رزم هشت ساله و دستاوردهاي راهبردي آن - بخش دوم
سخنرانی مهندس میر حسین موسوی
آن چيزي كه ما در طول جنگ تجربه كرديم، در استثناييترين شرايط تاريخ يك ملت بود. در نظر بگيريد كه آيا يك ملت بيشتر از اين ميتوانست در معرض فشار باشد كه مرزهاي آن را ببندند، هر لحظه در معرض تهديد و بمباران باشد، پايتخت آن در معرض موشكباران باشد، اقتصاد آن در معرض فشار باشد و حسابهاي آن در جهان خارج بسته بشود. يا وقتي كه به او كالا ميفروشند، نرخ بيمهها براي آن بالاتر باشد، كشتي هاي نفتياش كه با ريسك غرق چند كشتي، نفت را به نقطهاي دور مثل تنگة هرمز انتقال ميدهند، در معرض بمباران باشد، به تلمبهخانههاي نفتي آن حمله بكنند يا جوانهاي كشور را بكشند و همة جهان عليه او متفق باشند.
اگر اين ملت تجربياتي را گذرانده باشد كه در زمينة اقتصادي، سياسي و فرهنگي روي پاي خود بايستد، بالطبع ما نميتوانيم به راحتي از اين تجربيات بگذريم و اين دستاوردها را پشتسر بيندازيم و بگوييم: وارد فضاي تازهاي شدهايم و جنگ يا اين تجربيات مربوط به ديروز بود! نه، اين تجربيات مربوط به كل تاريخ ملت ما و مربوط به آيندههاي دور و نزديك و مربوط به همين روزهايي كه در آن زندگي ميكنيم هم هست و ما نميتوانيم از اين دستاوردها كه هم جنبههاي سياسي و هم اقتصادي و فرهنگي دارد چشم بپوشيم. البته اين بدان معنا نيست كه ما شرايط جنگ را در كشور احيا كنيم، بلكه بحث درس گرفتن از تجربياتي است كه ملت به قيمت خون شهداي بسيار و رنج هاي فراوان آنها را به دست آورده است.
ما يادمان نميرود كه در همين نماز جمعة تهران پنج شش موشك از سوي صدام به سمت نماز جمعه شليك شد و با اين حال روحية مقاوم ملت خودمان را ديديم.
يادمان نميرود كه گاهي خيابان ها را خلوت ميكرديم و ماشين ها را از آن بيرون ميكشيديم تا كاروان جنازة شهداي ما راحتتر در خيابانها حركت كرده و به مقصد خود برسند يا زخمي هاي ما راحتتر به بيمارستانها دسترسي پيدا بكنند. گاهي در بعضي از شهرها با جمعيتي چند هزار نفري، كاروان شهداي چند صدنفري داشتيم. پس ما بهاي گزافي براي كسب اين تجربيات پرداختهايم. حال چگونه ميتوانيم اين تجربيات و دستاوردها را ناديده بگيريم؟ اين تجربيات متعلق به همة ملت و متعلق به تاريخ ماست.
اگر دقت كنيم، در شرايط جنگي به نقطهاي رسيديم كه همة جهان در مقابل ما بود. در اينجا خاطرهاي را به دليل اهميت داشتن آن براي خواهران و برادران نقل ميكنم تا ببينيد كه ما در چه وضعيتي به سر ميبرديم. سالهاي 66-65 بود و طبيعي بود كه وضعيت اقتصادي كشور خوب نباشد. در آن هنگام درآمدهاي ارزي حدود 5 / 6 يا 7 ميليارد دلار و هزينههاي مستقيم جنگي حدود 5 / 3 ميليارد دلار بود. مشكلات زيادي داشتيم و گزارشهايي هم كه در اين زمينه ميرسيد نگرانكننده بود. دائم اين سؤال مطرح ميشد كه آيا اين شرايط اقتصادي بحراني امكان ادامة مقاومت را ميدهد يا نه؟ تا آنجا كه اين مسئله از طرف رهبر گرانقدر انقلاب حضرت امام خميني (سلامالله عليه) به دولت وقت محول شد تا دربارة آن بررسي صورت بگيرد. در آن شرايط تعدادي از وزرا كه گمان ميكنم 10 نفر بودند، مسئول آن شدند تا در يك فضا و شرايط بسيار خاص ـ چون موضوع سري بود ـ بنشينند و بدترين شرايط ممكن را كه احتمال دارد براي كشور پيش بيايد از نظر معيشت و اقتصاد مردم مورد بررسي قرار بدهند و تمام نقاط شكنندهاي را كه اگر به آنها برسيم، نميتوانيم مقاومت كنيم بررسي كنند. اين جلسات به كلي سري بود و حتي مدارك و اسنادي كه در آنها تنظيم ميشد از آنجا خارج نميشد و وزرا مسئول بودند كه متنهاي تهيه شده را در همان جلسه بگذارند و بيرون بيايند. حتي معاونت هايي كه از وزارتخانههاي مختلف شركت ميكردند ثابت بودند و نميبايست عوض ميشدند.
