چه شد که جريان اصولگرايان مستقل از دل فراکسيون اصولگراي مجلس هفتم شوراي اسلامي بيرون آمد؟ جريان نوظهوري که در سال هاي اخير شروع و شکل گرفت بيشتر يک عقبه عمومي و فکري داشت که تفاوت هايي نيز با گروههاي گذشته کشور پيدا مي کرد. جريان نوظهور ما به عنوان اصولگرايان خلاق و نقاد شايد وجه مشترکي با اصولگرايي اوليه انقلاب داشت و توانست با استفاده از تجربه 27 يا 28 ساله انقلاب اسلامي بلوغ يابد بنابراين جريان اصولگرايان مستقل به نوعي با يک پوست اندازي سياسي همراه شد البته ما درباره اين جريان سعي کرديم آن را تئوريزه و با بسترهاي فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي و اجتماعي روشن تر کنيم.
علي القاعده اعتقاد داريم اگر به تغيير و تحولات اجتماعي جامعه يا قابليت ها و ظرفيت هاي جمهوري اسلامي بخواهيم توجه داشته باشيم ، جريان اصولگرايان مستقل را بايد يک جريان اصلي دانست که از هيچ فراکسيوني منشعب نشده است اما حالا چه شد که در يک شرايط زماني خاص به اين نتيجه رسيديم که با همفکري تعدادي از دوستان به صورت مستقل عمل کنيم؟ شايد اين اقدام به پس از تشکيل و شکل گيري دولت نهم برگردد. پيش از تشکيل اين دولت ما پيش بيني هايي در اين خصوص داشتيم که خوشبختانه يا متاسفانه درست از آب درآمد و احساس کرديم همسويي با دولت مي تواند به توجيه يا تطهير يا تقديس بسياري از سياست ها و رفتارها بينجامد. بعد از استقرار دولت نهم در مجلس شاهد اين رفتار بوديم که يک دولتگرايي پارلماني در حال شکل گيري است و به جاي اين که مجلس در راس امور قرار گيرد اين دولت است که در راس امورات است و چنين وضعيتي اصلا با روح قانون اساسي ما و تجربه متراکم انقلابي سياسي کشور در طول يکصد سال اخير سازگار نبود. پس از اين وضعيت با تعدادي از دوستان همکار در مجلس به اين نتيجه رسيديم که براي نجات اصولگرايي و معيارهاي تشکيل ، حساب خود را از برخي جدا کنيم و با عنايت به چارچوب ها و با اتکا به معيارهاي اصولگرايي در عرصه هاي مختلف براي تقويت آنها، مستقل از جريان موجود باشيم.
خوشبختانه تشکيل جريان اصولگرايان مستقل با اقبال عمومي مواجه شد و ما ديديم که جامعه هم منتظر چنين تحولي بود. همواره بر اين عقيده بودم که يک پوست اندازي سياسي در کشور ما اتفاق مي افتد که قالبهاي متعارف راست و چپ ما اجازه شکل گيري به اين تحولات را نمي دهند و بلافاصله با تغيير مواضع خودشان ، سوار موج مي شوند که ما اين موج سواري را در مقاطع مختلف نيز شاهد بوديم.
در اين خصوص ما بر حسب تکليف ، يک قالب جديد متناسب با تحولات نوظهور اجتماعي ايجاد کرديم تا حداقل مردم اميدوار باشند که يک قالب متناسب با خواسته هاي جديد و برخاسته از انقلاب اسلامي شکل گرفته است البته در خصوص اين که چنين فعاليت هايي تا چه اندازه ادامه يابد و تا چه حد با توفيق روبه رو شد بسته به تعريف ما از تداوم کار و توفيق دارد. تلاش داريم مواضع خود را تبيين کنيم ، در جهت جريان سازي فکري به کار گيريم و کمتر دغدغه قدرت رسمي را داشته باشيم.
