امروز چهارشنبه 19 بهمن 1390
Wednesday 8 February 2012
داخلی  »  يادداشت  »  نگاه ويژه

گفتاري از مهندس مير حسين موسوي

توطئه و جايگاه آن در مناسبات جهاني/بخش اول

مرجع : احیاء 5 آبان 1386 ساعت 23:29
اگر اين‌ انديشه‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ در جامعه‌ جا بيفتد كه‌ در عمل‌ هيچ‌ توطئه‌اي‌ از بيرون‌ امنيت‌، اقتصاد و فرهنگ‌ ما را تهديد نمي‌كند، يك‌ نوع‌ اتفاقات‌ و تصميم‌گيريهاي‌ ديگري‌ را در نظام‌ ما باعث‌ خواهد شد كه‌ قابل‌ تأمل‌ است‌ و اين‌ مقالات‌ بيشتر به‌ اين‌ سمت‌ مايل‌ هستند و بنده‌ اين‌ مطلب‌ را نشان‌ خواهم‌ داد
توطئه و جايگاه آن در مناسبات جهاني/بخش اول
اشاره:
آنچه در پي خواهيد خواند مکتوب گفتاری است که مهندس میر حسین موسوی در سال 1377 در دانشگاه تهران بیان نموده اند .ذکر این نکته خالی از وجه نیست که "تحذیر دانشجویان و روشنفکران ا ز درکی محرف از روابط بین الملل "از جانب مهندس موسوی در شرایطی صورت می پذیرفت که هنوز این درک در فضای دانشجوئی و روشنفکری همه گیر نشده بود. این که در آن سالها با این گفتا ر چگونه معامله شد و چگونه با غیر علمی ترین شیوه ها به حاشیه رانده شد خود داستان مفصلی است که شرح آن را به موعدی دیگر وامی گذاریم ا ما از ذکر این دریغ نمی توان خود داری کرد که ای کاش انجمنهای اسلامی و کلا"دانشجویا ن ونخبگان ما به مضمون این هشدارها به نظر تحقیق می نگریستند .این نکته نیز گفتنی است که متذکر شدن مخاطبان به "واقعیت توطئه "به معنای تقلیل همه ابعاد واقعیت به" توطئه" نیست."توطئه "وجهی انکار ناپذیر از واقعیت است و نه تمام آن! دیگرآنکه معنای این گفتار آنگاه تمامیت خود را آشکار سا خت که همراه با دیگر گفتارها از مهندس موسوی در نظر آورده شود . 

مناسبت‌ هم‌ مناسبت‌ ميمون‌ و مباركي‌ است‌، چرا كه‌ پنجاه‌ و پنجمين‌ سال‌ فعاليت‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشگاه‌ تهران‌ نشان‌دهنده‌ نيتهاي‌ خيري‌ بوده‌ كه‌ هميشه‌ در اين‌ نهاد جريان‌ داشته‌ و وقتي‌ كه‌ ما به‌ تاريخ‌ گذشتة‌ انجمنهاي‌ اسلامي‌ ـ به‌ ويژه‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشگاه‌ تهران‌ ـ رجوع‌ مي‌كنيم‌، مي‌بينيم‌ كه‌ در مناسبتها و فراز و نشيبهاي‌ بزرگ‌ تاريخي‌ نقش‌ عظيمي‌ را بازي‌ كرده‌اند...
بنده‌ بعد از شرح‌ اين‌ گفتماني‌ كه‌ چند سالي‌ است‌ در جامعه‌ مطرح‌ شده‌، بيشتر روي‌ كاربردها و آثار آن‌ در صورت‌ پذيرفته‌ شدن‌ در جامعه‌ صحبت‌ خواهم‌ كرد كه‌ خواهيد ديد در زمينة‌ اقتصادي‌، سياسي‌ و امنيت‌ ملي‌ ما مي‌تواند چه‌ آثاري‌ داشته‌ باشد.
