امروز دوشنبه 11 آذر 1387
Monday 1 December 2008
داخلی  »  مصاحبه  »  نگاه ويژه

در گفتگو با امیر حسین ترکش دوز:

«نقد» و برچسب «ضد ولایت فقیه»

مرجع : نشریه خیزش 16 آبان 1386 ساعت 9:09
به دنبال فرمایشات اخیر مقام معظم رهبری در مورد ضدیت با ولایت فقیه و نقد رهبری در نشست با نخبگان و فعالین دانشجویی، در جهت شکافتن مطلب برآن شدیم که با جناب آقای استاد ترکش دوز مصاحبه ای به عمل آوریم. مصاحبه ای که در ذیل مطالعه می فرمایید بعد از نماز ظهر و عصر در مسجد امام سجاد خیابان جمهوری انجام شد. بعد از سلام و احوال پرسی به طرح سوالاتی پرداختیم که در ادامه مطالعه می فرمایید.
«نقد» و برچسب «ضد ولایت فقیه»
- تهمت ضد ولایت فقیه از همان اوایل انقلاب و زمان امام و شاید عقب تر از آن بوده است. لطفا کمی در باره تاریخچه این مطلب و اینکه چه کسانی و در چه مواردی و با چه اهدافی این تهمت را به افراد مقابل خود می زدند؟
در مورد سوال اول که فرمودید، به نظرم می رسد که باید سوال را از نو طرح کرد. خود صورت سوال مقداری مشکل دارد. این طور نبوده که بعد از انقلاب انگ ضد ولایت فقیه را به نوبت گروه های مختلف نثار هم بکنند. این به این معنی نیست که دوره های مختلف انقلاب ایراداتی نداشته و جناح های غالب در آن دوره ها هم هیچ مشکلی نداشتند. در اواخر دوران رهبری امام، جناح موسوم به چپ از آنجا که با مواضع امام تا حدود زیادی هم نوا بود، حاکمیت پیدا کرده بود. مسلماً این جناح هم در رفتار و گفتار خود واجد اشکالاتی بود؛ اما خاطرم نمی آید که انگ ضد ولایت فقیه را(در تقابل با رقیب خود) به شکل برجسته و کانونی در گفتار خود وارد کرده باشد. بله! گاه است که یک آدم حاشیه ای یک حرفی را می زند و مخالف خود را رمی به ضدیت با ولایت فقیه می کند؛ اما این بدان معنا نیست که در مرکز گفتار یا گفتمان جناح او هم حذف دیگران به بهانه ضدیت با ولایت فقیه جای گرفته باشد. البته همان طور که گفتم این سخن بدان معنا نیست که دوستان ما در جناح چپ خط امامی هیچ اشکالی نداشتند، چرا! اشکال هایی داشتند ولی اشکال آنها به این صورت که در سوال گفته شد نبود. من توجه شما را به وضعیت جناح مقابل ایشان در همان ایام جلب می کنم:
در روزنامه رسالت تصويري كه از ولايت فقيه ارائه مي‌شد يك تصوير معقول نبود. تصويري نبود كه در آن انتقاد هم جای داشته باشد. يعني اگر فرمايشات اخیر مقام معظم رهبری را ملاك قرار دهيم، مي‌بينيم كه رفتار و گفتار عزیزان موسوم به راست يا اصولگرا هم، چه در زمان امام و چه بعد از آن، با فرمايشات اخير ایشان سازگار نيست. بله! گاهي آن‌ها در مقابل ولي فقيه گردن افرازي مي‌كردند، ولي از موضع اين نبود كه ولي فقيه هم يك انسان است و ممكن است اشتباه كند. از اين موضع بود كه آن‌ها عملا به كانون‌هاي متعدد قدرت ميان فقها قائل بودند. اگرچه اين مطلب را تصريح نمي‌كردند اما از گفتار و کردار آن‌ها يك نوع ولايت فقها برداشت مي‌شد. مثلاً آيت ا... راستي كاشاني كه نماينده امام در سازمان مجاهدين انقلاب بودند عملا امام را يك مجتهد مي‌دانستند و خود را هم يك مجتهد.

