متن کامل سخنان من (با اصلاحات و افزودههايي) به شرح زير است:
تاريخ سازمان برنامه و نظام برنامهريزي دولتي در ايران را از سه منظر سياسي، نظري و اجرايي بررسي ميکنم و آن جنبههايي را مورد تأکيد قرار ميدهم که در اين نشست تخصصي و در اين مقطع تاريخي از نظر اجرايي کارآمدتر و مفيدتر است.
کانونهاي فرامليتي و سازمان برنامه
حکومت پهلوي در حوزه بلوک غرب، به رهبري ايالات متحده آمريکا، قرار داشت و حکومتي «وابسته» يا «دستنشانده» بهشمار ميرفت. اين مطلبي است که در جلسه حاضر تأکيد بر آن زياد مورد نياز نيست. به تبع اين وابستگي، طبيعي است که سازمان برنامه، در سالهاي پس از جنگ جهاني دوّم، با اهداف و کارکردهاي معين منطبق با ماهيت و پيوندهاي فرامليتي حکومت پهلوي شکل گرفت و در بسياري از مقاطع موجوديت اين سازمان در رأس آن افرادي قرار داشتند، يا اهرمهاي اصلي به دست افرادي بود، که به کانونهاي معين صهيونيست وابسته بودند.
از همان آغاز، کانونهاي صهيونيستي در تأسيس سازمان برنامه و بودجه در ايران نقش اصلي را داشتند. اين سازمان به تبع برنامههاي آمريکا و دولت ترومن و پس از اعلام «دکترين ترومن» (1947) براي جلوگيري از گسترش کمونيسم ايجاد شد.[1] سازمان برنامه به کمک شرکت آمريکايي «مشاوران ماوراءبحار» تحت عنوان سازمان برنامه هفت ساله در سال 1327 ش. شکل گرفت. مدير عامل اين شرکت و رئيس هيئتي که براي کمک به شکلگيري سازمان برنامه به ايران سفر کرد، يک صهيونيست بهنام ماکس تورنبرگ بود. او به دنبال تحقق اهدافي بود که برخي کمپانيهاي جهانوطن نفتي آن زمان در پي آن بودند.[2] در اين هيئت آلن دالس حضور داشت که بعداً، کمي پيش از کودتاي 28 مرداد 1332، در دولت آيزنهاور رئيس سازمان اطلاعاتي آمريکا (سيا) شد. برادر بزرگش، جان فاستر دالس، نيز در دولت آيزنهاور وزير امور خارجه شد.[3] در زمان سفر آلن دالس به ايران، او نماينده کمپاني سوليوان اند کرامول بود که مشاور مجتمع مالي شرودر بهشمار ميرفت. بانک شرودر از شرکاي اصلي بانک شاهنشاهي انگليس و ايران، معروف به بانک شاهي، است که در تاراج استعماري ايران در دوره قاجاريه و پهلوي و همچنين در ارتقاء و برکشيدن رضا خان ميرپنج و استقرار حکومت پهلوي سهم بزرگي داشت. اوّلين اسکناس ايران را همين بانک شرودر در زمان ناصرالدينشاه منتشر
در بعد سياسي، کانونهاي قدرت مؤثر در شکلگيري و عملکرد سازمان برنامه را اجمالاً معرفي کردم. در بعد نظري، اتاتيسم (دولتگرايي)، و پيامدهاي آن که تمرکز در همه عرصهها را ميطلبيد، مثلاً در عرصه شهرگرايي به ايجاد قطبهاي انبوه و متراکم جمعيتي (کلانشهرهاي بيساختار و بيريخت) ميانجاميد
کرد. به اين ترتيب، از طريق آلن دالس هيئت مستشاران ماوراءبحار و بنيانگذاران سازمان برنامه به يک مافياي بينالمللي پيوند ميخوردند که در ترکيب آن خانوادههاي سرشناس مرتبط با يهوديان زرسالار، مانند هريمن و بوش، حضور داشته و دارند. بعدها که برادران دالس در دولت آيزنهاور وزير امور خارجه و رئيس سيا شدند، به تحولات ايران بسيار علاقمند بودند. جان فاستر دالس معتقد بود که پس از چين ايران به دامان کمونيسم خواهد افتاد و ايران را «چين دوّم» ميدانست. بر اساس همين نگرش بود که برادران دالس در کودتاي 28 مرداد و سپس در تحکيم ديکتاتوري محمدرضا شاه پهلوي بسيار مؤثر بودند.