من‌ براي‌ آغاز و معرفي‌ مطلبي‌ كه‌ مي‌خواهم‌ بگويم‌، دو پاراگراف‌ از نوشته‌هاي‌ دو متفكر ـ  يكي‌ غربي‌ و ديگري‌ ايراني‌ خارج‌ كشور كه‌ افكار او در داخل‌ كشور بازتابهايي‌ داشته‌ است‌ ـ مي‌خوانم‌. اين‌ نوشته‌ها دربارة‌ گفتماني‌ به‌ عنوان‌ «توهّم‌ توطئه‌» است‌، بدين‌ مضمون‌ كه‌ آيا طبيعت‌ و روحية‌ ملت‌ ما به‌ سمتي‌ سوق‌ پيدا كرده‌ و به‌ صورت‌ اغراق‌آميز درگير اين‌ قضيه‌ شده‌ است‌ كه‌ هر چه‌ در جهان‌ اتفاق‌ مي‌افتد به‌ بيگانگان‌ نسبت‌ مي‌دهد يا اينكه‌ واقعيت‌ چيز ديگري‌ است‌؟ آيا آن‌ چيزي‌ كه‌ ملت‌ ما راجع‌ به‌ بيگانگان‌، توطئة‌ بيگانگان‌ و ابرقدرتها اعتقاد دارد و جان‌ ماية‌ بسياري‌ از بحثها و گفتگوهاي‌ سالهاي‌ اخير و حتي‌ از اول‌ انقلاب‌ تا الا´ن‌ بوده‌، توهّم‌ است‌ يا واقعيت‌ دارد؟ آثار آن‌ چيست‌؟ متني‌ كه‌ من‌ از يك‌ متفكر خارجي‌ مي‌خوانم‌ به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ پاية‌ بحثها به‌ او برمي‌گردد. او يك‌ فيلسوف‌ امريكايي‌ ـ اروپايي‌ است‌. در سال‌ 1948 در كتاب‌ حدسها و ابطالها مطالبي‌ را ـ كه‌ به‌ فارسي‌ هم‌ ترجمه‌ شده‌ است‌ ـ بيان‌ مي‌كند. متون‌ بعدي‌ را ـ كه‌ اشاره‌ خواهم‌ كرد ـ خواهيد ديد كه‌ چقدر به‌ اين‌ مسئله‌ شباهت‌ دارد و بعد هم‌ كمي‌ توضيح‌ راجع‌ به‌ آنها خواهم‌ داد.
وي‌ «نظرية‌ توطئه‌» را اين‌ طور عنوان‌ مي‌كند:

"هر چه‌ در اجتماع‌ اتفاق‌ مي‌افتد، نتايج‌ مستقيم‌ نقشه‌هايي‌ است‌ كه‌ افراد يا گروههايي‌ نيرومند طرحريزي‌ كرده‌اند. اين‌ نظر بسيار گسترش‌ پيدا كرده‌ است‌. هر چند من‌ در آن‌ شك‌ ندارم‌ كه‌ گونه‌اي‌ ابتدايي‌ از خرافه‌ است‌. كهنتر از تاريخي‌گري‌ است‌ و در شكل‌ جديد آن‌ نتيجة‌ برجستة‌ دنيوي‌ شدن‌ خرافه‌هاي‌ ديني‌ است‌. باور داشتن‌ به‌ خدايان‌ هومري‌ كه‌ توطئه‌هاي‌ آنها مسئول‌ تقلبات‌ جنگهاي‌ تراوا بود كه‌ اكنون‌ از ميان‌ رفته‌، ولي‌ جاي‌ خدايان‌ ساكن‌ كوه‌ المپوس‌ هومري‌ را اكنون‌ ريش‌ سفيدان‌ كوه‌ صهيون‌ يا صاحبان‌ انحصارها يا سرمايه‌داران‌ و استعمارگران‌ گرفته‌ است‌."