اعتقاد دارم عرصه نقد به مراتب مهم تر از عرصه قدرت است ، ولي از دلالت سياسي و رسمي فعاليت هاي فکري هم نبايد غافل بود بنابراين ما در حد ضرورت به دلالت هاي سياسي توجه خواهيم کرد ولي بيشتر توجه معطوف به روشنفکري ها ، آگاهي بخشي ها و جهت دادن به تحولاتي است که در عرصه عمومي شکل گرفته است.
گفتيد اختلاف نظر شما با اصولگرايان منجر به تشکيل جريان اصولگرايان
عملکرد 3 ساله کميسيون فرهنگي
کميسيون فرهنگي تا سال 85 حدود 11الي 12 طرح فرهنگي ارائه کرد که شامل مد و لباس ، ازدواج جوانان و... بود. البته يکسري لوايح مانند حريم خصوصي نيز از طرف دولت مسترد شد که کميسيون فرهنگي آن را به طريق ديگري تصويب کرد.
دسترسي به انتشار اطلاعات آزاد نيز از ديگر اقدامات کميسيون فرهنگي بود.انجام 3 تحقيق و تفحص و نوشتن نامه به رئيس جمهور در مورد عملکرد رياست سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري از ديگر اقدامات در زمان رياست من بود.
به هر حال من اقدامات کميسيون را موفقيت آميز مي دانم و اميدوارم با تصويب طرح انتشار و دسترسي آزاد به اطلاعات در مجلس ، يک تحول بزرگ صورت گيرد تا از رانت اطلاعاتي جلوگيري شود.
اين طرح ، آزادي عمل بيشتري به خبرنگاران مي دهد و اميدواريم با اين اتفاق ، تکاني در سياست فرهنگي کشور رخ دهد. اگر قرار است خصوصي سازي در کشور رخ دهد ، اين اقدام نبايد تنها در عرصه اقتصادي باشد چون با انسداد فرهنگي و سياسي نمي توان به استقبال خصوصي سازي رفت.
مستقل شد اما پرسش اينجاست که آيا فعاليت حزبي فراکسيون اصولگرايان باعث اين جدايي شد؟ دليل اصلي اين نبود بلکه احساس کرديم در فراکسيون اصولگرايان رايزني و تعامل کمي در حال شکل گيري است و از تعامل دوسويه خبري نيست و اگر تعاملي هم وجود دارد، بيشتر به صورت يک سويه است.
ظاهرا به دليل مديريت برخي از آقايان اصولگرا فراکسيون اصولگرايان ، حالت سفارشي پيدا کرده و هر وقت دولت مشکلي پيدا مي کند سفارش مي دهد و بر حسب سفارش دولت ، جلسه اصولگرايان تشکيل مي شود و آنچه از پيش مشخص شده از دل اين فراکسيون بيرون مي آيد.
