عدالتخانه - گروه تحلیل فرهنگیبا پایان یافتن ماه مبارک رمضان معمولا تا چند هفته عادت مالوف سازمان صدا و سیما در تقدیر از سریال های این ماه به اجرا در می آید. از دیدار هنرپیشه ها و عوامل تولید با ریاست سازمان گرفته تا برگزاری میزگردها متعدد بحث و بررسی مضمون سریال ها که اتفاقا امسال کار را به ماه کشیده است.بگذریم از این که نقد ها هم در چهارچوب نوشته و نانوشته رسانه ملی است، اگر نه نقدهایی که نسبت به طرز فکر دست اندرکاران صدا وسیما غیر خودی باشند، هر چند هم که اصولی باشند و انقلابی جایی در رپرتاژ- میزگردها نخواهند یافت.همه چیز به سمت یک مونولوگ فرهنگی پیش می رود.
امسال سوگولی سریال های ماه مبارک رمضان صدا و سیما دو سریال "میوه ممنوعه" و "اغما"
امام در توصیه های اکید خود به دستگاههای تبلیغاتی کشور از آنها می خواستند تا اقشار مولد و در عین حال رنج دیده و در تعریف دقیق فرهنگی ایشان " مستضعف" که چرخ های حرکت کشور در حقیقت گرده های این قشر بود مرکز توجه قرار گیرند. از دیدگاه امام از آنجایی که این قشر با وجود همه تحقیرها و سوء استفاده های گذشته فعال ترین، ارزش مدار ترین و مورد اعتماد ترین قشر جامعه هستند، بنابراین فرهنگی که این قشر پس از سالها ضعیف نگاه داشته شدن در بخورد با معارف انقلاب و در تعامل با آن مرجه و تولید کننده آن شده است بیشترین تناسب و هماهنگی را با آرمان های انقلاب اسلامی که نفی ظلم، تبعیض و سلطه است، خواهد داشت
بودند.البته خواننده محترم نباید عجله کند و خود را برای یک نقد تلوزیونی اماده کند. در اینجا بنا نداریم به نقد این مجموعه ها بپردازیم، یعنی مثلا از بازی فلان بازیگر انتقاد کنیم یا دیالوگ های سریال را بررسی کنیم. حتی هدف نقد مضمون نیز نیست؛ سوال این نیست که چنین سریال هایی به چه مضمون های اجتماعی و یا احیانا سیاسی پرداخته است و الخ.
شاید بتوان گفت مساله برای ما مساله ای نو است. بیایید این مجموعه های تلوزیونی را از زاویه ای دیگر نگاه کنیم. زاویه شباهت ها و ریشه ها. اگر شباهت های روایی این سریال ها را دنبل کنیم احتمالا به ریشه هایی دست پیدا خواهیم کرد که ما را به مسیری راهنمایی خواهد کرد که بسیاری از آثار تلوزیون ایران از همان مسیر گذر کرده و ساخته می شوند. شاید تشبیه این مجموعه ها به تولیدات گوناگون یک کارخانه از طریق تکنولوژی مشترک تا حدی به موضوع نزدیک باشد. یک خط تولید که مصنوعاتی را عرضه می کند که علی رغم گوناگونی ظاهری همگی متعلق به یک تکنولوژی هستند.
بازگردیم به دنیای فرهنگ در دنیای فرهنگ و رسانه ملی، تولیدات این رسانه از این زاویه در حقیقت بازتابی است از ذهنیات اقشاری از جامعه که به صورت مستقیم و غیر مستقیم بر روند تولید و سلایق تولید کنندگان موثرند. به عنوان مثال سریال های میوه ممنوعه و اغما بدون هیچ پیش داوری حاصل تعامل تولیدکنندگان، مدیران رسانه و اقشاری از جامعه است که بر طرز فکر و ساختار تصمیم گیری معطوف به تولید اثر می گذارند.
اگر چه تاثیر تولیدکنندگان و پس از آنان مدیران رسانه بر تولیدات بسیار مستقیم و بدیهی است اما موضوع اصلی بحث تاثیرات پیچیده تری است که همانطور که گفتیم از طریق برخی اقشار جامعه اعمال می شود. شاید بتوان به بیان جامعه شناسان این اقشار را اقشار مرجع در حوزه تلوزیون نامید.