در ترکيب رؤسا و گردانندگان سازمان برنامه نيز از آغاز تا پايان حکومت پهلوي وابستگي به همين کانون فرامليتي را ميبينيم. ابوالحسن ابتهاج، نامدارترين رئيس سازمان برنامه که خاطرات دو جلدي او در ايران منتشر شده، به خانوادهاي بهائي تعلق داشت. پدرش، ابراهيم خان ابتهاجالملک گرگاني، در حوالي سال 1302 ق. به دست يک مبلغ بهائي بهنام عندليب بهائي شد. او به يکي از بزرگترين ملاکين و متنفذان گيلان و مازندران بدل شد و در سال 1329 ق. به دستور ميرزا کوچک خان جنگلي در يکي از املاکش در نزديکي رشت به قتل رسيد. پسرانش، بهويژه غلامحسين و ابوالحسن ابتهاج، نيز در جريان نهضت جنگل از عوامل سرويس اطلاعاتي انگليس بودند. غلامحسين به اتهام جاسوسي انگليس توسط انقلابيون جنگلي دستگير شد. جنگليها قصد تيرباران او را داشتند ولي با وساطت دو تن از عوامل نفوذي انگليس در نهضت جنگل، احسانالله خان دوستدار و ميرزا رضا خان افشار، که هر دو بهائي بودند، از مرگ نجات يافت. ابوالحسن ابتهاج از جواني به استخدام بانک شاهي، متعلق به کانونهاي زرسالار يهودي، درآمد و بعداً در ساختار دولتي ايران به مقامات عالي رسيد؛ در سالهاي 1321- 1329 رئيس کل بانک ملّي ايران شد و در سالهاي 1333- 1337 رئيس سازمان برنامه و بودجه. با صعود دولت دکتر علي اميني و آغاز برنامههاي او براي مبارزه با فساد، ابوالحسن ابتهاج به اتهام مشارکت در حدود 700 ميليون تومان اختلاس بازداشت ولي پس از 8 ماه آزاد شد و پرونده 3000 صفحهاياش مختومه گرديد. اين گفته محمد درخشش در آن زمان جالب است: «اگر مشروطيتي وجود داشت و مردم در سرنوشت خودشان دخالت داشتند، هيچوقت آقاي ابتهاج نميتوانست 300 ميليون تومان پول سازمان برنامه را بريزد توي جيب شرکت انگليسي جان مولِم و کسي هم صدايش درنيايد.» ابتهاج بعداً، به همراه هژبر يزداني (بهائي) و حاج محمدتقي برخوردار بانک ايرانيان را تأسيس کرد که 35 در صد سهام آن به First City Bank آمريکا تعلق داشت.
يکي از اقدامات مهم ابتهاج، که پيوندهاي فرامليتي گردانندگان وقت سازمان برنامه را عيان ميکند، قرارداد عمران خوزستان با شبکهاي از زرسالاران يهودي، براي احداث سد دز و کشت نيشکر در خوزستان، بود. ديويد ليلينتال، زرسالار نامدار آمريکايي و مجري طرح عمران دره تنسي، به کمک ابتهاج قراردادي بزرگ با دولت ايران منعقد کرد. جعفر شريفامامي،
توسعهگرايي سودايي (مبتني بر اهداف بلند، واهي، دست نيافتني، پرخرج، و نامنطبق با نيازهاي بومي) را دو شاخص اصلي تفکر برنامهريزي در ايران خواندم. در بعد اجرايي نيز فساد و ناکارآمدي ديوانسالاري از يکسو و برنامهريزي کلان بدون ابتنا بر شناخت و پژوهش خُرد، يعني فقدان پژوهش و برنامهريزي مبتني بر آن در مقياس مناطق کوچک و عدم تدوين استراتژي توسعه و شاخصهاي کلان و خُرد آن، از سوي ديگر را دو عامل اصلي ناکارآمدي نظام برنامهريزي ايران، و به تبع آن سازمان برنامه و بودجه سابق، معرفي کردم.