منظور شما شخص خاصي است؟ من اسم نمي برم و هيچ گاه هم نخواستم اسم ببرم. اگر نگاهي به اتفاقات اخير درباره برکناري 2عضو کابينه دولت (وزير نفت و صنايع) داشته باشيم موضعگيري هاي طيف اصولگرايان مستقل و نقدهايي را ديديد. ما از اول به کابينه دولت نقد داشتيم ولي کسي به نقد ما توجه نکرد و دربست از تک تک وزرا در مجلس دفاع شد اما حالا که 2وزير برکنار شده اند همان آقاياني که ديروز از وزرا دفاع مي کردند، امروز چنان حملاتي مي کنند که انسان را به ياد اين گفته حضرت امير مي اندازد که مي فرمايند وقتي دنيا به کسي روي مي آورد خوبي هايي به او اضافه مي شود ولي وقتي دنيا روي برمي گرداند خوبي ها هم از ميان مي رود.ابتدا هيچ کس به نقدهاي جريان اصولگراي مستقل توجه نکرد ولي الان نقدهاي خارج از عرف ، معمول و اخلاق مي شود که اين نگاه به همان نگاه قدرت زده برمي گردد.براساس اين نگاه اگر کساني بر قدرت بودند تمام رفتارشان عين ثواب است ، اما وقتي از قدرت کنار رفتند همه چيزشان زيرسوال است که بايد گفت اين مساله اصلا با معيارهاي اصولگرايي سازگار نيست ، چون اصولگرايي در تفسير يک جريان حقيقت گراست و يک جريان ناب محسوب مي شود بنابراين مصلحت در آن حد و اندازه مشخصي دارد و قرار نيست مصلحت بر حقيقت غلبه يابد. قرار نيست مصلحت هژموني در دست اصحاب قدرت شود. اين عهد و پيمان ما نبود. براساس انقلاب اسلامي و علوي ما، حقيقت بايد حرف اول و آخر را بزند و مصلحت در جاي خود با تعريف ، قاعده ، روش و حد و اندازه خود بايد جايگزين حقيقت شود. البته مصلحت هاي اقتضايي نيز يک تصميم به ذات نيست و بايد فکري براي برون رفت از آن کرد و مداوم چاره انديشي کرد که از شرايط مصلحتي خارج شد. تازه آن زمان هم که قاعده مند است براي ما اصالت ندارد. جريان اصولگرايان مستقل با اتصال به انديشه هاي امام راحل ، انقلاب اسلامي ، تاريخ ، فرهنگ و هويت ايران قرار است سخت به آرمان هاي خود پايبند باشد و آنجايي که مصلحت است تنها مصلحت نظام را در نظر بگيرد. يکي ديگر از مولفه هاي ما در اين جريان ، نقد درون گفتماني است و بارها نيز گفته ام اگر به استقبال نقد درون گفتماني نرويم نقد برون گفتماني حاکم مي شود. نقد برون گفتماني يعني نقد جمهوري اسلامي براساس معيارها و ملاکهاي به دست آمده از گفتمان هاي غيرانقلاب اسلامي که اين به ضرر ماست ، چون ما انقلابي داريم که همواره از آن به عنوان يک رنسانس ياد کرديم که داراي قابليت هاي فلسفي بالا و ارزشمندي در عرصه هاي سياسي ، فرهنگي و اقتصادي است ، بنابراين معيارهاي نقد بايد سياست ها و رفتارهاي مسوولان جمهوري اسلامي ايران باشد که اين نيازمند يک تفکيک ظريف و ذهني بين انقلاب و جمهوري اسلامي است.
بر اين اساس هر جا سياست ها و رفتارها با اين معيارها سازگار بود بسيار مطلوب است ولي هر جا که اين اتفاق نيفتاد، بايد نقد صورت گيرد. ما نبايد اجازه بدهيم در حکومت ديني پراگماتيزم (عملگرايي) قالب اصلي شود يا قايل به ماکياوليزم (توجيه وسيله به واسطه هدف) شويم و مصلحت گرايي سکه رايج شود چون اين اصول با يک حکومت آرمانگرا سازگار نيست.
احساس جريان اصولگراي مستقل اين است که ما در شرايط حساس تاريخي قرار گرفتيم و بايد به اداي رسالت خود بپردازيم البته هزينه اين مساله را پرداخته ايم اما توفيق هم داشتيم چون لازمه حقيقت گرايي گذشتن از آبرو و بسياري از مواهب طبيعي و اجتماعي است که ما اصلا آنها را موهبت نمي دانيم و معتقديم اگر اداي وظيفه و تکليف شود ، اين بزرگترين موهبت نصيب مي شود.
