالاتش، حركت روبه جلويى پيمود و دو موضوع را در تضايق با هم ريشهيابى كرد:
بررسى عمليات هاى شهادت طلبانه بعنوان يك كار ايجابى در مقابل عمليات هاى تروريستى بعنوان يك كار سلبى كه تأثر از متدولوژى (تقرب پله به پلهى) ويژهاى داشت كه "امام" راحل در دو سطح تفكّر و مديريّت استراتژيك به كار برده بود.
"امام" راحل، پيروزى انقلاب اسلامى را در چارچوب مكتب تجربى - انطباقى، مديريّت كرده بودند و پيشبينى سقوط شوروى سابق را در چارچوب پديدارشناسى.
اساساً شناخت در غرب سكولار در دو ديدگاه عينى (Sobjective) و ذهنى (Objective) تأويلى- تفسيرى صورت مىگيرد.
* ديدگاه اثباتى در پى شناخت هر پديده، اصالت را به عين داده معتقد است انسان، جامعه و حكومت داراى يك سرشت معيّن، سرمدى و تغييرناپذير است. از اين رو هر پديده را در رابطهى علّى (متغيّر مستقل و وابسته) با پديدهى ديگر مىتوان شناخت.
با روش رفتارى كه در دو دههى 60 و 70 قرن بيستم ميلادى بعنوان آخرين دستاورد فرآيند ديدگاه اثباتى در ايالات متّحدهى آمريكا مطرح بود، نه تنها ناتوان از پيش بينى وقوع انقلاب اسلامى ايران بودند بلكه نتوانستند فروپاشى شوروى سابق، شبكهاى شدن جهان و در نهايت حادثهى 11 سپتامبر 2001 ميلادى را پيشبينى كنند. كه در واقع ناشى از ناتوانى متدولوژى آنان در شناخت پديدههاى سياسى-
بررسى عمليات هاى شهادت طلبانه بعنوان يك كار ايجابى در مقابل عمليات هاى تروريستى بعنوان يك كار سلبى كه تأثر از متدولوژى (تقرب پله به پلهى) ويژهاى داشت كه "امام" راحل در دو سطح تفكّر و مديريّت استراتژيك به كار برده بود
اجتماعى و روى آوردن بيشتر به نگرش سيستمى بود.
*ديدگاه تأويلى با اصالت دادن به ذهن معتقد است پديدههاى متنوّعى كه در جهان وجود دارد در ذات خود معنا و مفهومى ندارند؛ بلكه بىمعنا هستند؛ ولى وقتى به آنها مىنگريم در هر دورهاى از حيات تاريخى خود مواجه با پديدهايى مىشويم كه از طريق توليد انديشه و گفتمانى خاص به آنها شكل و معنا مىدهيم.
روش گفتمان و ديرينه شناسى "فوكو" ، گرچه در اين ديدگاه گسترش بيشتر مىيافته لكن پديدهها را در يك مقطع معين شده از طريق توصيف زبانى يا گفتمانى رمزگشايى مىكند و در پى پيشبينى نيست.
روش پديدار شناسى در ديدگاه تأويلى به دنبال وحدت شناسايى فاعل و مفعول شناخت است (از يك سو مانند تفهم "ماكس وبر"ى (Weber Max) و از سوى ديگر همچون شهود"بركسون" (Bergueson Henry) به اين مفهوم كه معنا و حقيقت هر پديده، تنها در ارتباط با پديدههاى ديگرى مانند تجربهى انسان، متن آگاهى، متن تاريخ، رابطهى ذهن با شرايط تاريخى، متن زبان، گفتمان و مانند آن تشكيل مىشود.
پديدهى اصلى از نظر پديده شناس، رابطه ميان سوژه (عین) و اوبژه (ذهن) است كه جاى جوهر اشياء را در نظريّات ذات گرايانه (اثباتى – عينى) مىگيرد. رابطهى ميان سوژه و اوبژه، رابطهى بين دو چيز نيست؛ زيرا از هم جدا نيستند. لذا معانى از همين رابطه بوجود مىآيد.
پديدارشناس، اين فرآيند را تجربهى زيست شده يا ماقبل نظرى و ماقبل فلسفى مىنامد: يعنى معناى اوّليّه، اصيل و ازلى جهان عينى، همان شكل اشتغال آگاهى انسان بدان است كه با توجّه به راهنماى گزارههاى زير حاصل مىشود:
1 - از عينيّات بگذرد و به ذهنيّات توجّه كن.
2 - از گذشته و آينده بپرهيز و به حال توجّه كن.
3 - از نظريّات عام بگذر و به مكان توجّه كن.
4 - از ريشهها و علل بگذر و در پى توصيف باش.
5 - از تبيين بگذر و در پى فهم باش.
در واقع اين نوع پديدارشناسى، ريشه در تفكّر "ادموند هوسرل" (Edmund Husserl) آلمانى دارد. از نگاه او، انديشهها در تجربهى
در اين روش به خداوند تبارك و تعالى كه منشاء اثر است توجّهى اساسى وجود دارد. اين اثر وجودى خداوندست كه انسان نماز مىخواند، روى مين مىرود، عمليّات استشهادى مىكند و نوعى از عقلانيّت متأثّر از فهم شهودى را ارائه مىكند
زندگى انضمامى (يعنى هست زيست شده) شكل مىگيرد و ابزار فلسفى فهم هستى تنها در پرتو ذهن روزمرهى انسان قابل بررسى است.
