نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » يادداشت » نگاه ويژه

درباره يادداشت "از حمایت مد‏ونا تا حمایت IMF"؛

پاسخ محسن مهديان به نقد سايت رجانيوز

17 اسفند 1388 ساعت 19:45

دولت صراحتا اعلام کرده است که از طریق حذف یارانه تلاش دارد آزادسازی قیمت‌ها را دنبال کند. بنا بر گفته وزیر و مشاورین محترم و دیگر مردان اقتصادی دولت، اگر قیمت‌ها اصلاح شود به خودی خود توزیع عادلانه امکانات صورت می گیرد و این یعنی فصل‌الخطاب بودن بازار. فصل‌الخطاب بودن بازار هم چیزی جز ایمان ابدی به کارآمدی نئولیبرالیسم نیست.

به گزارش عدالتخانه، در پي نقد سايت "رجانيوز" به يادداشت "از حمايت مدونا تا حمايت IMF"، محسن مهديان، نويسنده اين يادداشت، با انتشار يادداشتي به نقد سايت رجانيوز پاسخ داد.
پاسخ مهديان به شرح ذيل است:

نقد آقای تهرانی به مطلب اینجانب دارای نکاتی است که به نظرم به پاره ای توضیحات نیاز دارد. گرچه بزودی مقاله‌ام با عنوان "عکس یادگاری احمدی‌نژاد با پسران شیکاگو"در هفته نامه پنجره منتشر می شود و در آنجا مشروحا نسبت اقتصاد دولت نهم و دهم با ایدئولوژی اجماع واشنگتنی تحلیل می شود که فکر می کنم ابهام برخی دوستان در مورد یادداشت قبلی را هم برطرف می کند.

اما در خصوص نقد صورت گرفته ذکر چند نکته ضروری است.

1-
نوشته شده است که اگر منطق مقاله اینجانب را بپذیریم آنگاه اقلیت مجلس هم از مرکز پژوهش های مجلس حمایت می کند و همین انتقاد به مرکز پژوهش ها هم وارد است. فارغ از اینکه مرکز پژوهش ها چطور عمل می کند و اقلیت مجلس چه هدفی را با این حمایت دنبال می کند، به نظرم این مقایسه دارای اشکال مبنایی و روشی است.

اتفاقا در دوران انتخابات هم آقای تاج‌زاده در نقد انتقاد آقای شریعتمداری مبنی بر اینکه چرا بی‌بی‌سی از آقای کروبی حمایت می کند، از همین ابزار استفاده کرد. آقای تاجزاده نوشت که رسانه های خارجی برای انتقادات شما به دولت سوت و کف می زنند و چرا نباید گفت که بین کیهان و این رسانه‌ها رابطه مشکوک وجود دارد؟

اشکال مقایسه منتقد محترم این است که هر حمایتی و حتی هر دشمنی به خودی خود ملاکی برای درست یا غلط بودن افراد یا افکار نیست. ملاک این است که باید بین حامی و حمایت‌شونده نوعی سنخیت وجود داشته باشد. اساسا حمایت نهادهای استکباری وقتی جای نگرانی دارد که حمایت‌شونده بطور مشخص در مسیر اهداف اصلی انها و نه حتی اهداف مقطعی‌شان باشد.

با ابزار نقد شما، سبزها هم می توانند بگویند که چرا برخی کشورهای اروپائی از سیاست های ضد تروریستی دولت دفاع می کنند؟ و با این حساب شما و آنها هم یک سنخ هستید! یا چرا "سیا" در گزارشی سیاست های هسته ای دولت احمدی نژاد را تائید کرد و حتما بین دولت و سیا رابطه فکری وجود دارد که مضحک بودن موضوع برای اشتباه بودنش کفایت می کند.

به این ترتیب، یک نهاد غربی یا سیاسی ممکن است با هدفی خاصی از یک فکر یا فرد یا جریان حمایت کند. مهم این است که عمل حمایت‌شده با حمایتِ صورت گرفته در یک مسیر باشد. مثل اینکه بسیاری از مارکسیست‌ها یا ملی‌گراها از نهضت قبل انقلاب امام حمایت کردند، اما حمایت آنها مقطعی و متفاوت از حرکت حضرت امام بود. آنها می خواستند از طریق این حمایت و براندازی شاه، یک خط انحرافی غیر دینی را دنبال کنند.