پس جريان منتسب به شما در مخالفت با طيف اصولگرا نيست. در مخالفت با اصولگرايي نيست بلکه در مخالفت با افراد است چون اصولگرايي با افراد تعريف نمي شود. پس اختلاف شما مبنايي نيست بلکه روشي است؟ بله ، احسنت. اختلاف ما به شيوه تعامل برخي اعضاي هيات رئيسه فراکسيون اصولگرايان با دولت برمي گردد. به همين دليل بود که ما به طور مداوم هشدار داديم ولي به آن توجه نشد و نهايتا در انتخابات شوراي مرکزي که در گذشته عضو آن بودم شرکت نکردم تا بتوانم نقدهاي خود را که با حيات جمهوري اسلامي پيوند خورده ادامه دهم.
تا انتخابات فرصت چنداني هم باقي نمانده است. آيا فکر مي کنيد جريان اصولگراي مستقل بتواند سهمي را در انتخابات به خود اختصاص دهد يا بايد زير چتر حمايتي اصولگرايان قرار گيرد؟
موضع ما در انتخابات تبييني و آگاهي بخشي است. قصد داريم با اتکا به منشور مورد قبولمان ، مردم را آگاه کنيم تا خوب انتخاب کنند. اما در اين راه به شناسايي افراد مناسب با معيارهاي خود مي پردازيم و منتظر هستيم ببينيم جريان هاي ديگر اصولگرا به چه انتخابي مي رسند.
منظور شما از جريان هاي ديگر اصولگرا چيست؟ جريان هاي ائتلافي که در مدت انتخابات فعال شدند. براساس اظهارات روساي اصولگرايان ظاهرا قرار است يک جريان اصولگرا وجود داشته باشد؟
علي القاعده نمي شود از واقعيت چشم پوشي کرد ؛ چون حداقل
ائتلاف در بهترين حالت يک ابزار و تاکتيک است ولي تاکتيک نمي تواند جاي محتوا را بگيرد. ما نبايد به قيمت ذبح اهداف به صرف اين که بايد يک فهرست واحد دهيم ، محتوا را ناديده بگيريم ، چون اختلافات در معيارها و اهداف متعالي با ارائه يک فهرست ، خودکشي دسته جمعي است!
جريان هاي متعددي در ارتباط با اصولگرايي وجود دارند که الزاما جبهه متحد اصولگرايان نيستند.مخالفت هايي با اين جريان هست و الان که با شما مصاحبه مي کنم ، شاهد يک ائتلاف واحد نيستيم البته ما منتظر هستيم ببينيم جريان هاي ائتلافي چه فهرستي ارائه مي کنند. اگر فهرست منطبق با معيارهاي اصولگرايي بود ، ما از ارائه آن خودداري مي کنيم ولي اگر ديديم اين فهرست مطلوب ، متناسب و متناظر با جريان نوظهور اصولگرايي نيست ، فهرست خودمان را منتشر مي کنيم.
اقبال عمومي درخصوص جريان اصولگراي مستقل چطور بود؟ بارها گفته ام و مي گويم با حسب تکليف وارد اين داستان مي شويم و براي اين که خيلي ها دچار اين سوءتفاهم نشوند که ما به دنبال اين هستيم از اين نمد کلاهي براي خودمان دست و پا کنيم ، قصد داريم فقط به آگاهي بخشي بپردازيم.
در اينجا مي گويم که بنده اصلا قصد نامزدي در انتخابات آينده را ندارم.
تنها قصد ما روشنگري و آگاهي است و به رقباي خود هم گفته ايم بيش از آن که به نقد همراه با بي حرمتي اقدام شود ، به معرفي خودمان بايد بپردازيم ولي بعضا برخي بي اخلاقي ها از سوي گروههاي مختلف صورت مي گيرد.
در صحبتهاي خودتان گفتيد قصد انشعاب و اختلاف نداريد اما برخي اعتقاد دارند جدايي شما کمکي به جريان دوم خرداد است و گفته مي شود در اين مسير گام برداشته ايد. ائتلاف در بهترين حالت يک ابزار و تاکتيک است ولي تاکتيک نمي تواند جاي محتوا را بگيرد. ما نبايد به قيمت ذبح اهداف به صرف اين که بايد يک فهرست واحد دهيم ، محتوا را ناديده بگيريم ، چون اختلافات در معيارها و اهداف متعالي با ارائه يک فهرست ، خودکشي دسته جمعي است!
