سجاد نجفیدانشگاه همیشه اولین مکانی بوده که اندیشه های تولید شده ی بومی و غیربومی وارد آن می شود و محک بخورد. این اندیشه ها گاه در دانگاه به مصاف هم می رود و گاه باهم التقاط پیدا می کند و مکاتب گوناگونی را می سازد .
اما این میان دانشگاهی آرمانی است که خود تولید کننده اندیشه باشد ، نه مصرف کننده آن. دانشگاه هر گاه تحت تاثیر جریانات بیگانه و یا در جریانات حزبی افتاد آنگاه محلی می شود برای پرورش سربازان فرهنگی یک مکتب و این سربازان فارغ از تعقل و با چشمانی آکنده از تعصب به جنگ مکاتب دیگر می روند .
گاه این مبارزه لباس تقدس به تن دارد که مبارزه دانشجویان مسلمان است علیه مکاتب بیگانه و غیر تولیدی و گاه رنگ دست آویز و عروسک خیمه شب بازی دارد ، مانند آشوب های دانشگاه در روزهای مصادف با روز دانشجو و یا انتخابات مجلس و احزابی که وابسته به مسلک لیبرالی هستند و یا گروه هایی که در عقیده خود را سوسیال معرفی می کنند دانشجو را وسیله رسیدن به اهداف خود می کنند و ساحت دانشگاه را به سیاست زدگی و وابستگی آلوده می کنند .
یکی از این جریانات دست آویز بیگانگان یک از بیرون دانشگاه و مرزهای این کشور هدایت می شود جریان کمونیست و گسترش انگشت شمار آن در دانشگاه است. منظور از گسترش انگشت شمار نیز آن است که معمولا بیماری های حاد مانند سل و وبا حتی اگر به یک نفر هم سرایت کند آنرا گسترش می نامند
یکی از این جریانات دست آویز بیگانگان یک از بیرون دانشگاه و مرزهای این کشور هدایت می شود جریان کمونیست و گسترش انگشت شمار آن در دانشگاه است. منظور از گسترش انگشت شمار نیز آن است که معمولا بیماری های حاد مانند سل و وبا حتی اگر به یک نفر هم سرایت کند آنرا گسترش می نامند
و من تعمدا از لفظ گسترش انگشت شمار نام می برم، زیرا این پدیده در حال حاضر مانند دوران اوج کمونیسم شوروی همه گیر نیست و با تحلیلی که جلوتر به آن اشاره خواهم کرد می بینیم که اصولا رشد کمونیست با توجه به فروپاشی شوروی رشدی معنا دار و قابل تامل است.
پیش از رسیدن به دوران فعلی گسترش کمونیست بسیار نیکوست که تاریخ طلوع و افول کمونیست در تاریخ سده اخیر را بررسی کنیم :
رواج کمونیست در ایران مترادف با تشکیل دولت بلشویک ها در شوروی و جنگ جهانی اول است . از آنجا که همسایه پهناور شمالی همیشه در تاریخ معاصر این ممکلت نقش داشته و با استفاده از ضعف دولتمردان در نیمه شمالی ایران حکومت می کرده است فلذا روسوفیلها یا طرفدارن روسی مسلک بسیاری در سران نظام های قبل انقلاب می بینیم که ترویج تفکرات چپ ناشی از بازیگری قدرتمند شوروی در صحنه جهانی می کردند. از سپهسالار که زمانی به روس ها نزدیک شده بود تا سران حزب توده که تا سال های ابتدایی دهه هفتاد در ایران فعالیت می کردند .
تنها به فاصله چند سال از تاسیس دانشگاه تهران ، اولین حضور اساتید روسو فیل و انگلوفیل و حتی آلمان فیل را در دانشگاه شاهد هستیم . نظام های بی عدالتی و ایجاد کنند فاصله طبقاتی میان کارگر و کارخانه دار یا به اصطلاح برژوا و پرولتاریا سبب شد تا جنبش های ضد بی عدالتی شکل بگیرد .
از آنجا که معمولا هر جنبشی نیاز به ایدئولوژی برای مبارزه دارد فلذا مردمی که به دنبال چتر حمایتی می گشتند که با آن علیه استعمار قیام کنند ناخواسته و از روی جهل و گمراهی به زیر پرچم حزب توده ای رفتند که سربازان خود را در دانشگاه پرورش می داد و از مردم ستمدیده نیرو جذب می کرد .
با توجه به عنایت الهی نسبت به این مملکت، عموم مسلمان مردم با توجه به انذارهای پیاپی علمای آگاه از پدیده الحادی کمونیست، زیر این چتر نرفتند و حزب توده در ایران با توجه به قدمت پنجاه ساله خود در ایران در هنگام افول هنوز نتوانسته بود یک پایگاه جمعیتی گسترده برای خود جمع کند و حتی دانشگاهیانی
سوسیالیست های مسلمان با رهبری فکری دکتر شریعتی ایجاد شدند و همین خود اولین ضربه های فروپاشی را به کمونیست وارد نمود. زیرا کمونیست علاوه بر یک راه مبارزاتی ، راهی بود که دین را افیون و زهر و عالم سکون ملت ها نیز می دانست و ملت ایران که با همین دین دو انقلاب تحریم تنباکو و مشروطیت را در این مملکت به راه انداخته بود هرگز نمی پذیرفت که دین افیون توده هاست
هم که تحت نام روشنفکری در زیر لوای آن می رفتند دنبال یک مکتب مبارزه علیه رژیم بودند و کمونیست فقط مبارزه می خواستند و نه الحاد.