كاري كه در آن زمان انجام شد اين بود كه تمام نقاط بحراني و حساس ترين نقاط اقتصادي و معيشت كشور و وضعيت كشور براي مقاومت را بررسي كردند. براي مثال بررسي كردند كه اگر تكية ما در راه ارتباطي بين جنوب و شمال بر استفاده از بندرعباس است، يك پل بيشتر در بين راه نداريم، حال اگر آن پل را بزنند وضعيت ما چه ميشود؟ آيا ميتوانيم به تهران يا به شمال كشور كالا برسانيم يا جبههها را تأمين و پشتيباني بكنيم؟ يا اگر پالايشگاه هاي ما را مورد اصابت قرار دادند، آيا ميتوانيم سوخت همين تانكهاي معدود خود را ـ با توجه به اينكه ديگر تانكي به ما نميدهند ـ تأمين كنيم؟ آيا مقدار فلزاتي را كه براي ساختن خمپاره لازم است، ميتوانيم به دست بياوريم؟ يا ميتوانيم حداقل ناني كه لازم است ـ به معناي واقعي حداقل ـ در اختيار مردم قرار بدهيم؟ اگر تمام پالايشگاه ها را زدند، مقدار سوختي را كه براي حركت حداقل تعدادي خودرو لازم داريم، ميتوانيم تأمين كنيم؟ يا در غرب كشور مسئلة پل ها، جادهها و تأسيسات صنعتي به همين صورت مطرح بود.
در آن زمان بحث بسته شدن تنگة هرمز مطرح بود و پرسشي در اين زمينه وجود داشت كه اگر تنگة هرمز در جريان جنگ نفتكشها بسته شد و اگر جلفا را هم شورويها بستند ـ چون آن موقع روابط خوبي با ما نداشتند ـ اگر تركيه هم مرزهاي خود را بست، آيا ميتوانيم تاب مقاومت داشته باشيم. نتيجة بررسي هايي كه در اين زمينه به عمل آمد اين بود: بله، شرايط سختي حاكم خواهد شد، ولي با روحيهاي كه در ملت، مديران و نيروهاي ما وجود دارد، ميتوانيم مقاومت كنيم. حتي بحث شد كه اگر هيچ مقدار نفت هم براي صادرات نداشته باشيم، از طريق حوزههايي كه در خليج فارس و درياي عمان
يادمان نميرود كه گاهي خيابان ها را خلوت ميكرديم و ماشين ها را از آن بيرون ميكشيديم تا كاروان جنازة شهداي ما راحتتر در خيابانها حركت كرده و به مقصد خود برسند يا زخمي هاي ما راحتتر به بيمارستانها دسترسي پيدا بكنند. گاهي در بعضي از شهرها با جمعيتي چند هزار نفري، كاروان شهداي چند صدنفري داشتيم. پس ما بهاي گزافي براي كسب اين تجربيات پرداختهايم
است ميتوانيم از طريق لنجها يا از طرف مرزها چه مقدار نفت خارج كنيم. در اين زمينه بحث شده بود كه روزانه حداقل 200 هزار بشكه نفت را ميتوانيم به هر نحوي كه شده از كشور خارج كنيم و بحث شده بود كه اين مقدار نفت در كدام قسمت از هزينههاي ارزي كشور ميتواند كارساز باشد. از اين سند 9 نسخه تنظيم شد كه در سه وضعيت «سرخ، زرد و سبز» طراحي شده بود و «سرخ» بدترين وضعيت بود. البته فازهاي بعدي هم در اين برنامه ديده شده بود.
آن چيزي كه از اين بررسيها به دست آمد اين بود كه اين كشور و اين ملت ميتواند خودش را اداره بكند و اگر لازم است كه مقاومت كند، ميتواند مقاومت خود را ادامه بدهد.
در طول جنگ هم بحث توسعه به هيچ وجه قطع نشد. من به عنوان شاهد، نمونهاي از كلام حضرت امام(ره) را براي دوستان خواهم خواند. ما احساس كرديم كه در اين جنگ به اين سمت رانده شدهايم كه راهحلهايي بومي براي مسائل و راهحل هايي ملي براي صنعت خودمان جستجو كنيم. در زمينة تحقيقات به اين سمت رانده شديم كه در ارتباط با مسائل حياتي و «هاي تك» (high tech) مطالعات وسيعي انجام بدهيم و كارها و دستاوردهاي بزرگي داشته باشيم.
در زمينة مديريت به اين سمت رانده شديم كه با يك جنگ مدرن در مقابل دولتهاي مدرن جهان كه عليه ما عمل كرده بودند، طبيعي بود كه ميبايست بسيار پيچيده به آنها پاسخ ميداديم. پس بايد كارآمدي ويژهاي در نظام مديريت خود براي پاسخگويي به اين قضيه ايجاد بكنيم.