حالا من‌ روي‌ سه‌ مثالي‌ كه‌ ايشان‌ مي‌آورد كه‌ گويي‌ در غرب‌ و در جهان‌ همة‌ توطئه‌ها را به‌ صهيونيستها يا صاحبان‌ انحصارات‌ و سرمايه‌داران‌ و استعمارگران‌ نسبت‌ مي‌دهند، يك‌ مقدار بحث‌ خواهم‌ كرد و به‌ ريشه‌هاي‌ آن‌ گفتگو در سال‌ 1948 اشاره‌اي‌ خواهم‌ كرد. اما متن‌ ديگر مربوط‌ به‌ يك‌ محقق‌ ايراني‌ خارج‌ از كشور است‌. اين‌ متني‌ است‌ كه‌ چند سال‌ قبل‌ مطرح‌ شد و در داخل‌ كشور بازتاب‌ پيدا كرد و بعد گسترشي‌ در دانشكده‌هاي‌ علوم‌ سياسي‌ و جاهاي‌ مختلف‌ يافت‌:

"كسي‌ كه‌ به‌ توهّم‌ توطئه‌ مبتلاست‌، تمام‌ وقايع‌ عمدة‌ سياسي‌ و سير حوادث‌ و مشي‌ وقايع‌ تاريخي‌ را در دست‌ پنهان‌ قدرتمند سياست‌ بيگانه‌ و سازمانهاي‌ مخوف‌ سياسي‌، اقتصادي‌ و حتي‌ مذهبي‌ وابسته‌ به‌ آن‌ سياست‌ مي‌پندارد. به‌ گمان‌ او تمام‌ انقلابها، جنگها، شورشها و عقب‌ ماندگيها، وابستگيهاي‌ سياسي‌ و حتي‌ كمبود محصولات‌ كشاورزي‌، سقوط‌ ارزش‌ پول‌،
نظر آن‌ فيلسوف‌ غربي‌ در سال‌ 1948 مطرح‌ مي‌شود كه‌ اگر دقت‌ كرده‌ باشيد، اشاره‌ مي‌كند كه‌ گويي‌ در جهان‌ تمام‌ توطئه‌ها را به‌ يهوديها و ريش‌سفيدان‌ كوه‌ صهيون‌ و سرمايه‌داران‌ و انحصارگران‌ نسبت‌ مي‌دهند! اگر دقت‌ كنيد، 1948 سال‌ تأسيس‌ و تشكيل‌ حكومت‌ اسرائيل‌ در خاورميانه‌ است‌ و درست‌ چند ماه‌ بعد، حكومت‌ اسرائيل‌ در خاورميانه‌ شكل‌ مي‌گيرد
قحطيها و زلزله‌ها را دست‌ پنهان‌ بيگانه‌ كارگرداني‌ مي‌كند و همة‌ رجال‌ همچون‌ عروسكان‌ خيمه‌شب‌بازي‌ و بازيگران‌ افسانه‌هاي‌ جن‌ و پري‌، از پس‌پرده‌ و با اشارة‌ او حركت‌ مي‌كنند و اراده‌اي‌ از خود ندارند. كسي‌ كه‌ به‌ توهّم‌ توطئه‌ مبتلاست‌ به‌ نظر خود ايمان‌ و اعتقاد دارد و بر اين‌ باور است‌ كه‌ تو مو مي‌بيني‌ و من‌ پيچش‌ مو يا تو ابرو بيني‌ و من‌ اشارتهاي‌ ابرو. "

فكر مي‌كنم‌ مسئله‌ تا اندازه‌اي‌ روشن‌ است‌. خواهران‌ و برادران‌ مي‌دانند كه‌ به‌ طور كلي‌ اعتبار يك‌ انديشه‌ و فكر با نقش‌ آن‌ فكر و انديشه‌ در جامعه‌ و پشتوانه‌هايي‌ كه‌ آن‌ انديشه‌ را ساخته‌، تفاوت‌ مي‌كند. ولي‌ در عين‌ حال‌ اگر يك‌ انديشه‌ را پيگيري‌ كنيم‌ كه‌ در چه‌ شرايطي‌ گفته‌ شده‌ و پشتوانه‌هاي‌ فرهنگي‌، تاريخي‌ و اجتماعي‌ آن‌ چيست‌. شايد براي‌ ما راهنمايي‌ باشد كه‌ ببينيم‌ اين‌ انديشه‌ها در چه‌ شرايطي‌ گفته‌ شده‌، مضمون‌ آن‌ چيست‌ و اعتبار آن‌ تا چه‌ حد است‌؟ و بنده‌ علاوه‌ بر شرح‌ پشتوانه‌هاي‌ انديشة‌ فوق‌، كاربرد اين‌ انديشه‌ را در صورت‌ جا افتادن‌ هم‌ اضافه‌ مي‌كنم‌ كه‌ بخش‌ اصلي‌ صحبت‌ بنده‌ را تشكيل‌ خواهد داد.