- مثل اینکه در مسائل اجرایی هم برخی
اگر فرمايشات اخیر مقام معظم رهبری را ملاك قرار دهيم، مي‌بينيم كه رفتار و گفتار عزیزان موسوم به راست يا اصولگرا هم، چه در زمان امام و چه بعد از آن، با فرمايشات اخير ایشان سازگار نيست
مواقع با امام اختلاف پیش می آمد. در این موارد چگونه برخورد می شد؟
اتفاقاً اين طور نيست. شما اگر دوران امام را ملاك قراردهيد، نشان آزادانديشي را زياد مي‌بينيد؛ رنگ تحمل و مدارا را بسیار می بینید. مثلاً در ماجرای 99 نفر از نمایندگان مجلس دوم که به رغم حمایت امام از مهندس موسوی به آقاي موسوي رأي موافق ندادند، شما ملاحظه بفرمائید كه امام با آن‌ها چه معامله‌اي كرد؟ آيا آن‌ها را طرد كرد؟ نه! درست است كه جناح مقابل، آن‌ها را مورد حملات رسانه‌اي قرار داد؛ ولي آن‌ها كماكان در مجلس بودند و نيز كانون‌هاي قدرتي را كه داشتند، حفظ كردند. ولي بعد از امام مي‌بينيد كه از انگ ضد ولايت فقيه براي حذف طرف مقابل استفاده شد. يعني نیروهای موسوم به چپ را از مجلس و قوه قضائیه و قوه مجریه حذف کردند؛ نه اينكه فقط مورد هجمه رسانه‌اي قرار دهند. پس مي‌بينيم رفتارها با هم فرق دارد. البته سخن من به اين معني نيست که تمامیت جناح چپ را به لحاظ خصلتی یا معرفتی منزه مي‌دانم. جناح چپ هم به نوبه خود مي‌تواند مورد نقد قرار گيرد. اما من فكر مي‌كنم اگر بخواهيم در مورد «انتقاد را ضدیت با ولايت فقيه قلمدادکردن» صحبت كنيم، بيشتر مخاطبمان جناح موسوم به راست باید باشد. اين، مشكلي بوده كه اين دوستان بيشتر داشتند. مشكل جناح چپ نکات ديگری است كه در مورد آن هم مي‌توان سخن گفت.مثلا یکی از موارد این است که در خيلي مواقع، با برخي از گفتمان‌هاي مادون امام، التقاط داشتند. یا عمق و انسجام معرفتی نداشتند و غیر آن!
بعد از رحلت امام، انگ ضد ولايت فقيه، در برخي گفتمان‌ها خيلي محوري ‌شد و جناح راست قديم و اصولگراي جديد از آن براي حذف جريان‌هاي مقابل خود استفاده کرد. سال‌هاي 67 تا 70 ، سال‌هاي بسيار كليدي و تأثيرگذاري در تاریخ معاصر ما بود. تازه جنگ تمام شده بود و جريان‌هاي غیر ديني و سكولار و .... هم تازه داشتند در جامعه ما عرض اندام می کردند. ما بعد از پذيرش قطع‌نامه 598 دچار يك ريزش نيروي عجيب در نيروهاي انقلاب شديم. خيلي‌ها تجديد نظر كردند. خيلي‌ها در به جا بودن آرمانهای انقلاب شك كردند. بعد هم عزل آیه الله منتظري و بعد هم رحلت امام. محيط كاملاً آماده بود كه امثال آقاي دکتر سروش از اين نيروهاي ريزش كرده، جذب نیرو کنند. در اين شرايط جريانی با انگ ضدیت با ولایت فقیه به شكل ناخواسته به خدمت سكولارها در آمد. این جريان به جاي اينكه جلوي ريزش نيروها را بگيرد، با سوء استفاده از انگ ضد ولايت فقيه، به نحو ناخواسته نيروها را به سمت آقای دکترسروش روانه کرد. شما اگر ملاحظه بفرماييد، مي‌بينيد كه آنچه دکتر سروش فراتر از حلقه خاص شاگردان خود جذب كرده اند! کمتر با استدلال‌هاي معرفتی است؛ بلكه بیشتر با استفاده از انگيزه‌هاي سياسي و دیگر موجبات غیر معرفتی است. امثال
در اين شرايط جريانی با انگ ضدیت با ولایت فقیه به شكل ناخواسته به خدمت سكولارها در آمد. این جريان به جاي اينكه جلوي ريزش نيروها را بگيرد، با سوء استفاده از انگ ضد ولايت فقيه، به نحو ناخواسته نيروها را به سمت آقای دکترسروش روانه کرد
ایشان بيشتر از مشكلات سياسي نظام بهره برده اندتا نقاط قوت خود! بسیاری از مردم اين طور نيستند كه تأمل كنند و سخن اشخاص را بررسي كنند كه دلايل آن‌ها قوي است يا نه! بلکه بيشتر به انگيزه‌هاي سياسي به سمت اين و آن مي‌روند. البته بعد از اينكه به آن سمت رفتند، در فرآيند خاصی قرار می گیرند. مثل اينكه شما در سرازيري افتاده باشید! از آن به بعد دیگر آن «راه نادرست» است که منطق خود را به فرد تحمیل خواهد کرد. تا آنجا كه يك آدم ضد امپرياليست، مي‌شود طرفدار مذاكره با آمريكا!