در اينجا مثال كوچكي ميزنم، البته اين مثال را به اين خاطر بيان ميكنم كه در آن ياد يك شهيد بزرگ به ميان ميآيد. سرلشكر بابايي يكي از فرماندهان برجستة نيروي هوايي ما و يكي از چهرههاي شاخص حزباللهي بود. البته ممكن است كساني هم در اينجا باشند كه ايشان را زيارت كرده باشند. ايشان شخصيتي بسيار برجسته بودند و وقتي كه ما با ايشان برخورد ميكرديم، صرفنظر از نوع مديريت ايشان در ارتباط با هواپيماهاي پيشرفته و سيستم پيشرفتة مديريت هوايي كشور، با يك فرد به معناي واقعي پاكيزه، پالوده و حزباللهي كه بر كوچكترين اعمال خود اعم از عبادات، رفتار شخصي، خانوادگي و مالي توجه داشت روبهرو بوديم. بنده هم هميشه در ذهن خود، ايشان را در كنار چهرة نوراني شهيد رجايي قرار ميدهم؛ تا اين اندازه ايشان مراقب و مواظب خود بودند. اين فرد كه ميتوانست نمونة اعلايي از يك فرد مذهبي تلقي شود، در زمينة مديريت خود و برخورد با تكنولوژياي چون تكنولوژي اف ـ 4ها و اف ـ 14ها كه تمام پشتيباني آن از سوي غرب قطع شده بود، همچون يك فرد بسيار پيشرفته و نوآور و پيشتاز ظاهر ميشد.
ايشان تغييراتي در سيستم هاي هواپيمايي و مديريت ما داد كه در عمل كارايي آنها را با همين امكانات حداقلي كه داشتيم به بالاترين نقطة ممكن در سطح جهاني رساند. ما تجهيزات كمي در اختيار داشتيم ولي با مسئلة مدرن و تازهاي روبهرو بوديم. ما احساس ميكرديم مذهبي، حزباللهي و متهجد بودن و اين مراقبتهاي خاص را داشتن، پشتوانة برخورد نو او با مسائل امروز جهاني و مسائل پيچيدة جنگ است كه هر روز هم دشمن مسائل جديدي را براي ما ميآفريند.
در يك دوره از تاريخ جنگ، صدام از هواپيماهايي كه فرانسه از نظر قانوني نميتوانست بفروشد به صورت اماني عليه ما استفاده كرد. از وسايل الكترونيكي بسيار پيشرفته و امكانات هوايي عليه ما سود جست، اما نيروي هوايي ما تا آخرين لحظه در مقابل او ايستاد، به اين دليل كه مديريت بسيار پيچيدهاي مشغول كار بود.
شهيد ستاري يكي از عناصري بود كه در زمينة فعال كردن نيروهاي ضد هوايي ما و جنگهاي الكترونيكي نقش فوقالعادهاي داشت.
ما احساس نكرديم كه مذهبي بودن مانع كار و باعث اين است كه نتوانيم با فنآوري نوين يا دستاوردهاي علوم بشري برخورد كنيم. برعكس، اين ضرورتها باعث ميشد كه ما بهرهوري قويتر و اعتماد به نفسي بيشتري داشته باشيم. در خصوص همين سيستم هاي پيشرفتة ضدهوايي «هاوك» كه در كشور ما باقي مانده بود و همة پشتيباني هاي خارجي آن هم قطع شده بود، در دوران جنگ با كمبود لامپ هاي حساس آن روبهرو شديم. در اين وضعيت دانشمندان ما در مقابل چشمان شگفت زدة سرويس هاي اطلاعاتي جهان، اين لامپ ها را در همين مجموعههاي تحقيقاتي كشور ساختند. اين در حالي بود كه قبل از انقلاب، خلبان ها، تكنيسين ها، متخصصين و مهندسين ما حق نزديك شدن به اين تكنولوژي ها و هواپيماها را هم نداشتند و فقط به صورت يك خدمتكار ساده در اين مجموعه كار ميكردند.
همچنين اين جنگ باعث شد كه دولت، ملت يا مديريت لحظهاي از مسئلة ساخت پالايشگاه ها، طرح مباركه، طرح راهآهن بافق ـ بندرعباس يا طرح آذرآب كه در اراك ساخته شد و يا هزاران پروژهاي كه يا پاية آن بنا شد يا در همان زمان ساخته شد، غفلت بكنند.
يادم ميآيد كه يك مجموعة بسيار مدرن ما در اراك بمباران شده بود و من به رئيس آن تلفن كردم. آن موقع اغلب اين كار را ميكردم. هر جا بمباران ميشد سعي ميكردم با فرمانده، رئيس كارخانه يا رئيس مجموعه تماسي بگيرم؛ از اين نظر كه ارتباطي برقرار شود. چون همين كار باعث ايجاد روحيه ميشد. ما ديديم در مجموعة آلومينيوم اراك كه داراي ديگهاي مدرن حاوي آلومينيوم مذاب است، در حالي كه جنازههاي شهدا را جمع ميكردند، عدهاي ديگر مشغول راهاندازي كارخانه بودند كه اين مجموعه منجمد نشود تا خساراتي را به كشور وارد بياورد. البته به دنبال اين كار تحقيقات و پژوهش هايي نيز وجود داشت.