چرا خودکشي دسته جمعي چون يکدفعه مردم از حاکميت اصولگرايان روبرمي گردانند.اگر اين اتفاق بيفتد ، بسياري مي گويند شما باعث اختلاف هستيد؟ اگر اين ائتلاف ناموجه و يک سويه از طرف گروه و افراد خاص باشد ، قطعا بدون توجه به اختلاف آراء و سليقه نهايتا مردم رويگردان خواهند شد و اين يعني روي برگرداندن از مطلق اصولگرايان!
شما براي نجات اصولگرايان آمده ايد؟ نه ! قصد ما صرفا نجات جريان هاي سياسي اصولگرايي نيست بلکه نجات جريان اصولگرا است.
پس شما اين جريان را غرق شده مي دانيد؟ نه آن را غرق شده نمي دانم بلکه مي گويم بايد بر سر موضع ولو با تعداد قليل بايستيم اگر مي گوييم چيزي حق است ، پس بايد در موردش ايستادگي کنيم.
ما از اسلام ، تشيع ، حق و باطل شناخت داريم لذا نبايد به خاطر حفظ قدرت يا دستيابي به قدرت برآورد بيش از حد بکنيم ولي پرسش من اين است که ما توانستيم موفق شويم ، آيا از خودمان سوال مي کنيم چرا موفق شديم؟ که اين نشان مي دهد جامعه متقاضي بوده است.
پس به ضرر شما نيست؟
اصلا و ابدا، حتي اگر ما در اين انتخابات ناکام باشيم ، مايه نگراني نيست. ما بايد تلاش کنيم در کشور نقد درون گفتماني حاکم شود تا اصولگرايي به معناي درست کلمه جا بيفتد. اصولگرايي با افراد تعريف نمي شود و براساس اصول انقلاب اسلامي است ، شايد عده اي بروند يا بيايند ولي مهم آن است که انقلاب حفظ شود. خوشبختانه اقبال خوبي به ما نشان داده شده است.
در اين زمينه نظرسنجي داريد؟
نظرسنجي نداريم ولي در حد دريافت هاي شهودي و سخنراني هايي که انجام داديم ، متوجه شديم اقبال عمومي درخصوص ما خوب است.
در نطق اخير خودتان از بازگشتن برخي صاحب منصبان سياسي گذشته ابراز نگراني کرديد. منظور شما از شالوده شکنان چيست؟ نطق من يک تاريخ و شرح تاريخي بود. عده اي از اصولگرايان نيز اعلام کردند که نطق بنده به نفع رقيب يا به گونه اي بر شاخ نشستن و بن بريدن است اما در پاسخ به انها گفتم چرا خودمان را به غفلت مي زنيم.