رئيس مجلس سنا و نخستوزير دوران محمدرضا پهلوي، در خاطراتش دربارۀ اين غارت ليلينتال سخن گفته است. او مينويسد که دولتهاي وقت ايران براي طرح نيشکر خوزستان به ليلنتال بيش از يک ميليارد دلار پول دادند. حبيب لاجوردي، مصاحبهکننده، با حيرت ميپرسد: ميليارد دلار يا تومان؟ شريفامامي پاسخ ميدهد: دلار! شريفامامي ميافزايد: «اگر بررسي بکنيد يک دهم آن پولي را که داده شد کار نشد. اينها نميدانم با چه انصافي واقعاً آمدند و اين پولها را گرفتند و بيشرمانه کاري در مقابل نکردند. يعني البته يک مقدار کار کردند. ترديدي نيست. اما نه در مقابل اين مبلغ مهمي که به آنها داده شد.» امروزه، بر اساس اسناد ميدانيم که در پشت اين طرح لرد ويکتور روچيلد و سر شاپور ريپورتر قرار داشتند.
اين وضع تا پايان عمر حکومت پهلوي ادامه يافت. در اواخر حکومت پهلوي، معاون برنامهريزي سازمان برنامه، دکتر شاپور راسخ، رئيس هيئت عامله محفل ملّي بهائيان ايران بود.
البته، در دوران پهلوي مديران و کارشناسان شريفي هم در سازمان برنامه بودند، مانند دکتر حسين کاظمزاده، ولي در مجموع ميتوان گفت که سازمان برنامه کارکرد معيني داشت و در جهت تشديد وابستگي ايران به کانونهاي معين جهاني و غارت ايران توسط آنان عمل ميکرد. نوع برنامهريزي در ايران متأثر از اين پيوندهاي سياسي بود.
مطالبي که گفته شد، صرفاً براي ارائه شناخت مجمل از پيوندها و ماهيت گردانندگان واقعي سازمان برنامه در دوران پهلوي است و اهدافي که اين کانونها از طريق نهاد فوق دنبال ميکردند. البته اين بدان معنا نيست که هر نهادي را به دليل عملکرد يا پيوندهاي سياسي گردانندگانش محکوم به انحلال بدانيم. در تاريخ معاصر ايران شايد کمتر نهادي مانند «امنيه» (ژاندارمري) دوره رضا شاهي به مردم ايران ظلم کرده و بدنام باشد؛ ولي روشن است که ما به اين دليل نميتوانيم ضرورت وجود نهادي بهنام «امنيه» (نيروي انتظامي در مناطق روستايي و عشايري) را نفي کنيم.
1- ترومن، رئيسجمهور وقت آمريکا، همان است که در سال 1946 اوژن مهير (1875-1959)، زرسالار نامدار يهودي و مالک روزنامه واشنگتنپست و مجله نيوزويک را به عنوان اوّلين رئيس «بانک بازسازي و توسعه» (بانک جهاني) منصوب کرد. اين نهاد متنفذ بينالمللي تا به امروز عميقاً متأثر از نفوذ زرسالاران صهيونيست است. آخرين رئيس آن، پل ولفوويتز، نيز يهودي صهيونيست و از رهبران جريان موسوم به «نومحافظهکاري» بود.
اوژن مهير پدر خانم کاترين گراهام، سردبير و مالک واشنگتنپست، است که به «ملکه رسانهاي آمريکا» معروف بود. کاترين گراهام در 18 ژوئيه 2001/ 27 تير 1380 در 84 سالگي درگذشت. کاترين گراهام مدافع سرسخت دولت اسرائيل بود. ماجراي مونيکا لوينسکي و بيل کلينتون، رئيسجمهور وقت آمريکا، را واشنگتنپست براي نخستين بار منتشر کرد و جنجالي عظيم به سود اسرائيل به راه انداخت. منبع اطلاعات واشنگتنپست، که هيچگاه نام آن ذکر نشد، شبکه اطلاعاتي زرسالاران صهيونيست در کاخ سفيد و سازمان اطلاعاتي اسرائيل (موساد) بود. کاترين گراهام مالک مجله نيوزويک نيز بود. شرکت وي در سال 2000 دو ميليارد و چهار صد ميليون دلار درآمد داشت.