در زمينة موشكسازي و ديگر كارخانهها و خودكفايي هم همين مسئله بود. ما متوجه شديم كه در حساس ترين نقاط اقتصادي و صنعتي و جاهايي كه براي ما نقاط كليدي محسوب ميشود، به خاطر مخالفت با انقلاب اسلامي و خطري كه از ناحية انقلاب حس ميشد، قطعاتي را به ما نخواهند داد. اينجا همان نقاطي بود كه دانشمندان ما تمايل پيدا كردند در همان زمينه كار كنند. اين مسئله براي كشور ما بركات فراواني دربرداشت و پايههاي استقلال اقتصادي كشور ما در داخل اين آتش و خون و اين حركت ها و اتفاق ها بود كه شكل ميگرفت. يعني همان موقع كه فرزندان اين ملت در جبههها در مقابل سلاحهاي مدرن دشمن مجبور بودند آن
در زمينة موشكسازي و ديگر كارخانهها و خودكفايي هم همين مسئله بود. ما متوجه شديم كه در حساس ترين نقاط اقتصادي و صنعتي و جاهايي كه براي ما نقاط كليدي محسوب ميشود، به خاطر مخالفت با انقلاب اسلامي و خطري كه از ناحية انقلاب حس ميشد، قطعاتي را به ما نخواهند داد. اينجا همان نقاطي بود كه دانشمندان ما تمايل پيدا كردند در همان زمينه كار كنند
را با ايثار و گذشتن از جان خود جبران كنند و هم با پيچيدگي روحي و رواني و نقشهها و تاكتيك هاي خود، اثر آن سلاح ها را خنثي سازند (كه اين كار را هم ميكردند) در داخل كشور هم مديريت ها، دانشمندها و متخصصين ما مجبور شدند به سمت يك الگوي جديد، خودي و بينظير از توسعه روي بياورند و اين همان است كه من ميگويم به عنوان يك درس و دستاورد بعد از جنگ بايد حفظ شود.
امري كه در حقيقت نشاندهندة آن است كه چگونه بايد با مسائل جدي روبهرو شويم.
در آن موقع ما چگونه عمل ميكرديم؟ در آن زمان ما ايدئولوژي، اعتقادات، دفاع مقدس و پايبندي خود به استقلال كشور را داشتيم و در عين حال و در حد مقدور، گزينشي از دستاوردهاي بشري ميكرديم ولي تكية ما بر نيروي خودي بود.
مگر اين درس ميتواند درسي كهنه شده باشد؟ مگر اين نميتواند پاسخي براي همة جرياناتي باشد كه همانند ميرزاملكم خان ميگويند: اگر بخواهيم ترقي كنيم، بايد مدغم به جهان غربي بشويم، و يا اگر بخواهيم ترقي بكنيم بايد دنبال دستورالعملهاي بانك جهاني برويم.
اصولاً جنگ اين مسئله را مطرح و اين درس را ثابت كرد و نتيجهاي هم گرفت كه آيا ميتواند الگوي جهاني براي توسعه وجود داشته باشد؟
وقتي ما به تجربيات جهان در اجراي الگوهاي موفق مينگريم، خواهيم ديد كه در تمام آنها رگههايي از حركتهاي بومي و ملي و تجربيات محلي و تاريخي خودشان وجود دارد.
بنده ميخواهم خدمت دوستان عرض كنم كه هيچ نوع الگوي جهاني براي توسعه وجود ندارد و هركس اين حرف را ميزند، به يقين نه آشنايي با تاريخ ملت خود و نه با تاريخ ملتهايي دارد كه آنها را در حل مسئلة توسعه موفق قلمداد ميكنيم.
حال اين مسئله كه اصولاً توسعه چيست و ما چه چيزي را توسعه تلقي ميكنيم، يا چه اهدافي را اهداف توسعة خود قلمداد كنيم مسئلهاي ديگر است.
در اينجا باز هم جملهاي را از حضرت امام(ره) نقل ميكنم:
بدانيد مادامي كه در احتياجات صنايع پيشرفته، دست خود را پيش ديگران دراز كنيد و به دريوزگي، عمر را بگذرانيد، قدرت ابتكار و پيشرفت در اختراعات در شما شكوفا نخواهد شد و به خوبي و به عينيت ديديد كه در اين مدت كوتاه، پس از تحريم اقتصادي همانها كه خود را از ساختن هر چيز عاجز ميديدند و پس از راه انداختن كارخانهها آنان را مأيوس مينمودند، افكار خود را به كار بستند و بسياري از احتياجات ارتش و كارخانهها را خودشان رفع نمودند و اين جنگ، تحريم اقتصادي و اخراج كارشناسان خارجي تحفة الهي بود كه ما از آن غافل بوديم. اكنون اگر دولت و ارتش كالاهاي جهانخواران را خود تحريم كند و به كوشش و سعي خود در راه ابتكار بيفزايد، اميد است كه كشور خودكفا شود و از دريوزگي از دشمن نجات يابد.