ما بايد برگرديم و يک بازنگري در رفتارهاي خودمان در مقاطع حساس داشته باشيم. من در نطقم به آنها گفتم اين ما هستيم که باعث بازگشت يک عده شالوده شکن مي شويم يا اين که شما هستيد که نقد را کنار گذاشته ايد؟ پس از جنگ ، پراگماتيزم (عملگرايي) غالب شد و در برابر اين عملگرايي ، شاهد يک سکوت ، توجيه ، تطهير و تقديس از افرادي
دوم خرداد يک واقعيت چندگفتماني است و همه کساني که به گونه اي منتسب به گروههاي دوم خردادي بودند ، ليبرال يا سکولار بودند، اما ليبراليسم و سکولاريزم قدرت مانور پيدا کرد و نقد برون گفتماني بتدريج شايع شد اما ما دقت نکرديم که اين اباحه گرايي دولتي ريشه در آن پراگماتيزم داشت و دليل آن سکوت ، توجيه و تطهير غير بود
بوديم که امروز در اردوگاه اصولگرايان قرار دارند. روزبه روز عملگرايي بدون توجيهات ديني به نام مديريت علمي توسعه و انبساط پيدا کرد و روزنه اي به نام پراگماتيزم ايجاد شد. اين روزنه نيز به شکاف عميقي تبديل شد و نهايتا سر از اباهه گرايي دولتي درآورد. دوم خرداد يک واقعيت چندگفتماني است و همه کساني که به گونه اي منتسب به گروههاي دوم خردادي بودند ، ليبرال يا سکولار بودند، اما ليبراليسم و سکولاريزم قدرت مانور پيدا کرد و نقد برون گفتماني بتدريج شايع شد اما ما دقت نکرديم که اين اباحه گرايي دولتي ريشه در آن پراگماتيزم داشت و دليل آن سکوت ، توجيه و تطهير غير بود.اگر ما در زماني که عملگرايي به نام مديريت علمي باب مي شد ، فرياد مي زديم و سکوت يا توجيه و تطهير نمي کرديم ، نوبت به جريان هاي برون گفتماني انقلابي نمي رسيد بنابراين در نطقم اين زنگ خطر را به صدا درآوردم تا اين جريان تکرار نشود و اسم نقد درون گفتماني را بلند کردم و علاوه بر اداي تکليف به نتيجه آن هم اميدوار هستم.
منظور من از شالوده شکنان و برخي رجال سياسي کساني است که تحصن کردند ، استعفاي دسته جمعي دادند ، کساني که نامه نگاري نمودند و بحث تغيير قانون اساسي يا رفراندوم را بيان کردند. اينها چه نسبتي با معيارهاي انقلاب اسلامي دارند؟ قرار نيست از امکانات و فرصتهاي دولتي در رابطه با اپوزيسيون استفاده شود و در عرصه قدرت عمومي تلاش کنند ريشه ها و پايه هاي انقلاب اسلامي را بزنند. اين که بخواهيم از انتخابات رسمي کشور استفاده کنيم ولي عليه پايه هاي نظام عمل کنيم ، در هيچ جاي دنيا قابل قبول نيست و اين اقدام معنايش استحاله از درون يا کودتاي نرم است البته ما ديديم که مردم به طور طبيعي اين افراد را کنار گذاشتند و اعلام اين که ما ردصلاحيت شده ايم فرافکني بيش نيست و آنها خودشان هم مي دانند.
فکر نمي کنيد شيوه نقادي شما باعث شد رياست کميسيون فرهنگي را از دست بدهيد؟ بله ، همين طور است. براي اين که قرائن اين را نشان مي دهد. مخصوصا بعد از مصاحبه اي که درخصوص حقيقت گرايي و مصلحت گرايي کردم.
در آن زمان درباره انتخابات کميسيون فرهنگي در صحن علني مجلس در مورد من جوسازي هايي شد. اين مساله در تاريخ بماند که اين ديگران بودند که به من راي ندادند ، نه اين که من قهر کرده باشم.
نگاه به زندگي جامعه شناسان مي کنيم مي بينيم جامعه شناسان سياستمداران خوبي نيستند. آيا به نظر شما يک جامعه شناس سياستمدار خوبي است؟ اين بستگي به آن دارد که شما سياستمدار را چگونه تعريف کنيد. يعني جامعه شناس يک پراگماتيست و ماکياوليست خوبي نيست يا يک روباه خوبي نيست. يک جامعه شناس شير خوبي است و به نظر من بيشتر بايد شيرصفت بود تا روباه صفت.
مضمون روباه صفتي و شيرصفتي اين است که شيرصفتي يعني حقيقت گرا به نظر مي رسد جامعه شناسان مصلحت گرايان خوبي نيستند ولي اين در عرف سياست جاري است. در چارچوب متعارف سياست برخي جامعه شناسان سياستمدار خوبي نيستند.