نظر آن‌ فيلسوف‌ غربي‌ در سال‌ 1948 مطرح‌ مي‌شود كه‌ اگر دقت‌ كرده‌ باشيد، اشاره‌ مي‌كند كه‌ گويي‌ در جهان‌ تمام‌ توطئه‌ها را به‌ يهوديها و ريش‌سفيدان‌ كوه‌ صهيون‌ و سرمايه‌داران‌ و انحصارگران‌ نسبت‌ مي‌دهند! اگر دقت‌ كنيد، 1948 سال‌ تأسيس‌ و تشكيل‌ حكومت‌ اسرائيل‌ در خاورميانه‌ است‌ و درست‌ چند ماه‌ بعد، حكومت‌ اسرائيل‌ در خاورميانه‌ شكل‌ مي‌گيرد. همچنين‌ بحثهايي‌ راجع‌ به‌ سرمايه‌داري‌، انحصارها و استعمار هم‌ مطرح‌ است‌ كه‌ بعد از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌، حركتهاي‌ آزادي‌بخش‌ گسترده‌اي‌ در جهان‌ ايجاد شده‌، كشورها مبارزه‌ مي‌كنند، كشورها مستقل‌ مي‌شوند، منافع‌ غرب‌ و كشورهاي‌ سرمايه‌داري‌ به‌ شدت‌ در خطر افتاده‌ و از طرف‌ ديگر حركتهاي‌ چپ‌ و ماركسيسم‌ را داريم‌ كه‌ در حال‌ پيشروي‌ است‌ و يك‌ فضاي‌ فرهنگي‌ خاصي‌ هم‌ در غرب‌ بين‌ مخالفين‌ ماركسيسم‌ و حركتهاي‌ چپ‌ آن‌ موقع‌ وجود دارد كه‌ بازتابهايي‌ هم‌ در ايران‌ پيدا مي‌كند. يعني‌ روشنفكراني‌ داريم‌ كه‌ در آن‌ دوره‌ جذب‌ حركتهاي‌ ماركسيستي‌ شده‌اند، ولي‌ وقتي‌ حكومت‌ توتاليتر استالين‌ و جنايات‌ آنها را ديدند و داخل‌ شوروي‌ رفتند و آمدند شروع‌ به‌ نوشتن‌ مقالات‌ و نوشته‌هايي‌ انتقادي‌ مي‌كنند. در داخل‌ كشور ما هم‌ جدا شدن‌ سوسياليستها و نيروي‌ سوم‌ از حزب‌ توده‌، درست‌ تحت‌ تأثير اين‌ جريان‌ است‌. آن‌ موقع‌ كتابهايي‌ هم‌ منتشر مي‌شود. دوستاني‌ كه‌ علاقه‌مند به‌ بحثهاي‌ انديشة‌ سياسي‌ باشند، اگر به‌ آن‌ دوره‌ مراجعه‌ كنند، خواهند ديد كه‌ از نويسنده‌هايي‌ مثل‌ آندره‌ ژيد، آرتوركستلر و امثال‌ آنها كتابهاي‌ گوناگوني‌ ترجمه‌ و چاپ‌ مي‌شود كه‌ جامعة‌ شوروي‌ را از داخل‌ نقد مي‌كنند. علي‌الخصوص‌ مرحوم‌ آل‌ احمد و دوستانشان‌ در اين‌ زمينه‌ فعال‌ هستند. البته‌ كتابهاي‌ ديگري‌ هم‌ در اين‌ زمينه‌ ترجمه‌ و چاپ‌ مي‌شود شبيه‌ كتاب‌ 1984 و قلعة‌ حيوانات‌ كه‌ ممكن‌ است‌ دوستان‌ خوانده‌ باشند. اينها همه‌ متعلق‌ به‌ اواخر دهة‌ 40 و بعد از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ است‌ كه‌ در حقيقت‌ نقد حكومتهاي‌ توتاليتر است‌.