امام(ره) در بخشي ديگر از سخنانشان ميفرمايند:
ديديم كه بسياري از كارخانهها و وسايل پيشرفته مثل هواپيماها و ديگر چيزها كه گمان نميرفت متخصصين ايران قادر به راه انداختن كارخانهها و امثال آن باشند و همه دستها را به سوي غرب يا شرق دراز كرده بوديم كه متخصصين آنان، اينها را راه بيندازند، در اثر محاصرة اقتصادي و جنگ تحميلي، خود جوانان عزيز ما قطعات محل احتياج را ساخته و با قيمتهاي ارزانتر عرضه كرده و رفع احتياج نموده و ثابت كردند كه اگر بخواهيم، ميتوانيم و اين بزرگترين درس است.
البته اين به آن معنا نيست كه ما رابطة خود را با غرب يا جهان خارج قطع كنيم و از تجربيات بشري كه در سراسر جهان در حال شكوفايي است، استفاده نكنيم. اين به معناي بستن در و دروازههاي كشور به سمت انديشهها و علوم نيست، بلكه معنايش اين است كه آن گشودگي را كه در 200 سال اخير در كشور ما توصيه شده تا همة دروازهها را باز كنيم تا ترقي كنيم، اين ايده را كنار بگذاريم و به سمت يك روابط حساب شده و منطبق با ارزشها و اعتقادات، مصالح ملي خودمان و با تكيه بر ابتكارات ملت خود و ايمان به قوت، ابتكارات و ايدههاي آنها پيش برويم.
خوب، اين بحث قدري طولاني شد، البته بعضي از قسمتهاي آن هم جنبة نظري دارد و من خواستم فقط اشارهاي بكنم كه حال از آن ميگذرم.
مسئلة ديگري كه در طول جنگ اهميت پيدا كرد ـالبته سريع از آن خواهم گذشت ولي بسيار مهم است و لازم است كه به آن توجه كنيمـ مسئلة زنان كشور ماست. امروزه زنان در كشور ما در مسائل سياسي، انتخابات و در تمام صحنهها و نقاط حساس كشور اهميت قطعي دارند. در توليد، اقتصاد و سياست كشور و يا در دانشگاههاي ما، بخش عمدهاي از نيروها، نيروي خانمهاست. اگر ما به قبل از انقلاب توجه كنيم، تنها تظاهري به آزادي زنان در قشري مرفه وجود داشت و بقية قشرهاي موجود زنان در اعتراض به فرهنگ زمانه و بيگانگياي كه ملت ما از حكومت داشت، كاملاً غيرفعال بودند. اگر دقت بكنيم، حضور زنان ما در راهپيماييهاي انقلاب و بعد حضور در جنگ و پشت جبههها موقعيت آنها را در عمل در صحنههاي سياسي و اجتماعي تثبيت كرد. بدون اين جنگ و بدون شركت فعالانة زنان، مادران شيردل و كساني كه در بيمارستانها و صحنههاي گوناگون فعاليت كردند، كساني كه توانايي تحمل فشارهاي جنگ را از خود بروز دادند و روحية ملت ما را حفظ كردند، امكان نداشت كه امروز با حضور قدرتمندانة خانمها در صحنههاي گوناگون مواجه باشيم.
البته اين مسئلة بسيار گستردهاي است. من در اين خصوص جملهاي را از حضرت امام(ره) ميخوانم:
ما مكرر ديديم كه زنان بزرگواري زينبگونه (ع) فرياد ميزنند كه فرزندان خود را از دست دادهاند و در راه خداي تعالي و اسلام عزيز از همهچيز خود گذشته و به اين امر مفتخرند و ميدانند آنچه به دست آوردهاند بالاتر از جنات نعيم است، چه رسد به متاع ناچيز دنيا. ما مفتخريم كه بانوان و زنان پير و جوان و خرد و كلان در صحنههاي فرهنگي و اقتصادي و... از محروميتهايي كه توطئة دشمنان و ناآشنايي دوستان از احكام اسلام و قرآن بر آنها، بلكه بر اسلام و مسلمانان تحميل نموده، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قيد خرافاتي كه دشمنان براي منافع خود به دست نادانان و بعضي آخوندهاي بياطلاع از مصالح مسلمين به وجود آوردند، خارج نمودند و آنان كه توان جنگ ندارند در خدمت پشت جبهه به نحو ارزشمندي كه دل ملت را از شوق و شعف به لرزه در ميآورد، دل دشمنان و جاهلان بدتر از دشمنان را از
در داخل كشور هم مديريت ها، دانشمندها و متخصصين ما مجبور شدند به سمت يك الگوي جديد، خودي و بينظير از توسعه روي بياورند و اين همان است كه من ميگويم به عنوان يك درس و دستاورد بعد از جنگ بايد حفظ شود
خشم و غضب ميلرزاند، اشتغال دارند.
به نظر من يكي از مسائل قابل تأمل و بحث، رابطة دفاع مقدس و نقش زنان و موقعيت فعلي آنها در جامعة ماست كه رابطهاي فوقالعاده مهم است.