دیگر علل این تحول را در بحثی جامع می توان مطرح کرد (یعنی علل آن تجدید نظر را نمی خواهم به علتی که عرض کردم منحصر کنم) اما فكر مي‌كنم طرح این انگ هم به نوبه خود به ما ضرر زد. ما در مقطع سال های 67 و 68 چند حادثه شوك‌آور داشتيم پذیرش قطعنامه 598، عزل آیه الله منتظری و رحلت امام! ما اگر می توانستیم در همان مقطع تفسير معقول، خردمندانه و استدلالي از ولايت فقيه و نيز راه كارهاي تعامل با ولي فقيه ارائه دهیم، هم اصل ولايت فقيه را حفظ مي‌كرديم، هم از شخص ولي فقيه و وجهه‌اش در جامعه پاسداری مي‌كرديم و هم اينكه موجب نمي‌شديم جريان سكولار از جريان انقلاب سربازگيري كند. اين شمه‌اي از بحث تاريخي بنده بود. اما آنچه از بحث تاریخی مهمتر است مغتنم شمردن فرمایشات اخیر مقام رهبری در مورد «نقد» و نهادینه کردن مقتضیات آن است.

-در جلسه ای که مقام معظم رهبری با دانشجویان نخبه و تشکل های دانشجویی داشتند، تعریفی را از معنای »ضد ولایت» داشتند. در این تعریف معتقد نبودن و یا نقد نظرات خاص رهبری را خارج از محدوده ضدیت با ولایت فقیه تعریف کردند. ممکن است در مورد محدوده «نداشتن اعتقاد» و «نقد نظرات ولی فقیه» توضیح بفرمایید؟
اي كاش بزرگان ما اين حرف‌ها را زودتر مي‌زدند. اين گلايه را من به عنوان يك آدم كوچك دارم. ما در ذهنمان هميشه اين بوده كه اي كاش اين واكسينه كردن‌ها زودتر انجام مي‌شد كه اين قدر هزینه هائی همچون اعمال قدرت بی مهار و ريزش نيرو نداشته باشيم. اگر ما خودمان را اصلاح مي‌كرديم، لازم نبود دوم خرداد به وجود بيايد. شما اگر خود را اصلاح بكنيد نيازي به «اصلاحات» ديگران(یا اصلاحات القائی از آن سوی مرزها) نيست. با این حال باز هم جای شكرش باقي است كه مطالب اخیر گفته شد. اين كه مقام معظم رهبري راه نقد را باز كردند بسيار امر مباركي است. منتهي نكته مهمتر آن اين است كه فرمایش ایشان را از حالت صرف گفتار خارج كنيم و مشخص کنیم كه كدام ساز و كارهاي نهادي مي تواند رابطه امام و امت را به نحو مطلوب ضمانت كند.