اين‌ نظري‌ كه‌ در آن‌ موقع‌ ابراز مي‌شود، در عمل‌ متأثر از چنين‌ جوّي‌ است‌؛ يعني‌ پيش‌ از اينكه‌ مسئله‌ فلسفي‌ باشد، به‌ جامعه‌ و مقتضيات‌ آن‌ موقع‌ برمي‌گردد و اينكه‌ يك‌ فرد، فيلسوف‌ يا انديشمند در چه‌ جناحي‌ و در چه‌ شاخة‌ فكري‌ يا نقطه‌اي‌ ايستاده‌ است‌ و راحت‌ مي‌توان‌ اين‌ مسئله‌ را نشان‌ داد. مثلاً آن‌ فيلسوف‌ انديشمند به‌ شدت‌ طرفدار جوامع‌ غربي‌ و ارزشها و منافع‌ آن‌ است‌ و اين‌ طرفداري‌ چشم‌ او را بر جنايات‌ صهيونيسم‌ عليه‌ فلسطيني‌ها و يا غرب‌ عليه‌ جهان‌ سوم‌ بسته‌ است‌.
اولين‌ ايرانياني‌ كه‌ به‌ اين‌ مسئله‌، يعني‌ نظرية‌ «توطئه‌» پرداختند، افراد و محققيني‌ هستند كه‌ از كشور ما هجرت‌ يا فرار كرده‌اند و اين‌ فكري‌ است‌ كه‌ در آنجا و در ميان‌ ايرانيهاي‌ رفته‌ از كشور ما زاده‌ مي‌شود و مضمون‌ اصلي‌ آن‌ اين‌ قضيه‌ است‌ كه‌ اعتقاد به‌ توطئه‌هاي‌ بيگانه‌ در كشور ما، ريشه‌دار است‌ و بنده‌ خواهم‌ گفت‌ كه‌ گاهي‌ اين‌ استدلال‌ تا سرآغاز تاريخ‌ ايران‌ و به‌ دوران‌ اسطوره‌اي‌ تاريخ‌ ايران‌ پيش‌ برده‌ مي‌شود. آنها عنوان‌ مي‌كنند كه‌ اين‌ «توهّم‌ توطئه‌» باعث‌ شده‌ است‌ كه‌ كشور و ملت‌ ما به‌ انفعال‌ و بي‌عملي‌ كشيده‌ شوند. ديدن‌ دست‌ بيگانه‌ در همة‌ مسائل‌ و جريانات‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ ملت‌ دچار بي‌عملي‌ و انفعال‌ شود و در سرنوشت‌ سياسي‌ و حيات‌ خودش‌ شركت‌ نكند. در اين‌ مورد استدلالاتي‌ مي‌شود و مثالهاي‌ تاريخي‌ هم‌ مي‌آورند، از جمله‌ راجع‌ به‌ اسرائيل‌ يا مخالفتي‌ كه‌ در داخل‌ ملت‌ ما راجع‌ به‌ توطئه‌هاي‌ اسرائيل‌ و امريكا وجود دارد، نهضت‌ ملي‌ شدن‌ نفت‌، فراماسونري‌ و... و اين‌ محققين‌ مي‌گويند كه‌ توطئه‌هايي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ها ادعا مي‌شود صحت‌ ندارد. تمام‌ اينگونه‌ ادعاها كه‌ به‌ نظر ما عجيب‌ مي‌آيد جوابهاي‌ تاريخي‌ مي‌خواهد كه‌ من‌ نمي‌خواهم‌ به‌ آن‌ بپردازم‌، تنها مي‌خواهم‌ نوع‌ و جنس‌ فكر را منتقل‌ كنم‌ كه‌ بدانيد چنين‌ بحثهايي‌ هم‌ مطرح‌ است‌.