نكتة بعدي كه اهميت آن هم كم نيست ـ و شايد يكي از دستاوردها باشد، ولي چون گفته نميشود و ارتباط آن با جنگ شناخته نميشود، آن را در اينجا مطرح ميكنم ـ اين است كه ما در طول جنگ، اهميت آراي مردم و تثبيت «اسلاميت» و «جمهوريت» نظام را درك كرديم. تقريباً هيچ كشوري نيست كه يك جنگ طولاني و سرنوشتساز بر آن تحميل بشود و در اين جهت كه آزاديهاي مردم را خلاصه يا كم كند و حتي از بين ببرد، حركت نكند و يا در توليد، اقتصاد، سياست و انتخابات آنها هيچ محدوديتي ايجاد نكند. اما تجربة ما در طول جنگ اين است كه اركان و ساختارهاي اصلي قانون اساسي ما در خصوص حقوق مردم براي حاكميت بر سرنوشت سياسي خودشان حتي براي لحظهاي تعطيل نشد. ما چندين انتخابات رياست جمهوري داشتيم. در اين زمينه كه حساب ميكردم، با دولت شهيد رجايي و شهيد باهنر، آيتالله مهدوي كني و دولت خدمتگذار، دولتها حدود 7 بار از مجلس رأي اعتماد گرفتند كه هر كدام از اين رأي اعتمادها هم به طور معمول با جار و جنجال و مسائل سياسي گوناگوني همراه بود.
از سوي ديگر، انتخابات مجلس خبرگان و همچنين انتخابات گوناگوني داشتيم. ولي حتي براي يك لحظه هم اين ترديد به وجود نيامد كه ما ميتوانيم اين مسائل را به خاطر شرايط استثنايي تعطيل كنيم. در حقيقت ثابت شد كه «اسلاميت» و «جمهوريت»، مسائلي انفكاكناپذير از هم هستند و سكهاي هستند كه دو رو دارند: «اسلاميت» و «جمهوريت». بالطبع وقتي كه به گذشته برميگرديم، ميتوانيم حدس بزنيم كه تنزل نقشآراي مردم و خواستههاي آنها در مسائل سياسي ميتوانست به شكست ما در جبهة اسلامي همين جهاد مقدس منتهي بشود و يا حذف اين جنبة اسلاميت ميتوانست تمام انگيزهها را در اين مبارزة طولاني از ما بگيرد؛ چه اين جبههها، جبهههاي رزم و جهاد مستقيم با دشمن باشد، چه ديگر جبهههاي سياسي و اقتصادي كشور.
گاهي اوقات زمزمههايي را ميشنويم كه «اسلاميت» را در مقابل «جمهوريت» قرار ميدهند كه اين خطر بزرگي است. در واقع آنها توجه نميكنند كه هنر جمهوري اسلامي براساس اجتهادهاي حضرت امام (ره) در اين بوده است كه ما نظامي نوين، مدرن، قوي و هشيار به وجود بياوريم كه بتواند با مسائل عظيم جهاني برخورد كند و اين امر در عمل از افتخارات نظام جمهوري اسلامي به شمار ميرود.
من گاهي ديدهام كه در اين مورد بحث ميشود. البته بسيار معدود و كم است ولي چنين بحثهايي را شنيدهايم كه گويي اين دو مسئله با يكديگر در تعارض هستند و ما به خاطر شرايط و ضرورتها، از اسلام تنزل كردهايم و در واقع با تنزل از اسلاميت، جمهوري اسلامي درست كردهايم! اما واقعيت عكس اين قضيه است. بنده ميخواهم بگويم براساس همان فقهپويايي كه در جامعة ما مطرح بوده و ديد عميق و اساسي حضرت امام(ره) در ارتباط با مسئلة حكومت اسلامي، راهحلي كه در جهان معاصر پيدا كردهايم، راهحلي نو، اسلامي و اجتنابناپذير است كه نميتوانيم قدمي از آن عقب بنشينيم. سست و تضعيف شدن هر يك از اين اركان ميتواند به قيمت از بين رفتن تمام دستاوردهاي انقلاب تمام بشود و اين هم مسئلهاي است كه ما در طول جنگ تجربه كرده و ديدهايم. شرايطي كه در آن به راحتي ميشد با يك بيانيه اعلام كرد: «اي مردمي كه ميخواهيد از استقلال خودتان دفاع كنيد و دشمنان زيادي هم داريد! ما دشواريهاي سياسي، اقتصادي و مشكلاتي در سطح جهان و جنگ داريم، بهتر است يك دوره مجلس را تعطيل كنيم، قانون اساسي را مقداري كنار بگذاريم و قوانين را تعطيل كنيم و كشور را براساس شرايط ويژه اداره كنيم و بعد كه جنگ تمام شد، دوباره به سمت قانون بازگرديم». اما آن موقع چنين بحثي نشد و تمام بحثها در جهت تقويت قانون اساسي بود و جالب اينجاست كه استثناهايي هم كه براساس حاكميت ولايت فقيه و اختيارات ايشان در قانون پديد ميآمد، بلافاصله با رفع آن محذورها و ضرورتها، مسئله به جايگاه اصلي خود باز ميگشت كه مجمع تشخيص مصلحت يكي از نمونهها بود و خود تاريخي مفصل دارد.