اگر تمرکز خود را بر همین قشر مرجع قرار دهیم در توضیح مساله نیاز است که به سوالی پاسخ داده شود. این قشر مرجع آیا یکی از همان اقشار مرجعی است که کل جامعه را تحت تاثیر قرار می دهد و یا اینکه به مدیران و دست اندرکاران صدا و سیما تعلق داشته و تنها مورد وثوق و اعتماد همین مجموعه ها قرار می گیرد؟
فارغ از ظاهر هنجارها که می تواند موضوعات اصیل دینی باشد، این هنجار ها از دیدگاه کدام قشر و در تعامل با مسائل کدام طبقه مطرح می شوند. همه این ها درست به همان صورتی که پیش از این به استراتژی فرهنگی امام (ره) اشاره شد ذیل یک نوع نگاه فرهنگی شکل گرفته و نتایج ویژه خود را به دنبال خواهد داشت و در نهایت به یک معماری اجتماعی خاص خود منتهی خواهد شد
پاسخ این است که این عملکرد کاملا دو سویه است. در توضیح باید گفت که تولیدات و سیاست گذاری های تلوزیون به عنوان یک رسانه فراگیر و بهرمند از انحصار می تواند تاثیرات وسیعی در معماری اجتماعی کشور داشته باشد به طوری که سهم قابل توجهی در تعیین گروه های مرجع و شکل گیری چرخه فرهنگی – میان تولید کنندگان هنجارها و مصرف کنندگان آنها- به خود اختصاص دهد. به عبارت دیگر گروه های مرجع مدیران رسانه و تولید کنندگان چنین اثاری هیچ گاه خصوصی نمانده و به سرعت در جامعه تسری پیدا خواهد کرد.
به عنوان مثال در صورتی که در سریال های تولیدی رسانه ملی اقشاری در مرکز توجه و اقشار دیگر در حاشیه قرار گیرند به مرور زمان همین معماری در مدل بزرگ تری در جامعه مورد استفاده قرار خواهد گرفت و اقشار مرجع با همین نسبت در جامعه واقعی تعیین خواهند شد.
این نکته اتفاقا در حوزه تبلیغات مورد توجه جدی رهبران انقلاب اسلامی علی الخصوص حضرت امام خمینی (ره ) قرار داشت. امام در توصیه های اکید خود به دستگاههای تبلیغاتی کشور از آنها می خواستند تا اقشار مولد و در عین حال رنج دیده و در تعریف دقیق فرهنگی ایشان " مستضعف" که چرخ های حرکت کشور در حقیقت گرده های این قشر بود مرکز توجه قرار گیرند. از دیدگاه امام از آنجایی که این قشر با وجود همه تحقیرها و سوء استفاده های گذشته فعال ترین، ارزش مدار ترین و مورد اعتماد ترین قشر جامعه هستند، بنابراین فرهنگی که این قشر پس از سالها ضعیف نگاه داشته شدن در بخورد با معارف انقلاب و در تعامل با آن مرجه و تولید کننده آن
البته ممکن است برخی چنین تحلیلی را مساوق و همراه با تئوری های های طبقاتی چپ و مارکسیسم قلمداد کنند. در حالی که در این صورت با توجه به خاستگاه این نوع نگرش، چنین اتهامی بر مفاهیم کلیدی چون "جنگ فقر و غنا" و یا "کاخ نشینی و کوخ نشینی" که مفاهیم مورد نظر امام(ره) بود نیز وارد است که با توجه به شناختی که از ایشان موجود است چنین اتهامی نمی تواند مورد قبول اهل اندیشه قرار گیرد
شده است بیشترین تناسب و هماهنگی را با آرمان های انقلاب اسلامی که نفی ظلم، تبعیض و سلطه است، خواهد داشت. این نوع نگاه امام به مساله قشر مرجع و فرهنگ تغذیه کننده دستگاه های تبلیغاتی کشور، یک معماری جدید اجتماعی را در کشور ایجاد کرد که موج آن تا سال 1365(به اعتبار تحلیل پرفسور فرامرز رفیع پور در کتاب "توسعه و تضاد") جامعه را تحت تاثیر قرار داد. اگر چه این نوع نگرش بسیار پیش تر از این سال در دستگاه های تبلیغاتی و رسانه ملی رو به افول گذاشته بود.
