امروز دوشنبه 11 آذر 1387
Monday 1 December 2008
داخلی  »  گزارش  »  نگاه ويژه

گروه هاي سلفي و تحولات داخلي لبنان

تبارشناسي « فتح الاسلام »

مرجع : روزنامه جمهوری اسلامی 15 مرداد 1386 ساعت 12:30
تحولات داخلي لبنان به ويژه آن بخش از آن كه به درگيري هاي ميان ارتش اين كشور با گروه هاي سلفي داخل اردوگاه فلسطيني نهرالبارد مرتبط است از جمله رويدادهاي قابل اهميتي است كه اين روزها در كانون توجهات تحليلگران مسائل لبنان قرار گرفته است . در وراي وقايع اخير لبنان اين پرسش اساسي مطرح مي شود كه اصولا گروه فتح الاسلام چگونه گروهي است و كشورهاي منطقه و جريانهاي داخلي و خارجي موثر بر تحولات لبنان چه نسبتي با درگيري هاي اخير دارند آنچه در پي مي آيد ريشه و علل وقايع خونين اردوگاه نهرالبارد را مورد بررسي قرار مي دهد.
تبارشناسي « فتح الاسلام »
سلفي گري در لبنان
براساس پيمان 1969 (1348 )مقامات دولتي و ارتشي لبنان حق دخالت در اردوگاه هاي فلسطيني در اين كشور را ندارند. نبود حاكميت مركزي در محدوده يك اردوگاه نوعي حالت خودمختاري كاذب بوجود مي آورد كه نتيجه اش تاسيس تشكيلات منسجم و قدرتمند و عملي شدن خواسته هاي افراد مي شود. بوجود آمدن گروه هاي « عصبه النصار » براي اجراي عدالت اسلامي و « جند الشام » با هدف ايجاد خلافت بزرگ اسلامي از آن جمله هستند. اصولا شكل گيري سلفي گري در لبنان از شهر طرابلس نشات مي گيرد و آن نيز به خواستگاه جغرافيايي و فرهنگي و اجتماعي اين شهر برمي گردد. جهت آشنايي بهتر و بيشتر با گروه هاي سلفي موجود در لبنان لازم است به زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي پديد آمدن چنين افكار و عقايدي در جامعه لبنان نگاه ژرف تري صورت گيرد. علاوه بر آن همچنين ضرورت دارد اين نكته را از نظر دور نداريم كه گروه هاي سلفي لبنان از لحاظ سياسي و اجتماعي كدام ويژگي را دارند كه سبب شده از سوي كشورهاي ذي نفوذ منطقه اي و فرا منطقه اي مورد بهره برداري قرار بگيرند و يا بگونه اي مخفيانه با برخي جناح هاي شريك در دولت لبنان در ارتباط باشند. از سوي ديگر مطالعه پيشينه سلفي گري در لبنان حكايت از آن دارد كه بنيانگذاران سلفي گري اصولا افكار و عقايد صرفا ديني و نه سياسي داشته و همواره خود را از مسايل سياسي دور نگه داشته اند. اما به مرور زمان وهمگام با تحولات تازه در عرصه سياسي منطقه و لبنان سياسي شدن اين جريان تقويت مي شود بگونه اي كه هم اكنون بخش هاي سياسي اين گروه ها بيش از ساير بخش ها (امور خيريه ـ آموزش فرهنگي ـ بهداشت و درمان ) فعالند. اولين نمود گفتمان اصول گرايانه در سال 1946 (1325 ) به وسيله شيخ « سالم الشهال » و درجريان تاسيس جنبش « شباب محمد مجال » بروز يافت . شيخ سالم كه با هدف تشويق و گسترش ارزش هاي اسلامي در سطح جامعه (و نه سياست ) و در قالب انجام امور خيريه كار خود را آغاز كرد پس از مدتي امير جماعت هواداران خود لقب گرفت و نام جنبش وي به جنبش « الجماعه المسلمون » تغيير يافت . به تدريج دامنه فعاليت جنبش جماعه المسلمون گسترش يافت و كمي بعد نقاطي در عكار المنيه الضنيه و برخي ديگر از مناطق شمالي لبنان را دربرگرفت . هواداران اين جنبش دنباله روي تئوري بسيار ساده دعوت به اصلاح و ارشاد بودند و در ديدگاه غير سياسي خود مجالي به ترور و خشونت نمي دادند مگر در سال 1976 (1355 ) كه سازمان نظامي به عنوان « جيش الاسلام » از دل اين گروه برآمد اما اين سازمان نيز ديري نپاييد و بدون آنكه اقدام خاصي انجام دهد به تدريج منحل شد.