2- اما چه رابطه ای بین صندوق بین المللی پول و اقتصاد دولت وجود دارد. در این رابطه ابتدا باید نقش صندوق و بانک جهانی تحلیل شود. اینکه اصلا چرا این صندوق به تعبیر مقام معظم رهبری و حتی رئیس‌جمهور استعماری است؟ استعماری یعنی چی؟ این صندوق چه کار می کند که استعماری شده است؟ آیا کار سیاسی می کند؟ آیا از تروریست‌ها حمایت می کند؟ آیا کارکنان آن فساد اخلاقی دارند؟ آیا پشت پرده کودتای سبز و نارنجی و قرمز است؟ و یا...

صندوق بین المللی پول اگر همه اینها هم باشد اما این اهداف را از طریق نسخه های اقتصادی دنبال می کند. نسخه های اقتصادی چیزی جز بنیادگرایی اقتصاد بازار آزاد نیست. نسخه صندوق همان است که به نام "تعدیل ساختاری" در ابتدای دهه 70 آغاز شد و از آن دوران جز خاطره تورم 50 درصدی و واکنش های سخت اجتماعی و انتقاد گسترده به آقای هاشمی باقی نگذاشت.

نمی‌شود که اگر آقای هاشمی آنرا اجرا کرد، صندوق استعماری باشد و اگر آقای احمدی نژاد مجری بود به یکباره صندوق حامی مستضعفین شود. تجربه اجرای نسخه های این صندوق در کشورهای دیگر هم روشن است.

طبیعی است که حمایت صندوق بین المللی پول به دلیل محبوبیت داخلی جناب رئیس‌جمهور نیست، بلکه به خاطر اجرای همان نسخه های اقتصادیش در دولت سازندگی و اصلاحات و عدالت است.

3- در ادامه از اهمیت هدفمندسازی یارانه ها نوشته شده است و اینکه اجرای این سیاست یک واجب شرعی و عدالتخواهانه است و صد البته که حرف درستی است. احدی بر هدفمندسازی یارانه ها اعتراض ندارد. احدی به کنار رفتن دولت از اموری که حکم تصدی‌گری دارد اعتراض ندارد. مهم نحوه اجرا است.

برای روشن شدن اجمالی این موضوع، دو ابزار وجود دارد که می توان از طریق آن لیبرالی یا غیر لیبرالی بودن سیاست هایی چون خصوصی‌سازی و هدفمندسازی یارانه‌ها و استقلال بانک مرکزی و کاهش تعرفه‌ها و اصلاح قانون کار و یا هر سیاست دیگری را ارزیابی کرد.

اگر این سیاست ها به عنوان یک هدف تلقی شوند، در قالب لیبرالیسم اقتصادی قرار می گیرند و اگر در چارچوب یک ضرورت مطرح شوند اسم دیگری دارد! مثلا شما به نسبت خصوصی‌سازی در این دولت با ابلاغیه مقام معظم رهبری توجه کنید. دولت رسما اعلام کرده است و عملا هم نشان داده است که کوچک‌سازی دولت را در حد یک ایدئولوژی جهان شمول قبول دارد. تلاش دولت این است که از طریق واگذاری مالکیت، کارایی را بالا ببرد و این همان تفاوت اساسی ابلاغیه با سیاست دولت است.

این موضوع در خصوص سیاست هدفمندسازی یارانه ها هم وجود دارد. به اسناد پشتیبان طرح تحول و اظهارات طراحان و مداحان این طرح رجوع کنید. دولت صراحتا اعلام کرده است که از طریق حذف یارانه تلاش دارد آزادسازی قیمت‌ها را دنبال کند. بنا بر گفته وزیر و مشاورین محترم و دیگر مردان اقتصادی دولت، اگر قیمت‌ها اصلاح شود به خودی خود توزیع عادلانه امکانات صورت می گیرد و این یعنی فصل‌الخطاب بودن بازار. فصل‌الخطاب بودن بازار هم چیزی جز ایمان ابدی به کارآمدی نئولیبرالیسم نیست.

ابزار دوم برای تحلیل نسبت اقتصاد این دولت با سیاست های نئولیبرالی، نحوه اجراست.پ اشنه آشیل و یا چشم اسفندیار سیاست های اقتصادی دولت، "شوک درمانی" فریدمنی است. شوک درمانی مبنایی‌ترین روش سیاست های لیبرالیسم اقتصادی است که انبوهی از آثار اجتماعی سیاسی و اقتصادی نگران‌کننده در دل دارد. اصرار دولت برای یکساله اجرا کردن هدفمندسازی یارانه ها و بودجه 40 هزار میلیارد تومانی و مواردی از این دست در این راستا قابل ارزیابی است.

بنابراین عنوان اصلاح‌گرایانه یک طرح نباید باعث شود که از مبانی معرفت شناختی و روش شناختی آن غافل شویم. این همان چیزی است که نهادهایی چون صندوق بین المللی پول نسبت به آن هوشیار است.
انتهاي پيام/.