آيا به دانشگاه برمي گرديد؟
برمي گردم به عرصه نقد ، پژوهش و تحقيق اما غافل از دلالت هاي سياسي روشنفکري نبوده و نخواهم بود و فکر مي کنم از آن طريق مي توانم مردم را آگاه کنم که براحتي هر بلايي بر سرشان نيايد.
آيا به عنوان يک نقاد و جامعه شناس فکر مي کنيد تاثير خود را بر مجلس هفتم گذاشته ايد؟ اين را بايد ديگران بگويند ما به هر حال نقدهايي کرديم ، نطق هايي داشتيم ، تحقيق و همگرايي را تصويب و دنبال کرديم ، حداقل يک ادبيات جديدي در مجلس مطرح شد و بالاخره آن نطقها برخي از تاريخ ما شد و يک سند تاريخي محسوب مي شود.
من بعد از نطق اخيرم احساس کردم يخها در مجلس شکست و نمايندگان مجلس که غرق در تعامل گرايي يک سويه شده بودند متوجه اين امر شدند و اين براي من توفيق بود که بعد از اين نطق احساس کردم که خيلي راحت بحث نقادي بار ديگر جريان پيدا کرد.
ولي احساس مي شود که محتاطتر شده ايد و احتياط را برگزيده ايد؟ اين طور نيست. شايد بحثهاي من آکادميک تر شده است و بيشتر مقاله مي نويسم اما احساس مي کنم مقالاتم عميق تر شده و احتياط شايد در «قالب» قابل رديابي باشد. من به اقتضاي رياست کميسيوني که به عهده
در عرصه نقد نمي خواهم قائم به شخص باشم اگر قرار باشد نقد نهادينه شود فرد بايد مدتي فاصله بگيرد و مشاهده کند سپس ببيند که آيا نقد فراگير شده است يا خير؟ نکته آخر اين که کساني که محافظه کار هستند ، در زمان مسووليتشان محافظه کار هستند ولي من در زمان مسووليتم تيزترين انتقادات را کردم و الان که مسووليتي ندارم ديگر نيازي به نگاههاي انتقادي تيز هم نيست.
داشتم ملزم به موضعگيري زياد بودم و بعد از اين که اين مسووليت از دوش من برداشته شد ، ديگر اجباري نيست ، حسب وظيفه مسووليتم ، نقادي و نظارت مي کنم اما الان که اين مسووليت را ندارم ديگر استثنايي وجود ندارد بلکه فراغ بالي به وجود آمده که به کار خودم بپردازم.
مساله ديگر اين است که در عرصه نقد نمي خواهم قائم به شخص باشم اگر قرار باشد نقد نهادينه شود فرد بايد مدتي فاصله بگيرد و مشاهده کند سپس ببيند که آيا نقد فراگير شده است يا خير؟ نکته آخر اين که کساني که محافظه کار هستند ، در زمان مسووليتشان محافظه کار هستند ولي من در زمان مسووليتم تيزترين انتقادات را کردم و الان که مسووليتي ندارم ديگر نيازي به نگاههاي انتقادي تيز هم نيست.
معمولا کساني که مسووليت دارند ، محافظه کار مي شوند تا مسووليتشان حفظ شود اما ما که مسووليت داشتيم ، مصلحت گرا نبوديم. کساني که به واقع خارج از مسووليت هستند موضع شيرصفتانه مي گيرند تا به قدرت برسند ولي حالا که مي گوييد در زماني که مسووليت ندارم محتاط شده ام پس يعني داعيه قدرت ندارم.
3 سال رياست کميسيون فرهنگي را به عهده داشتيد. مي خواهم ارزيابي خودتان را از سياست هاي فرهنگي دولت نهم بگوييد؟
سربسته مي گويم معتقد هستم دولت هيچ استراتژي فرهنگي ندارد. شايد دغدغه داشته باشد اما اين دغدغه هنوز قالب استراتژيک پيدا نکرده چون در عرصه فعاليت هاي متنوع فرهنگي که در حوزه وظايف وزارت ارشاد است هيچ لايحه اي تاکنون ارائه نشده است.