دهه 80 (دهه 1360 ) دهه قدرت گرفتن جنبش هاي سلفي بود كه اين بار نيز طرابلس را به عنوان كانون فعاليت هاي خود برگزيده بودند. بزرگترين جنبش بنيادگرايانه در اين زمان « حركه التوحيد » به رهبري شيخ سعيد شعبان بود كه به نوبه خود از سه جنبش المقاومه الشعبيه حركه البنان العربي و جندالله تشكيل شده بود. اين گروه كه معيارهاي ديني را مبناي عمل خود قرار داده بودند با تشكيل ارتشي مسلح (1363 ) و محو مظاهر تمدن غربي و مراكز فساد عملا طرابلس را به امارتي اسلامي تبديل كرده بودند. جنبش حركه التوحيد كه اكنون از هم پيمانان ياسرعرفات محسوب و نام خود را اماره التوحيد گذاشته بود تاوان اين هم پيماني را در درگيري هاي پائيز 1985 (1364 ) داد و با كشته و زخمي شدن بسياري از مهره هاي كليدي عملا محدود به خانه شيخ سعيد شعبان شد تا اينكه وي نيز در سال 1998 (1367 ) دارفاني را وداع گفت . پس از شيخ سعيد
دهه 80 (دهه 1360 ) دهه قدرت گرفتن جنبش هاي سلفي بود كه اين بار نيز طرابلس را به عنوان كانون فعاليت هاي خود برگزيده بودند. بزرگترين جنبش بنيادگرايانه در اين زمان « حركه التوحيد » به رهبري شيخ سعيد شعبان بود كه به نوبه خود از سه جنبش المقاومه الشعبيه حركه البنان العربي و جندالله تشكيل شده بود
شعبان هواداران محدود اين گروه به دو بخش « مجلس اعلا » به رهبري « شيخ بلال شعبان » فرزند شيخ سعيد و « مجلس امنا » به رهبري شيخ هاشم منقاره تقسيم شد و در واقع جز يك نام چيزي از اين گروه باقي نماند.

الگوي تشكيلاتي سلفي هاي لبنان
در ميان گروه هاي سلفي لبنان « جماعت اسلامي » از نظر ساز و كار تشكيلاتي نفوذ و قدرت يك استثنا محسوب مي شود. اين گروه نيز در طرابلس رشد كرده است اما فعاليت رسمي آن از زماني آغاز شد كه « كمال جنبلاط » وزير كشور وقت در سال 1964 (1343 ) به عنوان جمعيتي سياسي بدان مجوز فعاليت دارد . موسسان برجسته « جماعت اسلامي » فتحي يكن شيخ فيصل مولوي و دكتر زهير العبيدي بودند كه هر چند طرابلس را به نقطه آغاز و ثقل گروه خود برگزيدند اما به تدريج دامنه فعاليت خود را به بيروت صيدا و بقاع گسترش دادند. جماعت اسلامي با حمله اسرائيل به لبنان (1361 ) ـ با هدف مبارزه با اشغالگران ـ گروه چريكي به نام « المجاهدون » را تاسيس كرد و كمي بعد با آگاهي از اقوال جماعه التوحيد بر طرابلس استيلاي تام يافت . جماعت اسلامي در سال 1990 (1369 ) به تقويت رويكرد سياسي خود پرداخت و در سال 1992 (1371 ) فتحي يكن و اسعد هرموش از شمال و زهير العبيدي از بيروت با شركت در انتخابات به پارلمان راه يافتند. جماعت اسلامي پس از اين تاريخ رويه اي معتدل و تا حدودي محافظه كارانه را در پيش گرفته است و هر چند سعي مي كند بيشتر جانب حزب المستقبل (سعد الحريري ) را بگيرد اما گاه و بي گاه توجهي به حزب الله نيز دارد (هر چند در اين سال ها از تغيير بركنار نمانده است و در خود شاهد روز انشعاب (جبهه عمل اسلامي و حركه التوحيد) بوده است كه اين دو گروه نيز كم و بيش دنباله رو سياست هاي سوريه در لبنان بوده اند.