همین گونه بود که سوسیالیست های مسلمان با رهبری فکری دکتر شریعتی ایجاد شدند و همین خود اولین ضربه های فروپاشی را به کمونیست وارد نمود. زیرا کمونیست علاوه بر یک راه مبارزاتی ، راهی بود که دین را افیون و زهر و عالم سکون ملت ها نیز می دانست و ملت ایران که با همین دین دو انقلاب تحریم تنباکو و مشروطیت را در این مملکت به راه انداخته بود هرگز نمی پذیرفت که دین افیون توده هاست و برای همین توده مردم هیچگاه حزب توده را به عنوان یک پایگاه مبارزاتی نپذیرفتند .
با این حال قشر دانشجوی دهه های چهل و پنجاه تحت تاثیر جنبش های دانشجویی غربی و شرقی بودند و شیفته مرام های مبارزاتی افرادی چون چه گوارا با آمریکا بودند .
از آنجا که حضور آمریکا در ایران بعد از کودتای ضد ملت 28 مرداد بسیار چشم گیر و آزاردهنده بود طبقه روشنفکر دانشگاهی که تاب این حضور را نداشت برای مبارزه با آمریکا دو راه در پیش داشت؛ یا به نظام تازه شکل گرفته ضد آمریکایی و ضد سرمایه داری چپ بپیوندد که در سراسر جهان در حال گسترش بود و یا به انجمن ها اسلامی دانشگاهی برود که در عین قدرت فکری به علت عدم دستگاه تبلیغاتی در جهان شناخته شده نبود ولی داعیه مبارزه با استکبار را نیز داشت .
در همین بحبوحه ها بود که امام در سال 42 به لطف الهی علیه کاپیتالاسیون آمریکا قیام کرد این قیام چنان موجی به راه انداخت که مکتب میارزاتی جدید در جلوی چشم دانشجویان مسلمان قرار داد .
همان هایی که کم کم داشتند از مکتب مبارزاتی اسلام ناامید می شدند که هرچند این یاس از ضعف بینشی خودشان بود که به جو آن رزوگار مربوط می گردد که اجازه اشاعه اسلام ناب را نمی دادند .
الجمله اینکه با همگانی شدن قیام امام و گسترش چشم گیر اسلام به عنوان یک مکتب همه جانبه نگر مبارزاتی ، فرهنگی ، سیاسی ، ایدئولوژی موج جدیدی در جهان شرق زده و غرب زده به راه افتاد که معادلات صحنه های جهانی را عوض کرد و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید . این موج به قدری گسترده بود که به نهضت های اسلامی جهان که قبل از انقلاب برای مبارزه به سمت چپ
آمریکا نیز که داعیه ضد چپ بودن و اقتصاد آزاد را دارد این بار با کمک های فراوان خود سربازان خویش را در لباس چپ در دانشگاه ها فرستاده تا حافظ منافع آنها در محیط های علمی باشند. هر چند که در ظاهر نیروهای چپ ژستی ضد آمریکایی بگیرند اما از اپوزیسیون آمریکایی تغذیه می شوند تا سبب فروپاشی داخلی نظام گردند
می رفتند راه درست مبارزه را آموخت و در داخل نیز سبب فروپاشی نظام فکری کمونیست هایی انجامید که می گفتند تنها مکتب مبارزه کمونیسم است .
از لحظه انقلاب اسلامی به بعد چپ ها دچار تناقض و بحران شدند؛ بحران چگونگی رفتار با یک نظام دینی و مردمی . از طرفی آنها در اقلیت بودند و می خواستند در نظام هم باشند و از طرفی هم نظام اسلامی ما یک نظام دینی بود و آنها هیچ اعتقادی به دین و مذهب نداشتند.
اینجا بود که با خط دهی شوروی دست به اقدامات ترورسیتی علیه نظام زدند و بر شدت نفرت خود نزد مردم افزودند و سبب شدند که در اواسط دهه هفتاد به عنوان یک حزب غیر قانونی شناخته شوند و سران آن دستگیر و محاکمه شوند . سربازان فرهنگی آنان نیز که در دانشگاه ها تدریس می کردند و یا درس می خوانند در جریان انقلاب فرهنگی از دانشگاه کنار زده شدند .
از اینجا بود که کم کم چپ ها به فعالیت های زیر زمین روی آوردند و تقریبا جرات حضور رسمی در دانشگاه را نداشتند تا اینکه در اوایل دهه هفتاد شمسی شوروی فروپاشید و بسیاری از آنها توبه کردند .
اما پس از حضور دوم خرداد در حاکمیت و با گفتگوی تلورانس فرهنگی جریان خاموش شده چپ لنینیستی که از شوروی خط می گرفت این بار با کمک اپوزیسیون آمریکایی دوباره عرض اندام نمود .
این حضور با کمک عناصر افراطی اصلاح طلب پررنگ تر می شد و یا پررنگ تر جلوه داده می شد تا پروژه براندازی و آغاز قیام از دانشگاه را کلید زده و با کمک سربازان خود فضای کشور را ملتهب و بسته قلمداد کنند .
پس از پایان دوره اصلاحات و کوتاهی دست برخی از چهره های منافق از دولت ، کمونیست نیز در دانشگاه ها رو به افول گذاشت و این نشان از این می داد که این گسترش با حمایت دولتی برخی چهره های معلوم الحال صورت می گرفت .
آمریکا نیز که داعیه ضد چپ بودن و اقتصاد آزاد را دارد این بار با کمک های فراوان خود سربازان خویش را در لباس چپ در دانشگاه ها فرستاده تا حافظ منافع آنها در محیط های علمی باشند. هر چند که در ظاهر نیروهای چپ ژستی ضد آمریکایی بگیرند اما از اپوزیسیون آمریکایی تغذیه می شوند تا سبب فروپاشی داخلی نظام گردند.