مطلب‌ بسيار مهمي‌
اين‌ فرضيه‌ يك‌ جنبة‌ تا حدي‌ مثبت‌ دارد كه‌ ما هميشه‌ فكر نكنيم‌ همه‌ چيز توطئة‌ بيگانه‌ است‌، بلكه‌ به‌ خود بياييم‌ و حركت‌ كنيم‌. ولي‌ اگر اين‌ انديشه‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ در جامعه‌ جا بيفتد كه‌ در عمل‌ هيچ‌ توطئه‌اي‌ از بيرون‌ امنيت‌، اقتصاد و فرهنگ‌ ما را تهديد نمي‌كند، يك‌ نوع‌ اتفاقات‌ و تصميم‌گيريهاي‌ ديگري‌ را در نظام‌ ما باعث‌ خواهد شد كه‌ قابل‌ تأمل‌ است‌
كه‌ به‌ صورت‌ گذرا مطرح‌ مي‌كنم‌ و از آن‌ رد مي‌شوم‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ فرضيه‌ يك‌ جنبة‌ تا حدي‌ مثبت‌ دارد كه‌ ما هميشه‌ فكر نكنيم‌ همه‌ چيز توطئة‌ بيگانه‌ است‌، بلكه‌ به‌ خود بياييم‌ و حركت‌ كنيم‌. ولي‌ اگر اين‌ انديشه‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ در جامعه‌ جا بيفتد كه‌ در عمل‌ هيچ‌ توطئه‌اي‌ از بيرون‌ امنيت‌، اقتصاد و فرهنگ‌ ما را تهديد نمي‌كند، يك‌ نوع‌ اتفاقات‌ و تصميم‌گيريهاي‌ ديگري‌ را در نظام‌ ما باعث‌ خواهد شد كه‌ قابل‌ تأمل‌ است‌ و اين‌ مقالات‌ بيشتر به‌ اين‌ سمت‌ مايل‌ هستند و بنده‌ اين‌ مطلب‌ را نشان‌ خواهم‌ داد. قبل‌ از اينكه‌ از اين‌ مطلب‌ بگذرم‌، مي‌خواهم‌ اين‌ را به‌ صورت‌ مطلق‌ مطرح‌ كنم‌ كه‌ اين‌ انديشه‌، انديشه‌اي‌ متعلق‌ به‌ ملت‌ ما نيست‌؛ چون‌ حداقل‌ در دوراني‌ كه‌ انقلاب‌ صورت‌ مي‌گيرد ـ و حتي‌ بعد از آن‌ ـ اگر مردم‌ اعتقاد داشتند كه‌ بيگانگان‌ همة‌ كارها را انجام‌ مي‌دهند و همة‌ سرنخها دست‌ آنهاست‌ و آنها دولتها را تشكيل‌ مي‌دهند و يا ساقط‌ مي‌كنند و انقلاب‌ يا شورشها را آنها به‌ وجود مي‌آورند، مردم‌ به‌ اين‌ گستردگي‌ در صحنة‌ انقلاب‌ حاضر نمي‌شدند. اگر اين‌ فكر عموميت‌ پيدا كند، حداقل‌ در مورد ملت‌ ما داراي‌ تناقض‌ است‌. يا همين‌ اتفاقاتي‌ كه‌ بعد از انقلاب‌ افتاد مثل‌ جنگ‌ تحميلي‌ كه‌ اين‌ همه‌ ملت‌ ما در آن‌ شركت‌ كردند و يا شركت‌ در راهپيماييها و