ظهور فتح الاسلام
به هنگام شعله ور شدن جنگ هاي داخلي و نيز حمله نيروهاي اسرائيل به لبنان و خروج سازمان آزاديبخش فلسطين از اين كشور اردوگاههاي فلسطيني به محل نفوذ سوريه و پيدايش گروه هاي سلفي ضد عرفات تبديل شدند. در چنين فضايي گروه تكفيري « عصبه النور » به رياست شيخ هاشم الشريدي تاسيس شد . شيخ هاشم در سال 1991 (1370 ) به دليل رويكرد خصمانه و تكفيري اش عليه عرفات توسط جنبش فتح ترور شد و « احمد عبدالكريم السعدي الاماره » معروف به ابو محجن جايگزين وي گرديد. ابو محجن نام گروه را به عصبه الانصار تغيير داد و عين الحلوه را مقر فرماندهي خود كرد. ابومحجن فردي جنجالي بود كه به جرم ترور « شيخ نزار الحلبي » تحت تعقيب دولت لبنان بود مساله ديگري كه نام او را بر سر زبان ها انداخت آن بود كه هواداران وي دست به عمليات تروريستي در كليساهاي شمال لبنان مي زدند و همين امر موجب درگيري نيروهاي ارتش با پيكارجويان عصبه الانصار در الضنيه شمال طرابلس شد. در اين درگيري 11 سرباز ارتش و 34 پيكارجو كشته شدند و 27 تن از هواداران ابومحجن كه در اين عمليات شركت داشتند نيز به دار مجازات آويخته شدند. عصبه الانصار كه پس از اين واقعه در عين الحلوه محصور شده بود در اقدامي آشتي جويانه « بديع حماده » از فرماندهان ارشد خود را تحويل مقامات دولتي داد تا راه ميانه روي را در پيش بگيرد و همين اقدام سازش گرايانه باعث شد كه گروهي از اعضاي تندرو آن به سركردگي « محمد احمد الشرقيه » كه از اردوگاه نهرالبارد آمده بود به دليل اختلاف با ابومحجن از عصبه الانصار جدا شوند و گروه « جند الشام » را با گرد هم آوردن سلفي هاي لبناني و فلسطيني بنا نهند. تاسيس جند الشام هم زمان با اشغال عراق بود به همين علت اين گروه راهبرد هجرت جهادي را با هدف اعزام نيرو به عراق و جهاد با كفار برگزيد. از بطن جند الشام گروه تكفيري ديگري به نم « جماعت الضنيه » متشكل از تندروهاي حركت فتح الانتفاضه (تحت حمايت سوريه ) و مجلس انقلابي (جناح صبري البنا كه در سال 2002 توسط سرويس اطلاعاتي عراق ترور شد) به وجود آمد كه با الگو گرفتن از گروه شيعي حزب الله لبنان قصد داشت تا افتخار مقاومت و جهاد را از انحصار شيعيان بيرون بياورد و پايگاهي نظير اين جنبش شيعي در ميان گروه هاي سني پيدا كند.
گروه فتح الاسلام در واقع انشعاب جديدي از فتح الانتفاضه است كه در 26 نوامبر 2006 (5 آذر 1385 ) با
در ميان گروه هاي سلفي لبنان « جماعت اسلامي » از نظر ساز و كار تشكيلاتي نفوذ و قدرت يك استثنا محسوب مي شود. اين گروه نيز در طرابلس رشد كرده است اما فعاليت رسمي آن از زماني آغاز شد كه « كمال جنبلاط » وزير كشور وقت در سال 1964 (1343 ) به عنوان جمعيتي سياسي بدان مجوز فعاليت دارد
300 عضو و به سركردگي ابوخالد العمله و شاكر العبسي اعلام موجوديت كرد. فتح الاسلام كه اكنون متهم اصلي انفجارهاي مناطق مختلف بيروت و نيز عمليات تروريستي « عين علق » است از دسته سلفي هاي تكفيري است كه بافتي چند مليتي دارد و بر همين اساس حتي با وجود اتهام ارتباط با سوريه بعيد نيست كه اعضاي آن دنباله رو سرويس هاي اطلاعاتي كشور خود و يا حتي القاعده باشند. « شاكر العبسي » رهبر اين گروه يك اردني فلسطيني تبار است كه به خاطر ترور « لورنس فولي » ديپلمات آمريكايي در امان تحت تعقيب دولت اردن است و نام وي در كنار « ايمن الظواهري » و 6 تن ديگر در فهرست محكومان به اعدام دولت اين كشور قرار دارد . العبسي از سال 2002 تا 2004 (1381 تا 1383 ) در سوريه زنداني بوده است .