يكى از كوشش هاى شناخت پديده ( براى اينكه بودش را كنار بزند و نمودش را بنگرد) چگونگى پديدار شدن يك پديده در آگاهى انسان است تا از اين طريق تجلّى آنرا بنگرد.
از ديد "هوسرل" جهان (نمودهايى كه در بيرون مىبينيم) پيش از آنكه موضوع شناخت باشد در واقع تجربهاى ذهنى است كه انسان در آن (مثل اقيانوس) غوطهور است. لذا انسان نمىتواند از آن فاصله بگيرد.
در ديدگاه "هوسرل" ميان آگاهى ذهن (نومن )و جهان عين (فنومن) رابطهاى ارادى و آگاهانه وجود دارد، از اين رو تجربهى زيست شده را به ذهن مىآورد.
نبايد از نظر دور داشت كه "شهود بركسونى" با عرفان تفاوتهايى دارند، در حاليكه شهود در تجربهى متعارف روى مىدهد، عرفان چيزى فراتجربى است. عرفان به طور قاطع ضدّ عقل ابزارى است در حاليكه "شهود بركسونى" فراگردى از آگاهانهترين و شديدترين فعّاليّت عقلى است.
پديدارشناسى "هوسرل" در پى دست يابى و شناخت جهان بصورت بىواسطه با روش استعلايى است. روشى كه درآن، هستى (چيزى جز معناى هستى در ذهن نيست) با ظهورش در برابر آگاهى ما يكى و يكسان است.
اين روش با طى مراحل
تهى سازى (رها كردن هرگونه تصوّر و باور به معتقدات قبلى)،
مرحلهى بازنگرى (با فاصله گرفتن پديدارشناسى از حالت طبيعى)،
مرحلهى تحليل نيّتى (تجلّى روابط متقابل سوژه و اوبژه)،
مرحلهى خود بازنگرى (شهود متقابل سوژه و اوبژه)،
مرحلهى متقابل ذهنى - ساختى (دست يابى به ذات اوبژه از طريق روابط بينالاذهان) حاصل مىشود.
در حقيقت پيشبينى "امام" راحل در سقوط ماركسيسم - لنينيسم، نوعى پديدارشناسى واقعگراست. زيرا علاوه بر اينكه پديدارشناسى را به سطوح سياست درآورده است، در عين حال برخلاف "هوسرل" كه ذات را نمىپذيرد يا در مرحلهى اوّل يا دوّم پديدارشناسى آنرا اپوخه (تعليق داورى) مىكند؛ وجودى كه منشاء
بررسى عمليّاتهاى استشهادى كه پيكرهى اصلى اين کتاب (46 نوشتار) را تشكيل مىدهد؛ روشى پديدارشناسانه در تضايق با عمليّات تروريستى است كه مىخواهد پديدهى كشته شدن را به دو صورت ايجابى (مثبت) و سلبى (منفى) توصيف كند
اثر است را طرح مىكند و بنابرآن دست به پيشبينى مىزند.
در اين روش به خداوند تبارك و تعالى كه منشاء اثر است توجّهى اساسى وجود دارد. اين اثر وجودى خداوندست كه انسان نماز مىخواند، روى مين مىرود، عمليّات استشهادى مىكند و نوعى از عقلانيّت متأثّر از فهم شهودى را ارائه مىكند.
در اين پديدارشناسى، تشخيص واقعيّت از خطا و حقيقت از كذب مطرح است. در واقع آب را از سراب جدا مىكند.
به تعبيرى قياسى در اين رابطه "ملاصدرا" مىگويد تا اين نومن (مثل آتش) در ذهن است نمىسوزاند، تا آب در ذهن است كه سيراب نمىكند و منشاء اثر نيست. در حاليكه "هوسرل" معتقد بود آب و سراب را تحت عنوان فنومن (دنياى پديدهها) بايد اپوخه كرد تا حقيقت آنرا به شكل نومن واقعيّت فىنفسه در اشتراك بين الاذهانى دريافت كرد. (حال آنكه اين حالت مانند خلبانى است كه در كابينى نشسته و با كوه و دشت ارتباطى ندارد.)
پس در اين پويش، اين انسان مؤمن است كه در سايهى تقوا (رعايت حلال و حرام) به فهمى شهودى مىرسد كه حتّى قادر به پيش بينى است و نه فقط شهود توصيفگرا.
در حقيقت پديدار وقتى كه در ذهن پديدارشناس است، الف را علّت ب مىگرداند و وقتى كه در خارج ذهن است به تعبير حضرت لسانالغيب مثل آتش مىسوزاند و آنگاه كه در نفس الامر است مانند شهيد، زنده است. به عبارت ديگر ماهيّت و وجود در ذهن ما يا در بيرون ذهن ما و يا در نزد خداوند متفاوت است.
مىتوان بيان داشت بررسى عمليّاتهاى استشهادى كه پيكرهى اصلى اين کتاب (46 نوشتار) را تشكيل مىدهد؛ روشى پديدارشناسانه در تضايق با عمليّات تروريستى است كه مىخواهد پديدهى كشته شدن را به دو صورت ايجابى (مثبت) و سلبى (منفى) توصيف كند.
والحمدللّه رب العالمين
اسفند 1383
"عبدالحسين اللّهكرم"
{دكتراى علوم سياسى و عضو هيئت علمى دانشكدهى علوم سياسى دانشگاه آزاد اسلامى (تهران مركزى) و دكتراى مديريّت استراتژيك و عضو هيئت علمى دانشكدهى مديريّت دانشگاه آزاد اسلامى (تهران مركزى) }