در اينجا دو سه نكتة ديگر هست كه سريع از آنها رد ميشوم. يكي از آنها اين است كه ملت ما پس از جنگهاي گذشته ترسي از تهاجمهاي بيگانه در جان خود داشت و مدتها طول كشيد تا توانست خود را جمع و جور كند و شجاعتي پيدا كند تا بتواند از خود، قوميت، فرهنگ و از همه چيزش در مقابل بيگانگان دفاع كند. بعد از جنگهاي ايران و روس و ديگر جنگها منجر به از دست رفتن قلمروهايي از پهنة ايران بزرگ شده، باز هم ترس را در جان ملت خود مييابيم و آن را حس ميكنيم و اين ترس در داخل كشور اهميت خاصي پيدا ميكند.
شايد يكي از بزرگترين دستاوردهاي ما كه همچنان بايد حفظش كنيم، اين است كه آن ترس در اين جنگ فرو ميريزد: ترس از مرگ، ترس از شهادت و جان دادن در راه عقيده و ارزشهايي كه ارزش آنها بيشتر از حيات و زندگاني است. در واقع زندگي انسانها هم به همين دليل اهميت پيدا ميكند. يعني اگر فضيلت و برجستگياي براي انسان هست، به اين خاطر است كه او ميتواند از جان و تمام امكانات خود به نفع اهداف و آرمانهايي والاتر صرفنظر كند و اين مقولهاي است كه نبايد آن را دستكم بگيريم. شايد اين يكي از بزرگترين مسائل دفاعي ما در جهان پرآشوب باشد.
گاهي اوقات من ميبينم بحثهاي بعد از جنگ در صحنههاي فكري و انديشهاي طوري مطرح ميشود كه انگار ما ديگر با خطري روبهرو نيستيم و در اين زمينه احساس آرامش ميشود! ولي بايد بگويم كه دليل اين احساس آرامش، در فرو ريختن ترس از مرگ و اين ابراز شجاعت است. به اين دليل است كه ملت غبارهاي ترس و ذلت را از رخ و قامت خود به كناري زده
من ميخواهم بگويم اگر آرامشي براي ارائة اين بحثها وجود دارد، به خاطر اين است كه هنوز عكس شهداي ما زيب و زيور ديوارهاست؛ براي اين است در جان ملت ما ترسي براي دفاع از منافع و حيثيت هاي خودش وجود ندارد و اين يكي از بزرگترين دستاوردهاي ماست
است وگرنه جهان، جهاني پرمخاطره است.
امروزه ما لحظه به لحظه پيشروي ناتو را به سمت مرزهاي جهان اسلام لمس ميكنيم. ما يك لحظه بعد از فروپاشي بلوك شرق نديديم كه در تجهيزات يا تحقيقات نظامي غرب وقفهاي ايجاد بشود يا كاهشي در تعداد نيروهاي نظامي آنها پديد آيد. لحظهاي نديديم كه در بلندپروازي اسرائيل به عنوان برج نگهباني غرب در منطقه، كاهشي حاصل شود. ما لحظهاي نديديم كه در طمع غرب در مقابل ذخاير عظيم جهان اسلام و جهان سوم كاهشي ايجاد بشود. چطور ميشود كه ما اين خطرها را ناديده بگيريم و در بحثهاي خود در زمينة «تجدد» و «غرب»، از اين مسائل سياسي چشمپوشي كنيم و از كنار آنها رد بشويم و نوعي تساهل و صراط هاي مستقيم را براي پيوند با غرب و تجدد و تمدن جديد توصيه كنيم، بدون اينكه اين خطرها را لمس كرده و ارزيابي درستي از آنها داشته باشيم.
من ميخواهم بگويم اگر آرامشي براي ارائة اين بحثها وجود دارد، به خاطر اين است كه هنوز عكس شهداي ما زيب و زيور ديوارهاست؛ براي اين است در جان ملت ما ترسي براي دفاع از منافع و حيثيت هاي خودش وجود ندارد و اين يكي از بزرگترين دستاوردهاي ماست.
در اينجا جملهاي را از حضرت امام خميني (ره) ميخوانم. البته به نظر من اين مسئله و حضور اين قضيه در تمام بحثها و گفتگوهاي مربوط به انديشه و جريانات فكري بايد در تاريخ ملت ما حضور داشته باشد. ايشان ميفرمايند.
شما شيعة همان هستيد كه ميفرمود اگر همة عالم در مقابل من بايستند، تنها در مقابل ميايستم. آن ايمان است كه او را آن طور در مقابل همه چيز ميايستاند.
من ميخواهم بگويم كه ملّت ما چنين تحولي پيدا كرده و اين يكي از بزرگترين دستاوردهاست. اين خصوصيت در جان تمام ملت ما وجود دارد. اگر امروزه نيروهاي امريكا در دروازههاي كشور ما در خليج فارس حضور دارند و نيرو گذاشتهاند و ما در همه جا در حال محاصره هستيم و در منطقة پرآشوبي قرار داريم، ولي در داخل امنيت داريم و كسي به خاك كشور و انقلاب ما طمع ندارد و به صورت مستقيم با ما درگير نميشود، به خاطر اين است كه آنها تجربه كرده و ميدانند كه با يك ملت زنده، بيدار و شجاع روبهرو هستند؛ ملتي كه از مرگ به خاطر آرمانهايش نميترسد. لذا اين يك وسيلة دفاعي اصلي براي ماست كه ما بايد به آن توجه داشته باشيم و نميتوانيم آن را از دست بدهيم.