انتخابات‌ مختلف‌ و يا همين‌ انتخابات‌ دوم‌ خرداد گوياي‌ تناقض‌ در آن‌ فكر است‌. اگر مردم‌ فكر مي‌كردند كه‌ همه‌چيز دست‌ قدرتهاي‌ خارجي‌ است‌، كسي‌ هيچ‌ انگيزه‌اي‌ براي‌ اقدام‌ نداشت‌ مگر اينكه‌ كسي‌ ديوانه‌ باشد كه‌ در يك‌ كار بي‌ثمر شركت‌ كند. من‌ مي‌خواهم‌ بگويم‌ كه‌ اين‌ فكر افراد شكست‌خورده‌ از انقلاب‌ است‌ كه‌ البته‌ تعدادشان‌ كم‌ نيست‌ ولي‌ به‌ نسبت‌ جمعيت‌ ما كم‌ است‌. تعدادي‌ از افرادي‌ كه‌ در زمان‌ انقلاب‌ با رژيم‌ سابق‌ بودند، احساس‌ كردند كه‌ كارها و آرمانها و افكار و منافع‌ و شأن‌ اجتماعي‌ آنها در معرض‌ خطر قرار گرفته‌ و نتوانستند اين‌ را تحليل‌ كنند و عميق‌ شوند و دلايل‌ قضيه‌ را بيابند و به‌ اين‌ سمت‌ كشيده‌ شدند كه‌ فكر كنند سرانگشت‌ بيگانگان‌ در اين‌ قضيه‌ وجود داشته‌ است‌. مهمترين‌ آنها خاطرات‌ خود شاه‌ است‌ كه‌ اين‌ را به‌ امريكا و انگلستان‌ نسبت‌ مي‌دهد و در مذاكراتي‌ كه‌ با سفير انگلستان‌ در آن‌ موقع‌ داشته‌، دائم‌ به‌ آنها التماس‌ مي‌كند تا جلوي‌ انقلاب‌ را بگيرند. تصوري‌ كه‌ او از انقلاب‌ دارد، به‌ اين‌ صورت‌ است‌. همچنين‌اند ايرانيهايي‌ كه‌ امكانات‌ و مكنت‌ و ثروت‌ و موقعيت‌ و شأن‌ اجتماعي‌ خود را از دست‌ داده‌اند و به‌ هر دليل‌ از ايران‌ رفته‌اند. طبيعي‌ است‌ كه‌ روحية‌ يأس‌ بر آنها حكمفرما باشد و اين‌ فكر مي‌تواند نشئت‌ گرفته‌ از چنين‌ جرياني‌ باشد. اگر به‌ اين‌ صورت‌ باشد، ما مي‌توانيم‌ بگوييم‌ كه‌ اين‌ فكر مي‌تواند متعلق‌ به‌ اقليتي‌ باشد. البته‌ اگر اين‌ فكر در بين‌ آنها جا بيفتد و متوجه‌ شوند كه‌ همه‌ چيز با توطئة‌ خارجي‌ نيست‌، بلكه‌ ملت‌ ما بيدار شده‌ و حضور فعال‌ در صحنه‌ دارد و در سرنوشت‌ سياسي‌ خودش‌ شركت‌ دارد و خودش‌ براي‌ خود تصميم‌ مي‌گيرد، اين‌ موضوع‌ مي‌تواند تحولي‌ در روحية‌ ايرانيهاي‌ خارج‌ از كشور و يا كساني‌ كه‌ در داخل‌ كشور به‌ آنها علاقه‌ دارند، ايجاد كند و باعث‌ برگشت‌ و علاقة‌ آنها به‌ داخل‌ كشور شود.