هنوز هيچ لايحه فرهنگي توسط دولت نهم ارائه نشده است و شاهد تحولي نيز نبوديم شايد در عرصه اقتصاد شاهد جنب و جوشي بوديم اما در عرصه فرهنگ هيچ چيز نديديم.
يکي از علائم حيات فرهنگي دولت لوايح است ولي اين دولت يک لايحه فرهنگي هم ارائه نداد. ما نمي دانيم طرح دولت در مورد سينما چيست يا در مورد هنر چه تصميمي دارند. اگر من اشتباه مي کنم ، شما بگوييد. متاسفانه دولت در عرصه رسانه ها، نگاه غيرمنطقي داشته و تنها آيين نامه اي را تنظيم کرده و برحسب آن دست خود را باز گذاشته تا با سايتهاي اطلاع رساني و اينترنتي برخورد کند. براساس اين آيين نامه ، سايتهاي اينترنتي تنها مي توانند به کميته اي که اين آيين نامه آن را به وجود آورده ، شکايت کنند ولي دست اين کميته باز است که پرونده را به قوه قضاييه ارجاع دهد.شما در کجاي دنيا چنين چيزهايي مي بينيد؟ در اين زمينه بالاخره قوه قضاييه بايد نقش داشته باشد يا اين که اين آيين نامه به تصويب مجلس برسد.بايد گفت چنين اقدامي ، حکايت از بي توجهي به حقوق فرهنگي و سياسي مردم دارد. شايد تصور آنها اين است که با گرفتن مقداري از آزادي هاي فرهنگي و سياسي بهتر مي توانند خدمات رساني کنند اما بايد گفت مردم نياز به آزادي دارند و نمي توان با سلب آن ، مردم را به صلاح رساند.
ولي دولت معتقد است آزادي وجود دارد و اين حق سلب نشده است؟ دولت معتقد است ولي آيا واقعيت هم همسويي با اين اعتقاد دارد؟ آيا واقعا عينيت اين مساله را تاييد مي کند؟ در پاسخ بايد گفت اين طور نيست.
ما هميشه گفته ايم پاشنه آشيل دولت آزادي است و بايد به آن توجه شود. به عنوان مثال نوشتن نامه توسط رئيس دفتر يک فرد به دادستاني براي پيگيري قضايي آيا درست است؟ آيا نبايد سعه صدر داشته باشيم؟ متاسفانه ما در دولت اين خصيصه را نمي بينيم و اين امر مغاير با عدالت است.
حضرت اميرع مي گويد من نمي خواهم به قيمت تباه کردن خودم ، شما را به اصلاح برسانم ، يعني وقتي زور گفتم و سلب آزادي کردم. در واقع سلب آزادي ، ظلم به خود است و به يک معنا ، شما را از حق آزادي بازداشتن. به زور نمي شود کسي را عوض کرد يا براي کسي رفاه آورد.
برخي مسئولين دولتي معتقدند صدا و سيما همراهي لازم را با آنها ندارد نظر شما چيست؟ نمي دانم رسانه بايد چه کند که در اختيار دولت باشد! اين رسانه کاملا در اختيار دولت است و اين غيرقابل قبول است حتي ما اين مساله را در جلسه مشترکي که با آقاي ضرغامي داشتيم نيز مطرح کرديم.
قانون اساسي مي گويد ، رسانه ملي ، نه رسانه دولتي ، شما بيش از اندازه وصل به قدرت دولتي هستيد. در جلسه با رياست جمهوري به ايشان گفتم اين گونه پوشش خبري به ضرر شما تمام مي شود ولي فعلا کسي توجه به حرف ما نمي کند.اگر کسي از دولت بگويد که صداوسيما در اختيار ما نيست ، تعجب مي کنم.