خوب، يكي دو موضوع ديگر هم هست كه از آنها صرفنظر ميكنم و نكتة آخر را با كلامي از حضرت امام(ره) دربارة جنگ به پايان ميبرم. چون اين جنگ با خاطره و كلمات ايشان عجين است و نتيجه و دستاوردهاي آن بهتر از هر جاي ديگر در كلمات و گفتههاي ايشان خلاصه ميشود؛ همان طور كه هدايت اين دفاع مقدس و بسيج اين ملت بزرگ به دست و ذهن تواناي ايشان بود. اين سخنان مربوط به اواخر سال 67 و از آخرين پيامهاي حضرت امام(ره) است. ايشان ميفرمايند: «هر روز ما در جنگ بركتي داشتيم كه در همة صحنهها از آن بهره جستهايم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر كرديم. امروز اگر در جهان اسلام تحولي هست، به بركت اين جنگ است.»
البته نه اينكه ما جنگ خواسته باشيم. بلكه همين دفاع مقدس و جنگي كه به ما تحميل شد و ايستادگي ملت ما بزرگترين عامل براي صدور انقلاب به جهان بود. اگر در الجزاير، مصر، لبنان يا در جاي جاي دنيا حركتي هست به بركت اين جنگ است. «ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموديم. ما در جنگ پرده از چهرة تزوير جهانخواران كنار زديم». همان چيزي كه بعضي آن را ميپوشانند و سعي ميكنند كه بگويند جهانخواري ديگر رسم متروكي شده است! در صورتي كه اين مسئله به خصلتها و ويژگي هاي جهاني جهانخواران باز ميگردد.
ما در جنگ پرده از چهرة تزوير جهانخواران كنار زديم. ما در جنگ دوستان و دشمنان خود را شناختيم، چه داخلي و چه خارجي. ما در جنگ به اين نتيجه رسيدهايم كه بايد روي پاي خودمان بايستيم. ما در جنگ اُبهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستيم. ما در جنگ ريشههاي انقلاب پُر بار اسلامي خود را محكم كرديم. به يقين امروزه با بررسي انقلاب و بحث هايي كه هست ميتوانيم به گذشته بازگرديم و ببينيم اگر اين دفاع مقدس را كه ما ناخواسته و تنها به خاطر وظيفه وارد آن شديم، نداشتيم ريشههاي انقلاب نميتوانست در اين كشور استوار شود.
ما در جنگ حس برادري و وطندوستي را در نهاد يكايك مردم مان بارور كرديم. همان سرماية عظيمي كه اشاره كرديم. «ما در جنگ به مردم جهان و بخصوص مردم منطقه نشان داديم كه عليه تمامي قدرتها و ابرقدرتها، ميتوان ساليان سال مبارزه كرد. جنگ ما كمك به فتح افغانستان را به دنبال داشت.» شوروي قدم به افغانستان گذاشته بود و قدم بعدي او درياي عمان و اقيانوس هند بود. «جنگ ما فتح فلسطين را به دنبال خواهد شد. جنگ ما موجب شد كه تمامي سردمداران نظام هاي فاسد در مقابل اسلام، احساس ذلّت كنند.» ما به عنوان خدمتگذاراني كه با خارجيها برخورد داريم، كوچكي و حقارت آنها را لحظه به لحظه لمس كردهايم و اين به خاطر عظمت انقلاب است.
«جنگ ما بيداري پاكستان و هندوستان را به دنبال داشت. تنها در جنگ بود كه صنايع نظامي ما از رشد آنچناني برخوردار شد و از همة اينها مهمتر، استمرار روح اسلام انقلابي بود كه در پرتو جنگ تحقق يافت.» خوب، اينها چيزهايي است كه ما در جنگ داشتيم و بخشي از دستاوردهاي آن است و هر چقدر فكر كنيم و بينديشيم بيشتر از اين دستاوردها خواهيم ديد. همان طور كه بنده در ابتداي صحبت خود به تاريخ جنگها و اهميتي كه اين جنگها در تاريخ ملتها و در سرنوشت فرهنگي، اقتصادي و سياسي آنها دارند، اشاره كردم ميتوانيم تصور كنيم كه اين جنگ يكي از سرنوشتسازترين جنگهاي تاريخ ملت ما در مقايسه با جنگهايي كه در گذشته داشتيم، بوده و شايد بتوان آن را تنها با جنگهايي كه در اوايل اسلام داشتيم و مردم ما به اسلام روي آوردند مقايسه كرد. ان شاءالله خداوند به همة ملت ما توفيق بدهد كه در هر عصري از اين دستاوردها بزرگترين ثمرها را ببرند و بزرگترين استفادهها را بكنند.