ما بايد توجه‌ كنيم‌ كه‌ كلاً در چنين‌ انديشه‌هايي‌ پشتوانه‌هاي‌ گروهي‌ و اجتماعي‌ و عوامل‌ روان‌شناختي‌ و پايگاههاي‌ طبقاتي‌ و امثال‌ آن‌ به‌ شدت‌ اثر مي‌گذارند. هر فكر را ما بايد ريشه‌يابي‌ كنيم‌ و به‌ دنبال‌ آن‌ برويم‌، ببينيم‌ از كجا نشئت‌ مي‌گيرد. اين‌ انديشه‌ هم‌ از اين‌ نوع‌ انديشه‌هاست‌ كه‌ عملاً نمي‌شود در مورد آن‌ گفت‌ كه‌ ما با يك‌ بحث‌ علمي‌ ناب‌ سروكار داريم‌، بلكه‌ گرايشهاي‌ ما و پيوندهايي‌ كه‌ با گذشته‌ داريم‌، در اين‌ نوع‌ گرايشها مؤثر واقع‌ مي‌شوند و در اين‌ داوريها مؤثرند. علوم‌ انساني‌ جنبة‌ ايدئولوژيك‌ دارند و نمي‌توان‌ اين‌ علوم‌ را از ارزشها جدا كرد تا ما به‌ يك‌ چيز خالص‌ علمي‌ دست‌ پيدا كنيم‌ كه‌ از همة‌ پشتوانه‌هاي‌ علمي‌ و تاريخي‌ و فرهنگي‌ و تعصبات‌ گروهي‌ و قومي‌ و امثال‌ آن‌ بري‌ باشد. اين‌ هشداري‌ است‌ كه‌ ما در خصوص‌ علوم‌ انساني‌ بايد به‌ آن‌ توجه‌ كنيم‌ و در مورد اين‌ انديشه‌ نيز چنين‌ است‌.
نكتة‌ ديگر اين‌ است‌ كه‌ كلاً در اروپا و در ميان‌ نهضتهاي‌ فكري‌ هميشه‌ اين‌ انديشه‌ وجود داشته‌ كه‌ قدرت‌ و انديشه‌ دو مقولة‌ جدا از هم‌ هستند و انديشه‌ و فكر جايي‌ آغاز مي‌شود كه‌ مهاري‌ بر قدرت‌ زده‌ شود. يعني‌ نوعي‌ تقابل‌ بين‌ آنها ديده‌ مي‌شود. اخيراً در بين‌ متفكرين‌ اروپايي‌ نوعي‌ ايده‌ مطرح‌ شده‌ كه‌ فوق‌العاده‌ مهم‌ است‌ و در تحليلهايي‌ از اين‌ قبيل‌ مي‌تواند به‌ كار بيايد. آنها اين‌ مسئله‌ را مطرح‌ مي‌كنند كه‌ نه‌ اين‌ طور نيست‌. آنها مي‌گويند كه‌ در دوران‌ تجدد و مدرنيته‌ در اروپا كه‌ كنترلهاي‌ بوروكراتيك‌ و ديوانسالارانه‌ بر جامعه‌ها بيشتر مي‌شود و جوامع‌ گسترده‌تر مي‌شوند، در آن‌ شرايط‌ قدرتها با انديشه‌ها و گفتمانهاي‌ علمي‌ ارتباط‌ مستقيم‌ پيدا مي‌كنند؛ يعني‌ هيچ‌ نوع‌ روابط‌ قدرتي‌ برقرار نمي‌شود، مگر اينكه‌ يك‌ نوع‌ گفتمان‌ معرفتي‌ را براي‌ خود مي‌سازد و رواج‌ مي‌دهد و هيچ‌ نوع‌ گفتمان‌ علمي‌ وجود ندارد، مگر اينكه‌ روابط‌ قدرتي‌ را ايجاد مي‌كند.
کد مطلب : 772
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :
نظرات و پيشنهادات
1386-08-06 05:47

با اينكه اعتقاد به توطئه‌ بودن همه چيز ما را به انفعال مي كشاند موافقم چون هر حركت آزادي بخشي و هر حركت درستي هم متوقف خواهد شد ولي جناب مهندس موسوي در سال هايي كه در صدر امور بودن كم از توطئه‌ تمام قدرت ها و اسراپيل بر عليه حاكميت سخن نگفتند وگر نه چه دليلي داشت كه حمله نيروي هواي اسرائيل به پايگاه اتمي عراق در 1981كه موسوم به Osirak بود بازتاب داخلي زيادي نيابد من منكر حمايت آمريكا از صدام نيستم ولي آيا اين شامل حال اسرائيل هم مي شد؟