در این دو سریال یا بهتر بگوییم در قریب به اتفاق مجموعه های تلوزیونی – حداقل آنهایی که از قوام اولیه مضمونی برخوردارند- نیز ردپای یک قشر مرجع و فرهنگ وابسته به آن روشنی دیده می شود. همان طور که در ابتدای این نوشته گفته شد بنا بر این نیست که به بررسی دقیق نوع قشر مرجع و ویژگی های خاص فرهنگی آن در این دو سریال پرداخته شود. این دو سریال در حقیقت بهانه ای بود برای طرح روش و زاویه دیدی دیگر در بررسی آثار تلوزیونی. روشی که این قابلیت را داراست که در انواع دیگر آثاری که می کوشند یک فرهنگ را به مخاطب انتقال دهند مورد استفاده قرار گیرد.
تنها کافیست از خود بپرسیم که چه قشری در چنین سریال هایی محل توجه و تمرکز هستند؟ چهارچوب های ارزشی از طریق چه طبقه اجتماعی تعیین می شود؟ و چه نقاط تمایزی با دیگران دارند. به عبارت دیگر موضوع اصلی در چه بستری و در میان چه قشری از اجتماع شکل می گیرد؟ فارغ از ظاهر هنجارها که می تواند موضوعات اصیل دینی باشد، این هنجار ها از دیدگاه کدام قشر و در تعامل با مسائل کدام طبقه مطرح می شوند. همه این ها درست به همان
ایراد اصلی این اتهام در عدم درک درست از نوع مفهوم دسته بندی ها در مارکسیسم و تفکر امام است. دسته بندی که در نگاه امام مفهوم عمیق و ریشه ای فرهنگی دارد که برگرفته از مفهوم قرآنی استضعاف و استکبار است و در نگاه مارکسیستی ریشه ای دنیوی و صرف اقتصادی و انسان محور داراست.
صورتی که پیش از این به استراتژی فرهنگی امام (ره) اشاره شد ذیل یک نوع نگاه فرهنگی شکل گرفته و نتایج ویژه خود را به دنبال خواهد داشت و در نهایت به یک معماری اجتماعی خاص خود منتهی خواهد شد.
البته ممکن است برخی چنین تحلیلی را مساوق و همراه با تئوری های های طبقاتی چپ و مارکسیسم قلمداد کنند. در حالی که در این صورت با توجه به خاستگاه این نوع نگرش، چنین اتهامی بر مفاهیم کلیدی چون "جنگ فقر و غنا" و یا "کاخ نشینی و کوخ نشینی" که مفاهیم مورد نظر امام(ره) بود نیز وارد است که با توجه به شناختی که از ایشان موجود است چنین اتهامی نمی تواند مورد قبول اهل اندیشه قرار گیرد. ایراد اصلی این اتهام در عدم درک درست از نوع مفهوم دسته بندی ها در مارکسیسم و تفکر امام است. دسته بندی که در نگاه امام مفهوم عمیق و ریشه ای فرهنگی دارد که برگرفته از مفهوم قرآنی استضعاف و استکبار است و در نگاه مارکسیستی ریشه ای دنیوی و صرف اقتصادی و انسان محور داراست.
به هر حال برنامه های تولیدی صدا و سیما بیش از انچه به نظر می رسد می توانند در جامعه تاثیر گذار باشند به طوری که با تغییر در معماری اجتماعی جامعه می توانند به عنوان یک تهدید عمده برای ساختار فرهنگی و ایدئولوژیک انقلاب اسلامی محسوب شده و به یکی از اهرم های تهاجم فرهنگی بدل شوند و یا بالعکس در راستای انقلاب "دانشگاه عمومی" باشد. به هر حال نباید به ظاهر تولیدات اکتفا کرد.