2- ماکس تورنبرگ (Max Thornburg) مشاور و دوست صميمي شيخ خليفه، حاکم بحرين، بود. شيخ بحرين جزيره امالصبان را به او بخشيد که هر ساله، به همراه همسرش ليلا، مدتي را در آنجا ميگذرانيد. (ام الصبان به جزيره تورنبرگ نيز معروف است. بعدها،
درباره اقدامات اخير دکتر احمدينژاد هر گونه تغييرات صوري، از جمله در اسم و عنوان سازمان يا جايگاه آن، را بيحاصل خوانده و موفقيت ساختار و نهادهاي دولتي مرتبط با نظام برنامهريزي آينده را منوط کردم به شناخت علمي و عميق و حرکت و سازماندهي مبتني بر دانش و پژوهش در اين حوزه
تورنبرگ اين جزيره را به سلمان بن حمد آل خليفه، حاکم وقت بحرين، فروخت و وي آن را به پسرش، شيخ محمد، بخشيد. از آن پس اين جزيره به محمديه معروف شد.) پنجاه در صد سهام نفتي دولتهاي بحرين و کويت به کمپاني رويال داچ شل تعلق داشت که محل اصلي سرمايهگذاري زرسالاران يهودي در حوزه نفت و گاز بهشمار ميرود. تورنبرگ از سال 1328 به عنوان مستشار سازمان برنامه با حقوق ساليانه 72 هزار دلار به خدمت دولت ايران درآمد. وي در ايجاد جنجالهاي نفتي آن زمان و پيشبرد اهداف کمپاني رويال داچ شل در ايران سهم جدّي داشت.
3- آلن دالس، رئيس سيا در سالهاي 1953-1961، و برادر بزرگش، جان فاستر دالس، وزير خارجه ايالات متحده در سالهاي 1953-1959، نوادگان فردي هستند بهنام جوزف هتلي دالس. جوزف دالس از ملاکين و بردهداران کاروليناي جنوبي بود. او ثروت خود را از طريق فعاليتهاي اطلاعاتي براي کمپاني هند شرقي بريتانيا در هندوستان اندوخت و پس از استقرار مجدد در آمريکا به عضويت فرقه مخفي بهنام انجمن برادران متحد درآمد که مقر آن در دانشگاه ييل بود. برادران دالس تحصيلات خود را در رشته حقوق بهپايان بردند و از اواخر دهه 1920 در يک مؤسسه حقوقي نيويورک بهنام سوليوان اند کرامول بهکار پرداختند. آنتوني ساتون در کتاب جنجالي والاستريت و صعود هيتلر از ارتباطات اين مؤسسه با آن گروه از کمپانيهاي بزرگ آمريکايي- انگليسي سخن گفته که به صعود حزب نازي در آلمان ياري رسانيدند و در تحکيم قدرت هيتلر کوشيدند. نگاهي به فهرست کمپانيهاي آمريکايي- انگليسي هوادار آلمان نازي در واپسين سالهاي پيش از جنگ دوّم جهاني نشان ميدهد که تمامي اين کمپانيها به شبکه گسترده زرسالاري يهودي وابسته بودند و در قلب آن مؤسسات عظيم مالي يهودي نيويورک چون کوهن- لوئب و واربورگ جاي داشتند. مؤسسه سوليوان اند کرامول مشاور حقوقي و وکيل دعاوي اين کمپانيها بود و به تبع اين رابطه آلن دالس در هيئت مديره بانک شرودر در نيويورک عضويت داشت. مجتمع عظيم شرودر، که در سده نوزدهم بهوسيله يک خاندان آلماني بانکدار تأسيس شد، بهعنوان يکي از مراکز مهم سرمايهگذاري زرسالاري يهودي و شرکاي ايشان شناخته ميشود که يکي از شرکاي اصلي بانک شاهنشاهي انگليس و ايران (بانک شاهي) بهشمار ميرفت. بانک شرودر از طريق بانک شاهي در حيات سياسي و اقتصادي ايران مؤثر بود. آلن دالس بهعنوان نماينده بانک شرودر در لندن، هامبورگ و کُلن نقش مهمي در تأمين ارتباطات اين بانک با حزب نازي داشت. او در سال 1941 به سرويس اطلاعاتي ايالات متحده پيوست. از همان زمان، برادران دالس با دو خاندان دسيسهگر هريمن و بوش رابطه نزديک داشتند. برادران دالس، هر دو، وکلاي مؤسسات متعلق به شبکه هريمن- بوش بودند. بعدها دوستي با فاستر و آلن دالس به پرسکات بوش (پدر جرج بوش اوّل) کمک فراوان کرد تا سناتور حزب جمهوريخواه از ايالت کانکتيکت شود و همين رابطه نقش مهمي در ارتقاء پسرش جرج بوش در سيا و صعود او به رياست اين سازمان ايفا کرد.