با بروز درگيري ها ميان ارتش لبنان و گروه فتح الاسلام ديدگاه هاي متنوعي در مورد دليل بروز اين درگيري ها و ماجراهاي پشت پرده آن وجود دارد. اين ديدگاه ها كه هركدام از زاويه خاص خود به تحليل ماجرا پرداخته اند شامل موارد زير مي شوند :

فتح الاسلام و عربستان
« سيمورهرش » تحليلگر مجله نيويوركر در مصاحبه با سي .ان .ان اينترنشنال مي گويد : ايالات متحده معتقد است كه به هر قيمت ممكن بايد با ايران سوريه و هم پيمانان شيعي آن مقابله كرد و در اين راستا فتح الاسلام سني ساخته مي شود. وي مدعي است كه فتح الاسلام محصول توافق ميان « اليوت آبرامز » معاون مشاور امنيت ملي آمريكا و « ديك چني » از كاخ سفيد و « اميربندر » سفير سابق عربستان در آمريكاست .
همچنين محمدمصطفي علوش در شبكه الجزيره با اشاره به سخنان « ديويد ولش » فرستاده ايالات متحده در لبنان كه مي گويد : ما نگران رشد گروه هاي اصولگراي اسلامي و حمايت برخي كشورهاي منطقه از آنها هستيم عربستان را باني ايجاد اين گروه مي داند. وي همچنين به نقل از رويترز مي نويسد : دليل اين نگراني آن است كه به تازگي برخي از مقامات سيا گزارش هايي ارائه داده اند كه نشانگر حمايت سعودي ها از گروهي موسوم به فتح الاسلام است . مسئولان سيا تاكيد مي كنند كه آخرين تجهيزات و كمك هاي مالي سعودي ها به فتح الاسلام در دسامبر 2006 (آذر 1385 ) صورت گرفت و سعودي ها از اين طريق قصد دارند تا نقطه ثقل سني را در برابر حزب الله و ديگر گروه هاي شيعي در خاورميانه و آفريقا ايجاد كنند. روش ارسال كمك ها نيز كه به روش پلكاني توسط گروه هاي سلفي همچون جندالشام حزب التحرير عصبه النصار و در نهايت فتح الاسلام دست به دست مي شود برگفته ولش صحه مي گذارد. 

فتح الاسلام و سوريه
برخي از تحليگران به ويژه گروه طرفدار دولت سنيوره معتقدند كه فتح الاسلام نتيجه بحران به وجود آمده ميان سوريه و لبنان است و سوريه همچنان اميدوار است تا با تحت فشار گذاشتن دولت لبنان وضعيت را به دوران پيش از خروج از لبنان بازگرداند. فتح الاسلام گروهي منشعب از فتح الانتفاضه است و از نظر اين تحليلگران كه به رابطه فتح الانتفاضه با دولت سوريه آگاهي دارند همين مساله در كنار اقامت طولاني « شاكرالعبسي » سركرده فتح الاسلام در سوريه هيچ شكي باقي نمي گذارد كه اين گروه دست نشانده دولت سوريه است .

فتح الاسلام و القاعده
اما برخي ديگر معتقدند كه فتح الاسلام شاخه لبناني القاعده است از ديدگاه اينان ترديدي وجود ندارد كه اين گروه به شكل مستقيم با رهبران القاعده در ارتباط است . « كارل دوگيث » وزيرخارجه بلژيك در 22 مارس گذشته (دوم فروردين سال جاري ) در مصاحبه اي با الجزيره در اين باره گفت : نيروهاي يونيفل هيچ مشكلي با حزب الله ندارند امانگراني ما از گروه فتح الاسلام به عنوان بازوي القاعده در لبنان است زيرا اين گروه نظاميان يونيفل را صليبي ها قلمداد مي كند كه ريختن خون آنها مباح است .

طرابلس ام القراي سلفي گري
براي درك بهتر آنچه روي داده است و دانستن اينكه به راستي كدام ديدگاه در مورد منشا پيدايش فتح الاسلام مي تواند مبين واقعيت هاي درگيري هاي اخير اين گروه با ارتش لبنان باشد در ابتدا بايد درك درستي از موقعيت اجتماعي سياسي محل بروز درگيري داشت . صرف نظر از تفاوت هاي گروه هاي سلفي كه تاكنون برشمرديم طرابلس به
گروه فتح الاسلام در واقع انشعاب جديدي از فتح الانتفاضه است كه در 26 نوامبر 2006 (5 آذر 1385 ) با 300 عضو و به سركردگي ابوخالد العمله و شاكر العبسي اعلام موجوديت كرد. فتح الاسلام كه اكنون متهم اصلي انفجارهاي مناطق مختلف بيروت و نيز عمليات تروريستي « عين علق » است از دسته سلفي هاي تكفيري است كه بافتي چند مليتي دارد
عنوان محل رشد سلفي گري مي تواند وجه مشترك فعاليت اين گروه ها باشد اما به راستي چرا طرابلس 
عمده ترين عاملي كه طرابلس را به كانون فعاليت گروه هاي سلفي تبديل كرده است بافت منحصر به فرد اين شهر و حومه آن است . در مورد طرابلس و درك اين نكته كه چرا اين شهر به ام القراي سلفي هاي لبنان تبديل شده است دانستن چند نكته خالي از لطف نيست اول آنكه بافت چند قوميتي اين شهر باعث شده است كه هيچ گاه يك مرجعيت واحد فكري يا يك سازمان سلفي منسجم در اين منطقه ايجاد نشود و در نتيجه شاهد گروه ها و تشكل هايي هستيم كه هريك با اجتماع چند نفر ساختاري مستقل و جزيزه وار را بنا نهاده اند و غفلت از اين واقعيت همواره تحليل گران را در شناخت ارتباط ارگانيك ميان اين گروه ها با يكديگر و نيز طرف هاي خارجي دچار سردرگمي مي كند اما واقعيت آن است كه طرابلس محل اجتماع طوايف و گروه هاي متعددي است كه هريك گرداگرد رهبري جمع شده و باعث شده اند كه جريان سلفي در لبنان در انحصار يك گروه مشخص نباشد و نتوان حكم قطعي به حمايت يك فرد گروه يا كشور مشخص از فلان گروه سلفي داد.
نكته مهم ديگر مراودات تاريخي مردم اين شهر و نواحي آن با عربستان و مصر است كه با هدف تجارت يا تحصيل صورت مي گيرد و با درنظر داشتن اينكه اين شهر محل تولد شيخ محمد رشيد رضا طرابلسي استاد « حسن البنا » موسس اخوان المسلمين است چندان عجيب نيست كه از به هم پيوستن دوجريان وهابيت و اخوان المسلمين در اين منطقه سخن بگوييم . گروه هاي اوليه سلفي لبنان كه عمدتا در طرابلس ايجاد شده اند اصولا ميانه چنداني با خشونت نداشته اند و سلفي بودن آنان در دعوت به حفظ ارزش ها و كنار نهادن مظاهر غربي محدود شده است . اما در دهه 80 و با به وجود آمدن القاعده و نفوذ تدريجي آن در گروه هاي سلفي لبنان گفتمان تكفيري به عنوان گفتماني كه مبتني بر نفي تكفير ديگر گفتمان ها (حتي گفتمان سلفي ميانه رو) بود پابه عرصه ميدان گذاشت و با توجه به عدم نظارت دولت لبنان بر اردوگاه هاي فلسطيني اين مناطق را مكان مناسبي براي توسعه و گسترش خود ديد. كمي بعد گفتمان تكفيري القاعده به سركردگي بن لادن و الظواهري با پيوستن به گفتمان حاكميت الهي سيد قطب به گفتماني با نفوذ در ميان گروه هاي سلفي مستقر در اردوگاه ها بدل شد. هر چند هنوز هم نمي توان تمام گروه هاي سلفي را جهادي ـ تكفيري دانست و تنوع پيشين كم و بيش حفظ گرديده است تا جايي كه برخي از اين گروه ها از هواداران سوريه و برخي نيز با اعتقاد به مساله متابعت از اولوالامر مفتي جمهوري لبنان شيخ محمدرشيد قباني را به عنوان ولي امر ديني و سعدالحريري را به عنوان ولي امر سياسي پذيرفته اند و در نتيجه پيوندي ميان اين گروه هاي سلفي ميانه رو با گروه هاي موسوم به 14 مارس و (طرفدار دولت سنيوره ) و حزب المستقبل برقرار شده است .
با توجه به آنچه در مورد طرابلس و گروه هاي سلفي لبنان گفته شد بايد پذيرفت كه نمي توان ايجاد يك گروه سلفي تكفيري را بدون درنظر داشتن زمينه هاي فرهنگي ـ اجتماعي آن به طور كامل به اراده بلاانقطاع يك يا دو كشور مربوط كرد. فتح الاسلام نيز همچون ساير گروه هاي سلفي ناگريز از طي روندي بوده است كه آبشخور فرهنگي و اجتماعي لازم را نيز داشته است هر چند نمي توان راه را بر اين تحليل بست كه پس از پيدايش اين گروه قدرت هاي منطقه اي هريك در جهت تامين منافع خود در برهه اي محدود و درزمينه هايي خاص با آن همراه شدند و بعيد نيست كه چندي بعد با مشاهده تبعات خارج از كنترل اين گروه (نظير آنچه در پرونده حمايت آمريكا از القاعده در دهه 80 روي داد) از آن روي برگردانند. اما به اختصار مي توان زمينه هاي مساعدي كه درگيري هاي اخير به سود منافع ايالات متحده فراهم مي كند را در موارد زير برشمرد :
1 ـ طرح موضوع خلع سلاح و سركوب گروه هاي فلسطيني و حزب الله
بروز درگيري ميان فتح الاسلام و دولت لبنان و تاثير منفي آن بر افكار عمومي مي تواند زمينه را براي يك كاسه كردن تمامي گروه هاي فلسطيني و نيز حزب الله در قالب گروه هاي تروريست و آشوب گر مرتبط با القاعده و سپس سركوب آنان در قالب جنگ با تروريسم و القاعده فراهم و كشورهاي اروپايي را نيز هم پيمان ايالات متحده در اين سركوب كند. براساس اين تحليل سيدحسن نصرالله رهبر جنبش شعيه حزب الله
مسئولان سيا تاكيد مي كنند كه آخرين تجهيزات و كمك هاي مالي سعودي ها به فتح الاسلام در دسامبر 2006 (آذر 1385 ) صورت گرفت و سعودي ها از اين طريق قصد دارند تا نقطه ثقل سني را در برابر حزب الله و ديگر گروه هاي شيعي در خاورميانه و آفريقا ايجاد كنند
لبنان از دولت اين كشور خواسته است اردوگاه پناهندگان فلسطيني شمال لبنان را كه پيكارجويان مسلح اسلامي با ارتش در آن درگير شده اند گلوله باران نكند. سيدحسن نصرالله در يك سخنراني تلويزيوني كه از شبكه المنار پخش شد در اين باره گفته است : اين خطر وجود دارد كه لبنان به جنگ آمريكا با شبكه القاعده كشيده شود. در اين راستا روزنامه النهار چاپ بيروت نيز طي گزارشي مي نويسد : برخي خبرها حكايت از آن دارد كه مقامات دولت خودگردان طي مذاكراتي با دولت لبنان طرحي را براي خلع سلاح گروه هاي فلسطيني مسلح خارج از كنترل دولت خودگران فلسطيني به اجرا گذاشته اند و خليل ابوطعان از سوي دولت خودگردان مسئول پيگيري آن شده است .

2 ـ تفويض امنيت لنبان به نيروهاي خارجي
يكي از پيامدهاي درگيري هاي اخير كه با تلفات سنگين ارتش لبنان نيز همراه بوده است مي تواند القاي اين نكته باشد كه ارتش لبنان اصولا قادر به تامين امنيت و ثبات اين كشور نيست و در نتيجه با ادامه وضعيت موجود امكان تشكيل دادگاه بين المللي ترور حريري (كه الزام بين المللي شوراي امنيت را نيز با خود دارد) عملا منتفي خواهد بود. جايگزين اين خلا امنيتي مي تواند حضور مستقيم يا غيرمستقيم نيروهاي خارجي باشد كه راه را براي تضعيف حزب الله تقويت نيروهاي حامي غرب و ايجاد تضمين امنيتي براي اسرائيل فراهم كند.
با توجه به آنچه تاكنون گفته شد اين امر مسلم است كه تداوم وضع موجود مي تواند زمينه ساز گسترش ناامني هايي شود كه در نهايت زمينه را براي بروز جنگ داخلي شبيه به آنچه لبنان در سال 1975 (1354 ) تجربه كرد فراهم كند . از سوي ديگر نبايد از نظر دور داشت كه تامين منافع از طريق فعاليت هاي يك گروه ستيزه جو چنانكه پيشتر هم نشان داده است بيش از آنكه متضمن منافع كوتاه مدت باشد مي تواند به تبعات ناخواسته اي منجر شود. در وضعيت موجود شايد عاقلانه ترين كار آن باشد كه گروه هاي مختلف لبناني در پي شيوه هايي باشند كه در آن ضمن تفكيك واقع بينانه گروه هاي مختلف سلفي راه ميانه اي به عنوان يك عزم ملي براي متوقف كردن بحران موجود انتخاب كنند راهي كه ضمن ممانعت از دخالت خارجي به افزايش تنش هاي طايفه اي و فرقه اي نيانجامد و سلفي هاي ميانه رو را به صرافت اقدامات تندروانه نياندازد و در نهايت تعريفي فراگيرتر از گذشته در مورد نقش گروه ها و طوايف مختلف لبنان در ثبات و امنيت اين كشور ارائه دهد.

منبع :
ماهنامه شماره 210 معاونت آموزش و پژوهش وزارت امورخارجه
ضرورت دارد اين نكته را از نظر دور نداريم كه گروه هاي سلفي لبنان از لحاظ سياسي و اجتماعي كدام ويژگي را دارند كه سبب شده از سوي كشورهاي ذي نفوذ منطقه اي و فرا منطقه اي مورد بهره برداري قرار بگيرند
مطالعه پيشينه سلفي گري در لبنان حكايت از آن دارد كه بنيانگذاران سلفي گري اصولا افكار و عقايد صرفا ديني و نه سياسي داشته و همواره خود را از مسايل سياسي دور نگه داشته اند. اما به مرور زمان وهمگام با تحولات تازه در عرصه سياسي منطقه و لبنان سياسي شدن اين جريان تقويت مي شود
گروه فتح الاسلام در واقع انشعاب جديدي از فتح الانتفاضه است كه در 26 نوامبر 2006 (5 آذر 1385 ) با 300 عضو و به سركردگي ابوخالد العمله و شاكر العبسي اعلام موجوديت كرد . فتح الاسلام كه اكنون متهم اصلي انفجارهاي مناطق مختلف بيروت و نيز عمليات تروريستي « عين علق » است از دسته سلفي هاي تكفيري است كه بافتي چند مليتي دارد
« سيمورهرش » تحليلگر مجله نيويوركر در مصاحبه با سي .ان .ان : ايالات متحده معتقد است كه به هر قيمت ممكن بايد با ايران سوريه و هم پيمانان شيعي آن مقابله كرد و در اين راستا فتح الاسلام سني ساخته مي شود. وي مي گويد فتح الاسلام محصول توافق ميان « اليوت آبرامز » معاون مشاور امنيت ملي آمريكا و « ديك چني » از كاخ سفيد و « اميربندر » سفير سابق عربستان در آمريكاست
مسئولان سيا تاكيد مي كنند كه آخرين تجهيزات و كمك هاي مالي سعودي ها به فتح الاسلام در دسامبر 2006 (آذر 1385 ) صورت گرفت و سعودي ها از اين طريق قصد دارند تا نقطه ثقل سني را در برابر حزب الله و ديگر گروه هاي شيعي در خاورميانه و آفريقا ايجاد كنند .
کد مطلب : 114
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
     نمايش آدرس ايميل
نظر شما :