این نکته مهم را هم باید تذکر داد که بايد به ادب نقد هم توجه کنیم . چون يكي از آفات نقد اين است كه ادب نقد وجود نداشته باشد. يكی از آفات نقد اين است كه كلاً راه نقد را ببندیم، آفت ديگر اين است كه راه نقد را نمي بنديم، ولي چون ادب نقد وجود ندارد نقد به تدريج تبديل به توهين
خارج شدن رابطه امت و امام از حالت مطلوب، تا حدود زیادی به خصوصیات امت یا مخاطبان رهبری بر می گردد. درست است كه امام یا رهبر هم از نقد استقبال می کنند ولي خود ملت بايد بفهمد كه رابطه امام و امت با رابطه شاه و رعايا متفاوت است
مي شود. البته پيدا كردن ضوابط مربوط به نقد را هم تا حدود زيادي بايد با آزمون و خطا پيدا كرد. و ديگر اين كه به تدريج برايمان واضح شود كه با كدام رسانه ها مي توان رهبري را نقد كرد. آيا روزنامه رسانه مناسبي است یا نشریات تخصصی؟ يا اينكه مجاري نهادینه درون حكومتي مثل مجلس خبرگان براي اين ارتباط مناسب هستند؟
خود امام در كلماتشان فرمايشاتي هست كه اتفاقاً نقد را تقويت مي كرد. من جمله در اواخر عمر شريفشان، در همان چالش هاي بعد از سال 66 است، ايشان مي فرمايند كه ما نبايد فكر كنيم هر چه مي گوييم يا هر كار مي كنيم كسي نبايد اشكال بكند؛ نقد يا تخطئه يكي از هداياي الهي است. مشابه همين كلمات را در فرمايشات ديگر ايشان مي توانيد ببينيد. یا در مواردی دیگر ملاحظه می کنیم که ایشان مراقبند كه رابطۀ امت با خودشان تبديل به يك رابطۀ پيشوا سالارانه نشود(مثل برخورد ایشان با تمجیدهای مبالغه آمیز مرحومان مشکینی و حجازی یا نهی از انعکاس تصویرشان در صفحه اول روزنامه ها)!
بعد هم نگاه كنيد كه چقدر كريمانه با جناح راست برخورد مي كردند با اينكه آنها عليه امام خيلي تندي مي كردند. یا در آنجايي كه با برخي از آن ها برخورد مي كرد و مي گفت به اسلام آمريكايي راي ندهيد اما يك دست ملاطفتي هم به سر و روي آنها مي كشيد و به رغم همه عیوب شان آنها را در چارچوب نظام حفظ مي كرد کما اینکه آقاي يزدي که برای مجلس سوم رای نیاورد از جانب امام به عضویت در شورای نگهبان منصوب شد و موارد ديگري مانند اين.
نه فقط با جناح راست، با نهضت آزادي هم همين طور بود؛ تا آن لحظات آخر امام مي خواستند كه نهضت آزادي پيوندش را از منافقين جدا كند. و همچنین با بني صدر! شما نامه هايي را كه در آخر خاطرات آقاي هاشمي آمده ببينيد، كه آقايان مي گويند «آقا تكليف ما را مشخص كنيد كه جانب كدام طرف را مي گيريد؟» اما امام درست است كه از همان اول با بنی صدر مخالف بودند ولي به رغم اين چون رئيس جمهور شده بود مي خواستند كه به يك نحوي در همان موقعيت حفظ شود. يا حتي با منافقين!(من همينطور دارم درجه بالاتری از مدارای امام را گزارش میکنم). در آخرين برخوردهايي كه ايشان با منافقين داشتند منافقين از ايشان درخواست ملاقات كردند؛ امام گفتند كه شما اسلحه را زمين بگذاريد، لازم نیست به دیدن من بیائید بلکه من خود به ديدار شما مي آيم ولي چه كنم كه در همين درخواست ملاقاتتان هم داريد ما را تهديد به اسلحه مي كنيد!
در پایان به این نکته مهم هم باید اشاره داشت که خارج شدن رابطه امت و امام از حالت مطلوب، تا حدود زیادی به خصوصیات امت یا مخاطبان رهبری بر می گردد. درست است كه امام یا رهبر هم از نقد استقبال می کنند ولي خود ملت بايد بفهمد كه رابطه امام و امت با رابطه شاه و رعايا متفاوت است. منتها يك ملتي كه 2500 سال شاهنشاهي را به خود ديده بالاخره شاه زدگی در فرهنگ آن رسوخ پیدا کرده است. انشاءالله باید با مساعی همگان آثار فرهنگ استبدادی را در همه اشکال آن از جامعه بزدائیم. 


کد مطلب : 817
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :